جستجو
موعود اديان
وبلاگي تخصصي در موضوع دكترين مهدويت با مقالات بسيار ارزنده و جامع
صفحه اصلي   |   آرشيو مطالب   |  تماس با ما كاربر گرامي خوش آمديد [ ورود | ثبت وبلاگ جديد ]
Tinypic free image hosting service
نقش يهود در دوران ظهور-2 نقش يهود در دوران ظهور-2

بسمه تعالي

علي كوراني

مترجم: مهدي حقي

اشاره :

در قسمت نخست اين مقاله با بهره‏گيري از آيات قرآن و روايات معصومين(ع) نقش يهود در دوران ظهور بررسي شد. در اين قسمت براي روشن‏تر شدن مباحث قبلي و مستند شدن نتايجي كه آن مباحث گرفته شد، نگاهي اجمالي به تاريخ يهود خواهيم داشت.

نگاهي به تاريخ يهود

در اين جا نگاهي گذرا بر اوضاع كلي يهوديان از دورانف حضرت موسي(ع) تا زمان پيامبر گرامي ما حضرت محمد(ص) مي‏اندازيم. مطالب اين بخش با استناد به دايرة المعارف كتاب مقدس از انتشارات »جامعه كليساهاي خاور نزديك« و كتاب تاريخ يهود از كتب آنان تأليف محمد عزّت دروزه، آورده شده است.

تاريخ يهود در اين مدت به ده دوره تقسيم مي‏شود:

1. دوره حضرت موسي و يوشع(ع)، 1270ق - 1130ق.م؛

2. دوره داوران 1130 - 1025ق.م؛

3. دوره حضرت داود و سليمان(ع) 1025 - 931ق.م؛

4 - دوره تجزيه و كشمكش‏هاي داخلي 931 - 859ق.م؛

5. دوران تسلط آشوريان 859 - 612ق.م؛

6. دوران تسلط بابليها 597 - 539ق؛

7. دوران سلطه ايرانيان 539 - 331ق؛

8. دوران تسلط يونانيها 331 - 64ق؛

9. دوران تسلط روميان 64 - 638م؛

10. دوران تسلط اسلام 638 - 1925م.

دوران حضرت موسي و يوشع(ع)

حضرت موسي(ع)، يك صد و بيست سال زندگي كرد، از اين مدت، نزديك به سي سال در كاخ فرعون مصر، و ده سال نزد شعيب پيامبر(ص) در »قادش برنيع« واقع در انتهاي صحراي سينا از سمت فلسطين نزديك درّه »عرّبّه« سپري كرد.

تورات موجود (سفر خروج باب 12: 37 و سفر عدد، باب 33: 36) تعداد افراد بني‏اسرائيل (به‏جز فرزندان ) را كه همراه موسي(ع) حركت كردند، ششصد هزار مرد پياده مي‏داند اما برخي پژوهشگران غربي تعداد آنها را شش‏هزار نفر تخمين مي‏زنند.

تاريخ نگاران اين نظر را برمي‏گزينند كه خروج آنها از مصر در اوايل قرن سيزدهم قبل از ميلاد، يعني حدود سال 1230 ق.م در زمان فرعون »منفتاح« بوده است. و حضرت موسي(ع) در كوهي نزديك »قادش« درگذشت و وصي او يوشع بن نون(ع) وي را در آنجا دفن كرد و قبرش را پنهان ساخت. در حالي كه حضرت انواع آزار و اذيت را از بني اسرائيل در زمان حيات و پس از مرگش تحمل نمود.

توراتف موجود، درباره او و هارون مي‏گويد:

»خدا به موسي گفت: در اين كوه بمير همانگونه كه برادرت هارون در كوه هور جان سپرد. چون شما دو تن به من خيانت ورزيديد، چون مرا در محل آبف سرزمينف قادش در زمين سينا تقديس نكرديد. پس به‏راستي تو زمين را از مقابل آن مي‏نگري اما تو بدانجا، به سرزميني كه من به بني اسرائيل اعطا كرده‏ام داخل نمي‏شوي«.1

و مي‏گويد:

»يوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد«.2

رهبري بني اسرائيل را پس از موسي(ع) وصي او يوشع پيامبر بر عهده گرفت و آنها را به كرانه غربي رود اردن برد و فعاليت خود را از شهر »اريحا« آغاز نمود و 31 شهر از شهرها و آباديهاي اطراف را كه هر يك داراي زمينهاي كشاورزي بودند، فتح نمود. ساكنان آن مناطق بت پرستان كنعاني بودند.

