مكاتبه وانديشه شماره 19
قسمت دوم
اسماعيل اسماعيلي
اشاره: آنچه تحت عنوان نشانههاي ظهور در پي ميآيد قسمت دوم مقالهاي است كه به صورت كامل از نشريه حوزه، شماره 71-70، صفحات 253 - 223 برگزيده شده است. قسمت اول اين مقاله در مكاتبه شماره 18 تقديم گرديد.
. خسف در بيداء
واژه «خسف» به معناي فرو رفتن و پنهان شدن است(1) و «بيداء» نام سرزميني است بين مكه و مدينه. ظاهراً منظور از «خسف در بيداء» آن است كه سفياني با لشكري عظيم به قصد جنگ با مهديعليه السلام عازم مكه ميشود، و در بينِ مكه و مدينه و در محلي كه به سرزمين «بيداء» معروف است به گونه معجزهآسا به امر خداوند در دل زمين فرو ميروند.(2)
اين حادثه در روايات بسياري از عامه و خاصه به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در شماري از آنها بر حتمي بودن آن نيز تأكيد شده است .(3) صاحب منتخب الأثر پس از ذكر اين نشانه تصريح ميكند كه روايات آن به حد تواتر ميرسد.(4) اينك دو نمونه از آن روايات:
عليعليه السلام در تفسير آيه شريفه «وَ لَوْ تَري إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ»(5)
«قبيل قائمنا المهدي يخرج السفياني... ويأتي المدينه جيشه حتي اذا انتهي الي البيداء خسف الله. به»(6)
در آستانه ظهور قائم ما مهديعليه السلام سفياني خروج ميكند... سپاه وي به سوي مدينه حركت ميكند و چون به سرزمين بيداء ميرسند خداوند آنها را در كام زمين فرو ميبرد.
يا ميفرمايد:
«ويخرج رجل من اهل بيتي في الحرم فيبلغ السفياني فيبعث اليه جنداً من جنده فيهزمهم فيسير اليه السفياني بمن معه حتي اذا جاوزوا ببيداء من الأرض خسف بهم فلاينجوا منهم الا المخبر عنهم».(7)
مردي از خاندان من در سرزمين حرم قيام ميكند، چون خبر ظهور وي به سفياني ميرسد وي سپاهي از لشكريان خود را براي جنگ به سوي او ميفرستد، ولي [سپاه مهدي ]آنان را ش***ت ميدهد. آن گاه خود سفياني با لشكريان همراه به جنگ وي ميروند و چون از سرزمين بيداء ميگذرند در زمين فرو ميروند و جز يك نفر كه خبر آنان را ميآورد همگي هلاك ميشوند.
گرچه حادثه «خسف» در منطقه «بيداء» و در مورد لشكر سفياني واقع ميشود ولي در برخي روايات، غير از خسف در بيداء از خسف در مشرق و خسف در مغرب نيز ياد شده است.(8) و اين نشانگر آن است كه در ساير نقاط زمين نيز چنين حوادثي رخ ميدهد و به امر خداوند دشمنان مهدي(عج) بدين وسيله نابود ميگردند.
. خروج يماني
سرداري از يمن قيام ميكند و مردم را به حق و عدل دعوت ميكند. اين نشانه در منابع عامّه (اهل سنت) نيست ولي در مصادر شيعه روايات فراوان در اين باره وجود دارد. به گونه اي كه برخي آنها را مستفيض دانستهاند.(9) و همان گونه كه قبلاً اشاره كرديم خروج يماني از نشانه هاي حتمي و متصل به ظهور است.
امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
«خروج الثلاثة الخراساني والسفياني واليماني في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها راية بأهدي من راية اليماني يهدي الي الحق.»(10)
قيام خراساني و سفياني و يماني در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمي به اندازه پرچم يماني دعوت به حق و هدايت نميكند.
و در روايت ديگري ميخوانيم:
«واليماني من المحتوم.»(11)
در برخي روايات افزون بر قيام يماني و خراساني، از قيام مصري همزمان با قيام آنان خبر داده شده است.(12) گرچه تصريح نشده كه پرچمدار مصري نيز همچون يماني و خراساني دعوت به حق ميكند ولي به نظر ميرسد كه وي نيز همزمان با آنان در آن سوي دنياي اسلام به حمايت از امام برميخيزد.
بنابراين خروج يماني اجمالاً از نشانههاي حتمي ظهور است، هر چند جزئيات و چگونگي قيام وي روشن نيست. خروج خراساني و مصري نيز گرچه در برخي روايات در كنار يماني آمده ولي حتمي بودن آنها مسلم نيست.
. قتل نفس زكيه
نفس زكيه يعني فرد بي گناه، ***ي كه قتلي انجام نداده است و جرمي ندارد.