يوشع آن منطقه را ميان فرزندان بني اسرائيل كه نسبت به يكديگر حسادت مي‏ورزيدند، تقسيم نمود. بابهاي 15 تا 19 از سفر يوشع، شهرها و شهركهاي منطقه را كه حدود 216 پارچه مي‏باشد، نام مي‏برند.

يوشع(ع) حوالي سال 1130 ق.م در سن نزديك به يك صد و ده سالگي بدرود حيات گفت.

دوره داوران و سلطه فرمانروايان محلي

رهبري بني اسرائيل پس از يوشع(ع) به داوران و قاضيان انتقال يافت كه شبيه خلفا در ميان قبائل قريش بودند كه پانزده تن از آنان به فرمانروايي رسيدند.

دوره داوران با دو ويژگي شناخته مي‏شود، اين دو ويژگي را پيوسته در طول تاريخ با بني‏اسرائيل مشاهده مي‏كنيم. يكي انحراف آنان از خط پيامبران(ع): و ديگري مسلط كردن خداوند ***اني را كه عذاب دردناكي به آنان بچشانند، همچنان‏كه در قرآن از آن ياد شده است.

تورات (سفر داوران در باب سوم و پنجم) درباره انحراف بني اسرائيل بعد از يوشع(ع) چنين مي‏گويد:

(آنان) در ميان كنعانيان و حيثي‏ها و اموريها و فرزيها و حيوي‏ها و يبوسيان، ساكن شده و دخترانشان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدايان آنها را پرستيدند.

و در باب 8: 3 مي‏گويد:

نخستين ***ي كه بر آنها سلطه يافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود درآورد (كوشان رشتعايم) فرمانرواي آرام در منطقه النهرين بود.

آن گاه بني عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اريحا استيلاء يافتند.3سپس يابين فرمانرواي كنعان به مدت ده سال در حاصور بر آنان مسلط شد4

بعد از آن بني عموم و فلسطينيان هجده سال آنان را به بردگي خود درآوردند.5

و پس از آن فلسطيني‏ها آنها را كيفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند6.

فرمانروايي داوران پس از يوشع(ع) تا زمان صموئيل پيامبر(ع) ادامه يافت، همان پيامبري كه خداوند متعال در قرآن وي را چنين ياد نموده است:

آيا نديدي آن گروه بني اسرائيل را كه پس از موسي از پيامبر خود درخواست كردند كه فرمانروايي براي ما برانگيز تا (به سركردگي او) در راه خدا جهاد كنيم پيامبرشان گفت: »آيا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرماني مي‏كنيد؟« گفتند: »چگونه مي‏شود كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم در حالي كه ما و فرزندانمان از ديارمان رانده شده‏ايم.« اما چون جهاد بر آنان مقرر گرديد بجز اندكي همه روي گردانيدند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است.7

تاريخ نويسان اين دوره را حدود يك قرن؛ يعني از 1130 ق.م تا دوران طالوت و داود(ع) 1025 ق.م تخمين مي‏زنند، در حالي كه از سفر داوران در تورات مدت اين دوره بيش از اين مقدار فهميده مي‏شود.

دوره داود و سليمان(ع)

دوران طالوت (شاوفل) را بخشي از دوران داود و سليمان(ع) قرار داديم؛ زيرا او اگرچه پيامبر نبود اما فرمانروايي بود در خط انبيا. مورخين مدت فرمانروايي وي را پانزده سال از سال 1025 تا 1010ق.م ذكر نموده‏اند. و پس از او داود و سليمان از سال(ع) 1010 تا 931 ق.م يعني سالف وفات حضرت سليمان فرمانروايي كردند.