حضرت موسي در اعتراض به كار خضر ميفرمايد:
«أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ»(13)
آيا جان پاكي را بي آن كه قتلي انجام داده باشد ميكشي؟
گويا در آستانه ظهور مهدي(عج) درگير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهديعليه السلام فردي پاكباخته، مخلصانه در راه امامعليه السلام ميكوشد و مظلومانه به قتل ميرسد. فرد ياد شده از اولاد امام حسن مجتبيعليه السلام است كه در روايات، گاهي از او به عنوان «نفس زكيه» يا «سيد حسني» ياد شده است.
قتل نفس زكيه چنانكه قبلاً ياد كرديم از نشانههاي حتمي ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه نامي از آن برده نشده ولي در منابع شيعه روايات آن فراوان و بلكه متواتر است(14) از اين روي در اصل تحقق چنين حادثهاي به عنوان علامت ظهور شكي نيست، هر چند اثبات جزئيات آن و نيز زمان و مكان تحقق آن و ويژگيهاي مقتول مشكل است.
برخي(15) احتمال دادهاند كه مراد از نفس زكيه محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زكيه است كه در زمان امام صادقعليه السلام در منطقه «احجار زيت» در نزديكي مدينه كشته شد.
اين احتمال درست نيست به چند دليل:
.لازمه اش اين است كه پيش از تولد مهديعليه السلام بلكه پيش از آن كه امامانعليه السلام از آن خبر دهند اين نشانه رخ داده باشد.
. در روايات تصريح شده كه نفس زكيه بين ركن و مقام كشته ميشود، و حال آن كه محمدبن عبداللّه بن حسن در منطقه «احجار زيت» در نزديكي مدينه كشته شده است.
. همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم برابر روايات، قتل نفس زكيه از نشانههاي حتمي و متصل به ظهور است، حال آن كه محمدبن عبداللّه سالها پيش از تولد مهديعليه السلام به قتل رسيده است.
امام باقرعليه السلام ميفرمايد:
«ليس بين قيام القائمعليه السلام و قتل النفس الزكيه اكثر من خمس عشر ليلة.»(16)
بين ظهور مهديعليه السلام و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه روز فاصله نيست.
محمدبن عبداللّه بن حسن معروف به نفس زكيه در زمان امام صادقعليه السلام و در سال 145ه.ق. به قتل رسيده و از آن هنگام تا به حال بيش از ده قرن ميگذرد و نمي تواند علامت متصل به ظهور باشد.
به نظر ميرسد اموري چون همنامي وي و پدرش با پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله و پدر گرامي ايشان، شباهت ظاهري، بودن وي از خاندان شريف و بزرگوار امام حسن مجتبيعليه السلام، وجود برخي نشانهها چون داشتن خالي سياه بر روي كتف راست، قيام وي در شرايط سخت و در اوج خشونت بني اميه و از همه مهم تر شيطنتها و تحريفهاي بني عباس سبب گشته بود كه مردم به اشتباه بيفتند و گروهي او را مهدي تصور كنند.
علاوه بر اين از برخي قرائن استفاده ميشود كه «نفس زكيه» و پدرش عبداللّه محض كه شيخ بني هاشم در آن عصر به شمار ميرفت و نيز برادرش ابراهيم به ايجاد و تقويت اين شبهه در بين مردم دامن ميزدند و چنين وانمود ميكردند كه گويا مهدي ايشان همان مهدي موعود است. آنان ميخواستند از اين راه در رسيدن به قدرت و پيروزي انقلاب خويش و در هم ش***تن بني اميه كمك بگيرند. امام صادقعليه السلام در همان هنگام آنان را از اين كار بازداشت.(17)
. صيحه آسماني
منظور از صيحه آسماني ظاهراً صدايي است كه درآستانه ظهور حضرت مهديعليه السلام از آسمان شنيده ميشود(18) و همه مردم آن را ميشنوند.
در روايات تعبيرهاي «نداء» و «فزعه» و «صوت» نيز به كار رفته كه ظاهر آنها نشان ميدهد كه هر يك از آنها نشانه جداگانهاي است كه پيش از ظهور واقع ميشود:(19) لكن به نظر ميرسد كه اينها تعبيرهاي گوناگون از يك حادثه و يا دست كم اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آنها همان بلند شدن صدايي در آسمان است، ولي به اعتبار اين كه صداي عظيم بيدارباشي است كه همه را متوجه خود ميكند و نيز موجب وحشت عمومي و ايجاد دلهره و اضطراب ميگردد به آن صيحه، فزعه، صوت و ندا كه هر يك بيانگر يك ويژگيِ از آن حادثهاند اطلاق شده است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه آنها سه رخداد جداي از هم باشند كه در يك زمان رخ ميدهند، به اين گونه كه ابتدا صدايي عظيم و هولناك به گوش جهانيان ميرسد كه همه را متوجه خود ميكند «صيحه»، و به دنبال آن صداي مهيب و هولناكي شنيده ميشود كه دلهاي مردم را به وحشت مياندازد «فزعه»، و آن گاه از آسمان صدايي شنيده ميشود كه مردم را به سوي مهديعليه السلام فرا ميخواند «نداء».