ملاحظه مي‏شود كه گردآورندگان توراتف موجود، نسبت به حضرت موسي، داود و سليمان(ع) ستم روا داشته و تهمتهاي بزرگ اخلاقي، سياسي و اعتقادي به آنان نسبت داده‏اند و بسياري از تاريخ‏نويسان غربي مسيحي نيز از آنان پيروي نموده و مطالبي را هم بر گفته‏هاي آنان افزوده‏اند. متأسفانه مسلماناني كه پيرو فرهنگ غرب بودند نيز از اين دسته تبعيت نموده‏اند. درود و سلام خدا بر تمام پيام آوران الهي. ما در پيشگاه خداوند از ***اني كه نسبت به آن بزرگواران بهتان روا داشتند بيزاري مي‏جوييم.

حضرت داود(ع) بني اسرائيل را از ورطه بت پرستي و سلطه بت پرستان نجات داد و نفوذ دولت الهي خود را به مناطق مجاورش كشيد و با ملتهايي كه تحت فرمانروايي او درآمدند به شايستگي رفتار كرد، به‏گونه‏اي كه خداوند متعال اين ويژگي داود را در كتاب خود و از زبان پيامبرش حضرت محمد(ص) تعريف نموده است.

حضرت داود(ع) تصميم گرفت در محل عبادت جدش ابراهيم(ع) در قدس و بر بلنداي كوه »مريّا« مسجدي بنا كند اما آنجا خرمنگاه يكي از ساكنان قدس از قبيله يبوسها به نام »ارونا« بود. به‏طوري كه در تورات فعلي آمده »داود(ع) آن قطعه زمين را به پنجاه شاقل نقره خريد، و مسجدي ساخت و در آن اقامه نماز كرد. در كنار آن حيواناتي براي خداوند قرباني مي‏شد.«8

حضرت سليمان وارث سلطنت و فرمانروايي پدر بزرگوارش داود(ع) گرديد و دولت او به همان گستردگي و عظمتي رسيد كه در قرآن و احاديث رسول گرامي اسلام(ص) آمده است. سليمان مسجد پدرش داود و جد اعلاي خود ابراهيم را به شكل باشكوهي بازسازي كرد. اين بنا به معبد سليمان(ع) معروف گشت.

دوره فرمانروايي حضرت سليمان(ع) دوره‏اي استثنائي در تاريخ انبياء(ع) است. خداوند در اين دوره نمونه‏اي از امكانات شگفت‏آور و متنوعي را كه مي‏توانست در تسخير انسانها باشد ظاهر ساخت؛ چرا كه ملتها موجوديت سياسي خود را به رهبري پيامبران خدا و جانشينان آنان بر پا داشتند و توان خود را در طغيان و نبرد عليه يكديگر به‏كار نبردند. خداوند در قرآن مي‏فرمايد:

اگر خداوند روزي را بر بندگانش گسترش مي‏داد، بي‏ترديد در زمين ستم و طغيان مي‏كردند، اما خداوند به مقداري كه بخواهد، فرو مي‏فرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست«.9

حضرت سليمان(ع) طبق فرمايش قرآن، در حالي كه بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرين تسليم كرد. مورخان وفات او را در سال 931 ق.م مي‏دانند. با درگذشت حضرت سليمان انحراف در ميان بني‏اسرائيل آغاز شد و دولت وي تجزيه گشت. سپس خداوند ***اني را بر بني اسرائيل مسلط كرد تا آنان را به عذابي دردناك گرفتار سازد.

تورات فعلي پس از آن‏كه در سفر اول فرمانروايان، بر سليمان(ع) افترا مي‏بندد كه او دست از بندگي خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت، مي‏گويد:

و به سليمان گفت: علت اين كار نزد توست و تو پيمان و واجبات مرا كه به تو سفارش نمودم پاس نداشتي، من نيز كشور را از دست تو گرفته و جزء جزء مي‏گردانم.24

دوران تجزيه و كشمكش داخلي

اختلافهاي داخلي اسرائيليان تا آنجا پيش رفت كه از نيروهاي بت پرست باقي مانده پيرامون خود و نيز از فراعنه و آشوريان و بابليان بر عليه يكديگر ياري گرفتند.