رواياتي كه در مورد اين نشانهها از طريق شيعه و سني رسيده فراوان هستند بلكه متواتر.(20)
امام باقرعليه السلام ميفرمايد:
«... ينادي مناد من السماء باسم القائمعليه السلام فيسمع من بالمشرق ومن المغرب لايبقي راقد الاّ استيقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام علي رجليه فَزَعاً من ذلك الصوت فرَحم الله من اعتبر بذلك الصوت فاجاب فان الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين. ثم قال: يكون الصوت في شهر رمضان في ليلة جمعه ليلة ثلاث وعشرين فلاتشكوا في ذلك واسمعوا واطيعوا. وفي آخر النهار صوت ابليس ينادي اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً ليشكك الناس ويفتنهم.»(21)
ندا كنندهاي از آسمان نام قائم را ندا ميكند. پس هر كه در شرق و غرب است آن را ميشنود. از وحشت اين صدا خوابيدهها بيدار، ايستادگان نشسته و نشتگان بر دو پاي خويش ايستند. رحمت خدا بر ***ي كه از اين صدا عبرت گيرد و نداي وي را اجابت كند زيرا صداي نخست صداي جبرئيل روح الأمين است.
آن گاه ميفرمايد: اين صدا در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شك نكنيد و بشنويد و فرمان بريد. در آخر روز شيطان فرياد ميزند كه «فلاني مظلومانه كشته شد» تا مردم را بفريبد و به شك اندازد.
يا امام صادقعليه السلام ميفرمايد:
«ينادي مناد من السماء اول النهار يسمعه كل قوم بالسنتهم اَلا ان الحق في عليّ وشيعته ثم ينادي ابليس لعنه اللّه في آخر النّهار من الأرض اَلا ان الحق في عثمان و شيعته فعند ذلك يرتاب المبطلون.»(22)
در ابتداي روز گويندهاي در آسمان ندا ميدهد كه آگاه باشيد كه حق با علي و شيعيان اوست. پس از آن در پايان روز شيطان كه لعنت خدا بر او باد از روي زمين فرياد ميكند كه حق با عثمان و پيروان اوست. پس در اين هنگام باطل گرايان به شك ميافتند.
«اذا نادي مناد من السماء انّ الحق في آل محمدصلي الله عليه وآله فعند ذلك يظهر المهدي علي افواه الناس ويشربون حبه ولايكون لهم ذكر غيره.»(23)
هرگاه گويندهاي از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمدصلي الله عليه وآله است، در آن هنگام ظهور مهديعليه السلام به سر زبانها ميافتد به گونهاي كه غير از او ياد نميكنند.
افزون بر اينها روايات ديگري نيز به همين مضمون(24) وجود دارد كه از مجموع آنها چند نكته را ميتوان استفاده كرد:
. «صيحه» از نشانههاي حتمي ظهور شمرده شده است و شيخ طوسي، شيخ مفيد، صدوق، نعماني و... به حتمي بودن آن اشاره كردهاند.( 25)
. اين صدا از آسمان شنيده ميشود به گونهاي كه همه مردم روي كره زمين در شرق و غرب آن را ميشنوند و به خود ميآيند.
. محتواي اين پيام آسماني دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهديعليه السلام است با تعبيرهاي: «ان الحق لعلّيٌ وشيعته» «ان الحق في آل محمد.»
. همزمان با شنيده شدن اين صدا از آسمان و يا كمي پس از آن در روي زمين نيز، صدايي شنيده ميشود. ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهي فرا ميخواند و تلاش ميكند با ايجاد ترديد در مردم، آنان را از حمايت مهديعليه السلام و اجابت دعوت آسماني باز دارند.
. جبرئيل مردم را به حق فرا ميخواند و شيطان و نيروهاي شيطاني و پيروان سفياني به باطل. ظاهر شدن اين نشانه همزمان با خروج سفياني و صيحه آسماني است.
. در برخي روايات زمان آن، شب جمعه 23 ماه رمضان معين شده است. با توجه به اين كه در روايات ديگري خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا داده شده ميتوان نتيجه گرفت كه واقع شدن نداي آسماني در همان رمضان پيش از محرم است كه فاصله آن تا ظهور 3 ماه و 17 روز بيشتر نخواهد بود. ناگفته نماند كه تعيين وقت مشخص براي ظهور باظاهر رواياتي كه به روشني از تعيين هرگونه وقتي براي ظهور منع ميكند ناسازگار است.
افزون بر اين، اسناد بيشتر آنها ضعيف است؛ از اين روي بيشترين چيزي كه ميتوان گفت آن است كه: صيحه و يانداي آسماني از نشانه هاي ظهور است. اكنون بايد ديد كه صيحه آسماني طبيعي خواهد بود يا غير طبيعي.
از ظاهر روايات با توجه به ويژگيهايي كه براي آن بيان شده فهميده ميشود كه تحقق آن طبيعي نخواهد بود. خداوند براي آن كه شروع اين انقلاب جهاني را اعلان كند، و به همگان برساند كه انقلابي بزرگ در حال شكل گيري است و حق بودن مهدي(عج) را بنماياند و به ياران و دوستان و علاقه مندان چنين رستاخيزي خبر دهد تا به ياري وي بشتابند، صيحه آسماني را معجزه آسا به گوش همگان ميرساند. اشكال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است.
يادآوري چند نكته:
. گرچه پديدار شدن نداي آسماني به گونه معجزه مانعي ندارد ولي تحقق آن به طور طبيعي هم امكان دارد و لزومي ندارد كه آن را پيچيده و حمل بر معجزه كنيم. در عصر صدور اين روايات پيش بيني چنين حوادثي فوق العاده عجيب و تحقق عادي آن غير ممكن مينموده ولي در جهان امروز واقع شدن چنين پديدهاي امري بسيار طبيعي و عادي است. با استفاده از ماهوارهها و ابزارهاي پيشرفته صوتي و تصويري، فرستندههاي قوي و مدرن تلويزيوني - راديويي و وسايل و ابزار پيشرفته تري كه امكان دارد در آينده به كار گرفته شود. به آساني و همزمان ميتوان فرياد حق را به گوش همه جهانيان رساند.
بر اين اساس منظور از جبرئيل كه در برخي از روايات آمده سخن گوي حق و مراد از شيطان سخن گوي باطل است. امروز استكبار جهاني با استفاده از همين ابزار در گمراهي مردم و ادامه سلطه خويش بهره ميبرد و سرسختانه مردم را به حمايت از باطل دعوت ميكند.
اين كه در روايات از دعوت به حق تعبير به «صداي آسماني» و از دعوت به باطل تعبير به «صداي زميني» شده است، ظاهراً كنايه از بزرگي و عظمت و سيادت جبهه حق است در مقابل جبهه باطل كه حقير و پست و زميني است. در هر صورت وقوع چنين پديدهاي در زمان ما چه رسد به زمانهاي آينده امري بسيار عادي و طبيعي است و نيازي به توجيه آن و حمل كردن آن بر معجزه نيست.
. بر فرض كه پديدار شدن اين نشانه را به گونه معجزه بدانيم، مسلّم محدود به همان نداي حق و دعوت به حمايت از امامعليه السلام است نه صداي شيطان كه مردم را به باطل فرا ميخواند. زيرا اگر صداي شيطان معجزه آسا به گوش جهانيان برسد با هدف اصلي معجزه كه اقامه حجت براي تأييد و تقويت حق است، سازگاري ندارد و امكان ندارد معجزه براي تقويت باطل صورت گيرد. اين كه در برخي روايات آمده « نداي به باطل» براي ماثابت نيست و دليلي بر آن نداريم.
. در برخي روايات سخن از «نداء» در كنار كعبه به ميان آمده است، از جمله امام صادق ميفرمايد:
«كاني بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائماً بين الركن والمقام بين يديه جبرئيلعليه السلام ينادي البيعة للّه....»(26)
گويا ميبينيم كه حضرت قائمعليه السلام در روز شنبه، عاشورا هنگام ظهر بين ركن و مقام در كنار كعبه ايستاده است و در پيش او جبرئيل صدا ميزند: بيعت براي خداست....
گويا اين «نداء» غير از نداي آسماني و صيحه است كه به عنوان نشانه ظهور بيان شده؛ زيرا اين «نداء» در زمين و پس از ظهور است و « نداء» در آسمان و در آغاز روز صورت ميگيرد ولي احتمال هم دارد كه همان صداي آسماني كه به گوش همه جهانيان ميرسد توسط سخن گوي حق از كنار كعبه بلند شود و با وسايل پيشرفته در همه جهان شنيده شود. و «هنگام ظهر» نيز منافاتي با روايات قبل ندارد؛ زيرا امكان دارد در وقتهاي مختلف اين دعوت تكرار شود.
. خروج دجّال
اين نشانه در كتابهاي اهل سنت از نشانه بر پايي قيامت دانسته شده است(27) ولي در منابع روايي شيعه از نشانههاي ظهور.(28) برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم هيچ اشكالي ندارد كه رخدادهايي چون خروج دجال، هم نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت. بدين معني كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده ميشود، دجال فردي است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهديعليه السلام خروج ميكند و غير عادي است و با انجام كارهاي شگفت انگيز، جمع زيادي از مردم را ميفريبد و سرانجام به دست عيسي مسيحعليه السلام در كنار دروازه «لد» در منطقه شام به هلاكت ميرسد.