يهوديان پس از درگذشت حضرت سليمان(ع) در شكيم (نابلس) گرد آمده و بيشتر آنان با »يربعام بن نباط« بيعت كردند. او از دشمنان حضرت سليمان در زمان حياتش بود و از دست آن حضرت به سوي فرعون مصر گريخته بود و پس از وفات سليمان دوباره بازگشت و مورد استقبال يهوديان قرار گرفت و در ساحل غربي رود اردن دولتي به نام اسرائيل تأسيس كرد و پايتخت آن را شكيم يا سامره قرار داد. و تعداد اندكي از آنان با »رحَبَعام« پسر حضرت سليمان بيعت نموده و پايتخت خود را قدس قرار دادند و اين دولت به نام »يهودا« معروف گرديد.

اما آصف بن برخيا وصي حضرت سليمان - كه خداوند او را در قرآن با جمله »عنده علم من الكتاب« (نزد او دانشي از كتاب بود) وصف نموده - از بني اسرائيل جز تكذيب وي، بهره‏اي نبرد.

تورات ذكر مي‏كند كه كفر و بت پرستي امري آشكار در ميان پيروان يربعام بوده و مي‏گويد:

او دو گوساله از طلا ساخته يكي از آنها را در قدس و ديگري را در »دان« قرار داد و در كنار آنها حيواناتي را قرباني كرد و به مردم گفت: اين‏ها خدايان شما هستند كه از مصر شما را به سوي (شكيم) روانه ساختند، بنابراين در پيشگاه آنها قرباني كنيد و به طرف اورشليم نرويد. پس مردم خواسته او را پذيرفتند.11

در كنار پرستش گوساله، يربعام آنان را به پرستش خداياني ديگر، از جمله »عشتروت« خداي صيدونيها و »كموش« خداي موف آبي‏ها و »مكلوم« خداي عموني‏ها، فرمان داد.12

بعد از سه سال كشور يهودا به همين سرنوشت گرفتار شد و مردم به بت پرستي روي آوردند. 13

»شيشق« فرعون مصر فرصت را غنيمت شمرد و در سال 926 ق.م به منظور پشتيباني از يربعام و پايان دادن به دولت پسر حضرت سليمان و طرفداران وي، طي هجومي قدس را اشغال نمود »و خزانه‏هاي خانه خداي خود و كاخ فرمانروا و حتي سپرهاي زريني را كه حضرت سليمان(ع) ساخته بود با خود به غارت برد«14

ظاهراً شرايط عمومي جامعه، فرعون مصر را براي تداوم سلطه خود يا سلطه هم پيمانش يربعام ياري نكرد، بنابراين پس از عقب نشيني او، اين كشور كوچك اندكي از موجوديت خود را بازيافت ولي نبردها با يربعام همچنان ادامه يافت.

چنانكه »آرامي‏ها« نيز از ضعف دو دولت موجود در منطقه استفاده نموده و با هجوم به كشور يهودا پس از به اسارت درآوردن سرانشان، آنان را به سوي پايتخت خود دمشق آورده و براي آنها جزيه و ماليات مقرر داشتند، و اين ماجرا در زمان فرمانروايي آرامي بن هود (سال 879 - 843 ق.م) اتفاق افتاد.15

سپس در زمان پادشاهي »آخاب بن عومري« در سالهاي 874 - 853 ق.م بر كشور يربعام جزيه مقرر نموده و آن‏را تحت الحمايه خود قرار دادند.

همچنين تورات، نبرد فلسطينيها با عربهايي را يادآور مي‏شود كه در اطراف »كوشسيين« از كشور يهودا در زمان فرمانروايي »يهورام« زندگي مي‏كردند. آنان قدس را اشغال نموده و بر اموال موجود در قصر فرمانروا استيلاء يافته و زنان و فرزندان وي را به اسارت درآوردند.16

تورات مي‏گويد كه لشكر »آرامي‏ها« در بيت المقدس به نبرد پرداخته و سران آنجا را هلاك كرد و تمام گنجينه‏ها را برگرفته و به حزائيل پادشاه آرامي‏ها تقديم نمود.17

همچنين يوآش فرمانرواي اسرائيل بر كشور يهودا يورش برد و حصار شهر را ويران ساخت و تمام زر و سيم و ظروف موجود در خانه خدا و نيز خزانه‏هاي سلطان را به يغما برد.18

اين كشمكش و تسلط كشورهاي مجاور بر يهوديان تا زمان اشغالگري آشوريان، ادامه داشت.