آيا دجال داراي ويژگيها و صفات غيرعادي است؟
آيا دجال شخص است يا جريان الحادي؟
بر فرض كه دجال داراي چنان ويژگيهايي باشد، تحقق آن را چگونه ميتوان تصور كرد؟ معجزه يا غير معجزه؟ اينها پرسشهايي است كه در اين بخش به بررسي آن ميپردازيم.
در مورد اصل دجال صرف نظر از ويژگيهاي او چند احتمال وجود دارد:
الف. دجال نام شخص معيّني نيست. هر ***ي كه با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با توسل به حيله گري و نيرنگ، در صدد فريبِ مردم باشد دجال است. بر اين اساس «دجال»ها خواهند بود. اين كه در روايات از «دجال»هاي فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت ميكند.
پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله ميفرمايد:
«لاتقوم الساعة حتي يخرج المهدي من ولدي ولايخرج المهدي حتي يخرج ستّون كذّاباً كلهم يقول: انا نبي....»(29)
قيامت بر پا نميشود تا وقتي كه مهديعليه السلام از فرزندانم قيام كند و مهديعليه السلام قيام نميكند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم...
«دجال» از ريشه «دجل» به معناي دروغگوي حيله گر است. در روايات از اين «دجال»ها و دروغگويان، فراوان نام برده شده است. در برخي دوازده و در برخي سي، شصت و هفتاد دجال آمده است.(30) از ميان اين «دجال»ها، فردي كه در دروغگويي و حيله گري و مردم فريبي سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهديعليه السلام و يا بر پائي قيامت است. بر اين اساس بايد گفت: ما دو نوع دجال داريم: يكي همان دجال حقيقي و واقعي است كه پس از همه «دجال» ها ميآيد. و ديگري گروهي شياد و دروغگويند كه دست به فريبكاري و تحميق و گمراهي مردم ميزنند.
پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله ميفرمايد:
«يكون قبل خروج الدجال نيف علي سبعين دجلاً.»(31)
پيش از خروج دجال بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.
يا ميفرمايد:
«ان بين يدي الساعة الدجال وبين يد الدجال كذّابون ثلاثون او اكثر.»(32)
پيش از برپائي قيامت خروج دجال است و پيش از دجال سي درغگو يا بيشتر خواهند بود.
يا ميفرمايد:
«تكون امام الدجال ستون خداعة...»(33)
پيش از خروج دجال شصت نيرنگ خواهد بود.
با توجه به معناي لغوي دجال و نيز فراواني آنان در روايات، فرد خاصي منظور نيست بلكه هر آدم حُقّه باز دروغگويي كه با فريفتن مردم به فتنه انگيزي بپردازد، دجال است. منتهي ممكن است يكي از آنان كه تبلور اين صفات در وي از همه بيشتر است نشانه ظهور باشد.
در حقيقت داستان دجال بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابي، افراد فريبكار و منافق كه معتقد به نظامهاي پوشالي گذشته و پاسدار سنتها و ضدارزشهايند، براي نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلي گذشته، همه تلاش خود را به كار ميگيرند و با سوء استفاده از زمينه هاي فكري و اجتماعي و احساسات مردم، دست به تزوير و حيلهگري ميزنند تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواري رهبران آن دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت آنان را به كژ راهه برند.
پس حركت مزوّرانه «دجال»ها همواره بزرگترين خطري است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد ميكند و تنها هوشياري مردم و شناخت بموقع است كه ميتواند توطئهها را خنثي كند.
در انقلاب جهاني حضرت مهديعليه السلام نيز چنين خطري پيش بيني شده است. چون انقلاب مهديعليه السلام از همه انقلابهاي تاريخ بزرگ تر و گستردهتر است؛ خطر فريبكاران دجال صفت نيز به مراتب بيشتر و گسترده تر است. در آستانه ظهور مهديعليه السلام و انقلاب بزرگ آن حضرت، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره از پيروزي حتمي آن جلوگيري كنند.
امامانعليه السلام از پيش، اين خطر را گوشزد كردهاند و پيدايش حركتهاي انحرافي را پيش بيني كردهاند تا مردم با هوشياري كامل به استقبال چنين حوادثي بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تأكيد شده است: «هر پيامبري امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته» به خوبي نشان ميدهد كه در برابر نهضت همه انبيا «دجال»هايي خروج كردهاند و گاهي تا سر حد انحراف امتهاي آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسماني پيش رفتهاند ولي در نهايت به خاك مذلت افتادهاند و با رسوايي تمام ش***ت خوردهاند.
ب. احتمال دوّم آن است كه فردي معين و مشخص به عنوان «دجال» در دوره غيبت با همان ويژگيهايي كه براي وي بيان شده خروج ميكند و مردم را به انحراف ميكشاند.
ظاهر بسياري از روايات بيانگر اين احتمال است ولي تقريباً هيچ كدام از اين روايات سند معتبري كه بشود بر آن اعتماد كرد ندارند. مستند اين نشانه در منابع شيعه دو روايت است كه شيخ صدوق آنها را در «كمال الدين» آورده است و سند هر دوي آنها ضعيف است و در محتواي آنها نيز ناهماهنگي و ضعفهاي فراواني ديده ميشود، چنانكه شيخ صدوق بدان اشاره كرده است.
با توجه به روايات زياد در منابع عامه، اصل قضيه دجال بعيد نيست صحيح باشد ولي تعريف و توضيحاتي كه درباره اش گفتهاند نمي تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال با اوصافي كه بدانها اشاره كرديم به صورت طبيعي تقريباً غيرممكن است و بيشتر به افسانه شباهت دارد تا واقعيّت، و به صورت معجزه نيز با توجه به توضيحي كه پيش از اين در مورد قانون معجزه آورديم نميتواند واقع شود؛ زيرا معجزه بودن چنين پديدههايي مستقيماً در جهت تقويت و تأييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم ميگردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال به رسوايي وي منجر مي شود كه بعيد است.
نكته در خور يادآوري اين كه: اصل داستان «دجال» در كتابهاي مقدس مسيحيان آمده است. در انجيل واژه «دجال» بارها به كار رفته و از ***اني كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر را» انكار كنند به عنوان دجال ياد شده است:
«دروغگو كيست؟ جز آن كه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند.»(34)
كلمه دجال در كتابهاي مقدس و منابع ديني مسيحيان به زبان انگليسي آنتي كريست )Anti christ(آمده است يعني دروغگو و حيله گر.
بنابراين خروج دجال به اين گونه كه بيان كرديم مشكل است، مگر اين كه بگوييم خروج دجال كنايه است.
ج. اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از «دجّال» همان سفياني باشد كه در كتابهاي عامه بيشتر به عنوان «دجال» و در كتابهاي خاصه به عنوان «سفياني» آمده است.(35)
گرچه از بعضي جهات، خروج دجال و سفياني ي***انند و هر دو دعوت به باطل ميكنند و با توسل به حيله گري و تزوير، مردم را ميفريبند، به مبارزه با جناح حق بر ميخيزند و سرانجام به هلاكت ميرسند و... ولي با دقت در روايات خروج سفياني و روايات مربوط به خروج دجّال در مييابيم كه بين اين دو فرقهاي زيادي وجود دارد. و اگر اصل خروج دجّال را امري مسلّم بدانيم ناچار بايد فردي غير از سفياني باشد. مثلاً دجّال ادعاي ربوبيّت ميكند و كافر است ولي دليلي بر كفر سفياني نداريم. فقط در روايتي اشاره شده كه وي صليبي بر گردن دارد كه اگر درست باشد مسيحي است ولي روايت از معصومعليه السلام نيست(36) و ارزشي ندارد.
افزون بر اين در روايات آمده كه سفياني رياكارانه تظاهر به دينداري و تقدس ميكند و مدام ذكر «يا رب يارب» بر زبان وي جاري است.
خروج سفياني همزمان است با قيام سرداراني از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا ميخوانند و زمينه را براي انقلاب بزرگ مهدي مهيا ميسازند.
خروج سفياني منطقه نسبتاً محدودي را فرامي گيرد در حالي كه دجّال به جز مكه و مدينه به همه جاي زمين ميرود و فتنه وي همه جا را مي گيرد. در شكل و قيافه هم با يكديگر فرق دارند. پس دجال نميتواند همان سفياني باشد.
ه. دجال كنايه از كفر جهاني و سيطره فرهنگ مادي بر همه جهان است.
استكبار با ظاهري فريبنده مردم را بويژه مسلمانان را ميفريبد و با قدرت مادي و صنعتي و فني عظيمي كه در اختيار دارد آنان را به شدت مرعوب خويش ميسازد، به گونهاي كه مسلمانان احساس خود باختگي ميكنند. قدرت مادي استكبار بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه ميكند تا آن جا كه ميپندارند آب و نان آنها به دست اوست.
پيامبران امتهاي خويش را از فتنه دجّال بيم دادهاند. در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهاني برحذر داشتهاند:
«ما بعث اللّه نبياً الاّ وقد أنذر قومه الدجال....»(37)
پس بعيد نيست كه منظور از دجال با آن شرايط و اوصاف، قدرتهاي بزرگ و اهريمني باشند.
برخي از اهل نظر اين احتمال را تقويت كردهاند و همه ويژگيهايي كه براي دجال بيان شده با ويژگيهاي استكبار برابر دانستهاند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: «كوهي از طعام و شهري از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گستردهاي است كه استكبار در اختيار دارد.