دوره استيلاي آشوريان

سلطه آشوريها بر يهوديان، با هجوم شَلْمَنَّصرف سوم فرمانرواي آشوريان در سالهاي 859 تا 824ق. به كشور آرامي‏ها و قلمرو اسرائيل آغاز گرديد، به‏گونه‏اي كه تمام منطقه، تحت فرمان او و فرمانروايان آشوريف پس از وي درآمد. به نظر مي‏رسد كه كشور يهودا، بر خلاف كشور اسرائيل تحت فرمان و اطاعت آشوريان قرار گرفت؛ زيرا به گفته تورات فرمانرواي يهودا »آحاز بن يوثام« از فرمانرواي آشور »تَغلث فَلاسَرْ« خواست كه دست به حمله‏اي عليه كشور اسرائيل و آرامي‏ها بزند و او درخواست وي را پذيرفته و در سال 732 ق.م اقدام به حمله نمود. و جانشين او شَلمنَّصر پنجم نيز كار او را دنبال كرد، اما هنگام محاصره شكيم (نابلس) يعني پايتخت اسرائيل، درگذشت و جانشين وي »سرجون دوم« اشغال نابلس را به پايان برد و بر آن تسلط يافت. آشوريان در حمله بر اسرائيل اخراج يهوديان از آن مكان را مطرح و »تغلث فلاسر« تمامي آنان را اسير و به سرزمين خود بازگرداند و آشوريان را جايگزين آنها نمود.19

پس از او »سلطان فَقَحْ« به تكميل آن نقشه پرداخت و او را به اسارت گرفت.20

سرجون دوم، نزديك به سي‏هزار تن از يهوديان را به سوي حرّان و كرانه خابور و ميديا كوچ داد، و آرامي‏ها را جايگزين آنان نمود.21

در دوران فرمانروايي حزقيا كه ظاهراً مي‏كوشيد با مصريان ارتباط برقرار نمايد، كشور يهودا از سلطه آشوريها خارج گرديد. اما »سنحاريب« فرمانرواي آشور بر وي خشمگين شد و در حدود سال 701 ق.م براي تسلط بر كشور يهودا، دست به حمله گسترده زد و قدس را به تصرف خود درآورد. و »حزقيا« تمام نقره‏هاي موجود در خانه خدا و خزانه‏هاي قصر فرمانروا را به وي تسليم كرد.«22 اين آخرين هجوم آشوريان براي سيطره بر يهودا بود.

تورات فعلي علاوه بر پادشاهان قبلي آشور، از اسرْحَدّون، و آشور بانيبال آخرين فرمانرواي آنها ياد كرده، مي‏گويد:

اين دو، اقوامي را از آشور كوچانده و در سامره (نابلس) اسكان دادند.23

دوران استيلاي بابليان

نينوا، پايتخت آشوريان، در سال 612 ق.م به‏دست مادها و بابلي‏ها (كلدانيها) سقوط كرد و سرزمين آنها توسط اين دو نيروي جديد تقسيم شد. عراق، سرزمين شام و فلسطين نصيب بابليان شد. بخت النصر مشهورترين فرمانرواي آنان، براي به اطاعت درآوردن سرزمين شام و فلسطين دو بار، ابتدا در سال 597 و سپس به سال 586 ق.م به آنها حمله كرد.

او در نخستين هجوم، قدس را محاصره و فتح كرده و خزانه‏هاي قصر فرمانروا را از آنف خود نمود، و شمار زيادي از يهوديان از جمله سلطان »يَهوفياكين« و مدافعان او را به اسارت درآورد، وصفدفقْيا عموي يهوياكين را بر يهوديان باقي‏مانده برگماشت و اسيران را در منطقه نيبور نزديك رود خابور در بابل اسكان داد.24

علت حمله دوم، كشمكش ميان بخت النصر و فرعون مصر براي نفوذ در منطقه فلسطين بود، فرعون فرمانروايان شام و فلسطين، از جمله صفدفقْيا فرمانرواي قدس را بر هم پيماني با خود و عليه بابليان تشويق كرد. آنان نيز پذيرفتند. او حمله خود را به منطقه آغاز كرد، اما بخت النّصر به سرعت دست به هجومي ديگر زد كه منجر به ش***ت مصريان و تصرف تمام منطقه گرديد. لشكر بابليان وارد قدس شدند و معبد سليمان را به آتش كشيده، ويران كردند و خزانه‏هاي آن را به غارت بردند.