گفته شده: دجال به همه جاي زمين سفر ميكند و... ميتواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتي و مخابراتي و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهوارهاي و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاي مافوق صوت براي مسافرت از جايي به جاي ديگر باشد.
سيطره استكبار جهاني بر جهان سوّم در واقع با استفاده از شگرد ويژه است: طرفداري از حقوق بشر، صلح، امنيت، كمكهاي بشر دوستانه و...
استكبار به معناي واقعي دجال است. استكبار خود را قيم ملتها ميداند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمي كه در اختيار دارد در همه جاي زمين دخالت ميكند و همه را به زير سلطه خويش ميآورد.
. درآمدن پرچمهاي سياه از خراسان
اين حادثه نيز در منابع ديني به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در مورد آن رواياتي از معصومانعليه السلام رسيده است. مضمون اين روايات آن است كه پيش از ظهور مهديعليه السلام در منطقه خراسان [خراسان قديم: قسمتهاي زيادي از ايران، افغانستان، تركمنستان تاجي***تان و ازب***تان ]انقلابي بر پا ميشود و مردم در حالي كه پرچمهاي سياه را به اهتزاز در آوردهاند به حركت در ميآيند.»(38)
ظاهراً پديدار شدن اين نشانه در آستانه ظهور و يا اندكي پيش از آن است به گونهاي كه در زمان ظهور، آنان هستند و حضرت مهديعليه السلام آنان را به سوي خويش فرا ميخواند.
امام باقر ميفرمايد:
«تنزل الرايات السود التي تخرج من خراسان الي الكوفة فاذا ظهر المهديعليه السلام بعث اليه بالبيعة.»(39)
بيرقهاي سياهي از خراسان بيرون ميآيد و به جانب كوفه به حركت در ميآيند. پس چون مهديعليه السلام ظاهر شود، اينان وي را دعوت به بيعت ميكنند.
غير از روايت فوق روايات ديگري نيز وجود دارد كه نشان ميدهد خروج پرچمهاي سياه از خراسان، قيامي است كه در آينده و در آستان ظهور بر پا ميشود. در حقيقت آن پرچمهاي سياه را ياران مهديعليه السلام به همراه خواهند آورد.(40)
برخي احتمال دادهاند كه منظور از خروج پرچمهاي سياه از خراسان، همان قيام ابومسلم خراساني در سال 140ه.ق. عليه حاكميت هزار ماهه بني اميه است(41) كه به از هم گسستن حكومت بني اميه و روي كار آمدن بني عباس انجاميد.
مستند اينان روايت زكّار از امام صادقعليه السلام و برخي قرائن و مؤيدات تاريخي است. در اين روايت با اشاره به نام و مشخّصات ابومسلم خراساني از وي به عنوان صاحب پرچمهاي سياه ياد شده است.(42)
ولي اين احتمال درست نيست؛ زيرا روايتِ زكّار كه مهم ترين مستند و دليل آن به شمار ميرود از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است. افزون بر اين، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراساني در پيش از يك قرن قبل از تولد مهديعليه السلام و نشانه ظهور دانستن آن بسيار بعيد است.
به نظر ميرسد تبيين حوادث و وقايع دوران بني اميه و بني عباس در برخي روايات به منظور هوشيار ساختن مسلمانان و آگاهي دادن به آنها نسبت به وظايف حساس خويش در آن دوران است نه تبيين علائم ظهور. پيش گويي اين حوادث به خاطر اهميّت فوق العاده آن براي مسلمانان آن زمان و نسلهاي آينده بود.
اين نكته نيز در خور توجه است كه حاكمان بني عباس تلاش ميكردند قدرت را از دست بني اميه بگيرند، از اين روي «نفس زكيه» را مهدي معرفي ميكردند و از جانب ديگر سعيكردند شورش ابومسلم خراساني را در راستاي قيام مهديعليه السلام و نشانه ظهور وي قلمداد كنند. بر اين اساس همان گونه كه پيش از اين هم يادآور شديم، بعيد نيست حاكمان بنيعباس به دلخواه خويش در اين روايات دست برده باشند و آنها را با خود تطبيق كرده باشند.
. خسوف و ***وف
از نشانههاي ظهور، ***وف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است.