خانه بزرگان يهود را نيز چنين كرده و قريب به 50 هزار تن از يهوديان را به اسارت گرفتند و فرزندان صفدفقْيا را پيش روي او سر بريده و سپس چشمهايش را از حدقه بيرون آوردند و او را به بند كشيده همراه با اسيران بردند، و بدين گونه كشور يهودا را منقرض ساختند.25

دوران استيلاي ايرانيان

كورش فرمانرواي ايران، در سال 539 ق.م سرزمين بابل را اشغال و حكومت آن را سرنگون كرد و با حمله به منطقه شام و فلسطين آنجا را نيز فتح نمود و به اسراي بخت النصر و يهودياني كه در بابل به‏سر مي‏بردند اجازه بازگشت به قدس و بازسازي معبد را صادر كرد و گنجهاي معبد را به آنان بازگردانيد و »زفربابل« را به‏عنوان فرمانروا بر آنان برگزيد.26

حاكم يهودي منصوب كورش، ساختن معبد سليمان را آغاز نمود، اما اقوام مجاور از اين كار، به هراس افتاده و به كمبوجيه جانشين كورش شكايت كردند، وي دستور داد از ادامه ساخت معبد جلوگيري شود، اما مجدداً »داراي اول«، اجازه تكميل بنا را صادر كرد و ساختمان معبد در سال 515 ق.م به اتمام رسيد.27

سلطه ايرانيها بر يهوديان از سال 539 تا 331 ق.م ادامه يافت. در اين مدت، كوروش، كمبوجيه، داريوش اول (دارا)، خشايارشا، و اردشير، معاصر عزير پيامبر(ع) فرمانروايي كردند و سپس تعدادي از سلاطين ايراني از جمله داريوش دوم و اردشير دوم و سوم قدرت را به‏دست گرفتند.

داريوش سوم آخرين فرمانرواي ايراني بود كه به‏دست اسكندر مقدوني از پاي درآمد. در تورات فعلي پيرامون بسياري از اين فرمانروايان سخن به ميان آمده است.

دوران استيلاي يوناني‏ها

اسكندر مقدوني به مصر و منطقه شام و فلسطين لشكركشي كرد و آن مناطق را فتح نمود و هواداران ايراني و قدرتهاي محلي را كه رو در روي وي ايستاده بودند در هم ش***ت و وارد قدس گرديد و آنجا را كاملاً تحت فرمان خود درآورد. سپس به‏سوي ايران رفت و در جنگي كه در »اربيل« شمال عراق رخ داد، داريوش سوم و لشكر او را نابود كرد و ايران را فتح نمود. بدين وسيله يهوديان از سال 331 ق.م تحت سيطره يونان درآمدند.

پس از مرگ اسكندر، بين فرماندهان ارتش، بر سر امپراطوري بزرگ او كشمكش و اختلاف درگرفت. پس از اين اختلاف كه بيست سال به طول انجاميد، بطالسه (منسوب به بطلميوس) در مصر، بر بيشتر بخشهاي آن دولت، استيلا يافتند و سلوكي‏ها (منسوب به سلوكوس) در سوريه بر بخشهايي ديگر از آن مسلط شدند. سرانجام قدس در سال 312 ق.م تحت سيطره بطلميوسيان قرار گرفت. سپس انتيوكوس، سلوكيف سوم، در سال 198 ق.م قدس را از تصرف آنان خارج كرد اما بار ديگر بطالسه بر قدس غلبه كرده و تا فتح روم، يعني سال 64 ق.م در آنجا ماندند.