***وف در روزهاي نخست و روزهاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه طبيعي و عادي است و در طول تاريخ بارها و بارها رخ داده و از نظر علمي خسوف و ***وف در روزهاي ياد شد پديده عادي به حساب ميآيد. و از ديرباز منجمان براساس محاسبههاي دقيق رياضي و نجومي زمان گرفتن خورشيد يا ماه را در طول سال پيش بيني ميكردهاند ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن، ظاهراً امري غيرعادي و رؤيت آن امكان ندارد. البته در خود روايات هم به غير عادي بودن تحقق اين نشانه تصريح شده است:
امام باقرعليه السلام ميفرمايد:
«آيتان تكون قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدمعليه السلام الي الأرض تن***ف الشمس في النصف من شهر رمضان والقمر في آخره فقال رجل يابن رسول اللّه تن***ف الشمس في آخر الشهر والقمر في النصف؟ فقال ابوجعفرعليه السلام: انّي لأعلم بما تقول ولكنّها آيتان لم تكونا منذ هبط آدمعليه السلام.(43)
دو نشانه پيش از قيام مهديعليه السلام پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدمعليه السلام در زمين بيسابقه است: گرفتن خورشيد نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن.
مردي به امام عرض كرد:اي پسر رسول خدا! ***وف در وسط و خسوف در آخر ماه؟
حضرت فرمود: [آري ]من به آنچه ميگويي داناترم ولي آن دو نشانهاند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدمعليه السلام سابقه ندارد.
اين كه سؤال كننده از سخن امامعليه السلام در شگفت ميشود و نيز تاكيد و تصريح امامعليه السلام
به اين كه وقوع اين دو نشانه به گونهاي است كه از ابتداي خلقت سابقه ندارد ولي با اين حال واقع خواهند شد، به روشني گوياي اين نكته است كه تحقق خسوف و***وف به گونهاي كه ياد شد خارج از چهارچوب امور عادي به صورت معجزه خواهد بود.
يا ميفرمود:
«ان لمهدينا آيتين لم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض ين***ف القمر الأوّل ليلة من رمضان و تن***ف الشمس في النصف منه ولم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض.»(44)
براي مهدي ما دو نشانه است كه از هنگامي كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و ***وف در نيمه همان ماه.
در اين روايت زمان ***وف به جاي آخر ماه اوّل ماه و به جاي هبوط آدم، خلقت زمين و آسمانها آمده است. در برخي روايات ***وف در سيزدهم و چهاردهم ماه نيز آمده است.(45) ***وف، افزون بر اول و آخر ماه رمضان كه در دو روايت گذشته بود در 5 و 25 ماه نيز پيش گويي شده است.(46) اين اختلاف اندك اثر چنداني در مسأله ندارد؛ زيرا گرفتن ماه در شبهايي كه ماه در محاق است ديده نميشود حالا چه اوّل ماه و چه آخر ماه و چه شبهاي نزديك به آخر، هر چند در شب پنجم و بيست وپنجم احتمال وقوع آن بعيد نيست.
به نظر ميرسد كه وقوع اين دو پديده به صورت غيرعادي به خاطر آن است كه اهميت مسأله ظهور نمايانده شود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهياي مشاركت در آن نهضت عظيم سازند.
به عبارت ديگر خداوند در آستانه ظهور، براي اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن ياران حضرت مهديعليه السلام به ظهور آن حضرت چنين پديدههايي را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق ميگرداند.
برخي بر اين باورند كه خسوف و ***وف به گونهاي كه ياد شده در چهارچوب حوادث طبيعي و عادي نيز قابل بررسي و تبيين است و براي آن احتمالها و توجيههايي را ياد كردهاند، ولي نيازي به اين توجيهها نيست؛ زيرا هيچ اشكالي ندارد كه پديدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، چون در جهت اقامه حجت و تقويت حق و هدايت مردم است و با قانون معجزه ناسازگاري ندارد. البته يادآوري اين نكته لازم است كه اگر چه در روايات فراواني در منابع شيعه و سني به پديد آمدن اين نشانه در آستانه ظهور تصريح شده است(47) ولي اين نشانه از نشانه هاي حتمي ظهور نيست و در روايات به ناگزير بودن آن اشاره نشده است، از اين روي خسوف و ***وف را از نشانههاي قطعي و مسلم ظهور نميتوان به حساب آورد.
. فراگير شدن جهان از ظلم و جور
فراگير شدن ظلم وجور از نشانههاي معروف ظهور حضرت مهديعليه السلام به شمار رفته است. اين نشانه در روايات بسيار به چشم مي خورد. در بعضي به همين عنوان كلي مورد اشاره قرار گرفته، چنانكه در روايت معروفي كه با سندهاي گوناگون نقل شده آمده است:
«يملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً.»(48)
خداوند به وسيله ظهور مهديعليه السلام زمين را پر از عدل و داد ميسازد پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
يا از حضرت مهدي(عج) نقل شده:
«علامة ظهوري كثرة الهرج والمرج والفتن....»(49)
نشانه آشكار شدن من زياد شدن هرج و مرج و فتنهها و آشوبهاست.
گاهي نيز زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقي و اجتماعي در ميان مسلمانان به عنوان نشانههاي نزديك شدن ظهور پيش گويي شده است.
بقيه در ادامه مطلب