تورات فعلي شش تن از بطالسه را به نام بطلميوس اول و دوم... تا آخر ياد كرده و مي‏گويد:

بطلميوس اول روز شنبه داخل اورشليم شد و شماري از يهوديان را دستگير و به مصر روانه كرد.28

همچنين پنج تن از سلوكيها به نامهاي »انتيوكوس« اول و دوم.. تا آخر را ياد نموده و مي‏گويد:

چهارمين آنها به سال 175 تا 163 ق.م، به قدس لشكركشي كرد و تمام اشياء گرانبهاي معبد را به غارت برد و پس از دو سال ضربه بزرگي به قدس وارد كرد و آنچه داشت به يغما برد و خانه‏ها و ديوارهاي آن را ويران كرد و زنان و كودكان را به اسارت درآورد و مجسمه خداي خود زففْس (زئوس) را در معبد نصب كرد و يهوديان را به پرستش آن فرمان داد، كه عده بسياري پذيرفتند. اين در حالي بود كه در اثر جنبش يهوديانف مكابي، در سال 168 ق.م، برخي از آنان به مخفي‏گاهها و غارها پناه برده بودند.29

اين جنبش، كه يهوديان به آن افتخار مي‏كنند، شباهت زيادي به جنگ گروهها و دسته‏هايي دارد كه يهوديان معتقد، عليه يونانيان بت پرست برپا كردند و در دوران مختلف پيروزيهاي محدودي به‏دست آوردند، اين جنبش تا سلطه روميان همچنان ادامه يافت.

دوره استيلاي روميان

بومبي، فرمانرواي روم، ابتدا در سال 64 ق.م با اشغال سوريه، آن را به امپراطوري روم ملحق نمود و در سال دوم، قدس را تصرف كرد و آن را تابع فرمانرواي رومي سوريه قرار داد.

در انجيل متي آمده است:

در سال 39 ق.م قيصر روم، »اگوست هيروديس ادومي« را فرمانرواي يهوديان قرار داد و بناي معبد سليمان را به شكل وسيع و زيبا بازسازي كرد و در سال 4 ق.م درگذشت.30

چنانكه انجيلها آورده‏اند، پسر وي هيروديس دوم، از سال 4 ق.م تا سال 39م. فرمانروايي كرد و حضرت مسيح(ع) در زمان او ديده به جهان گشود و او بود كه يحيي بن زكريا(ع) را به قتل رساند و سر او را بر طبقي زرين، براي سالومه يكي از عناصر بد كاره بني اسرائيل هديه فرستاد.31

انجيلها و تاريخ نويسان، آشفتگيها و آشوبهايي كه در عهد نرون به سالهاي 54 - 68م. در قدس و فلسطين به وقوع پيوسته و ماجراهايي را كه ميان يهوديان و روميها و ميان خود يهوديها اتفاق افتاده بيان مي‏كنند.

»فَسْبفسيان« قيصر روم، در سال 70م فرزند خود تيطفس را به عنوان فرمانرواي منطقه منصوب كرد و وي به قدس يورش برد، يهوديان در آنجا جمع شدند تا آن‏كه آذوقه‏شان تمام شد و ضعيف گرديدند، تيتوس ديوار شهر را خراب كرد و آن را به اشغال خود درآورد و با كشتن هزاران يهودي، خانه‏هاي آنها را ويران و معبد را درهم كوبيده و به آتش كشيد و به‏گونه‏اي آن رإ؛ از بين برد كه مردم حتي جاي آن را نيافتند. او باقي‏مانده مردم را به روم فرستاد.

مسعودي در كتاب خود مي‏گويد: »شمار كشته‏ها در اين حمله از يهوديان و مسيحيان به سه هزار هزار (يعني سه ميليون تن) رسيد«32 كه ظاهراً در اين رقم مبالغه وجود دارد.

پس از اين حوادث، روميان با يهوديها شدت عمل بيشتري نشان دادند و اوج آن، زماني بود كه كنستانتين و قيصرهاي پس از وي، آئين خود را بر اساس اعتقاد به مسيحيت بنا نهاده و يهوديان را مورد آزار و اذيت قرار دادند و از همين رو يهوديان، جنگ ***ري با روميان و ش***ت روم را در سال 620م. يعني دوران ظهور پيامبر اسلام(ص)، مژده دادند و يهوديان حجاز خوشحال شده و براي مسلمانان آرزوي پيروزي كردند، پس خداوند آيه‏اي نازل كرد كه مي‏فرمايد:

الف، لام، ميم، روميان مغلوب گرديدند در نزديك‏ترين سرزمين و آنان پس از مغلوب شدنشان به‏زودي غالب مي‏گردند، در اندك سالي، فرجام كار در گذشته و آينده از آن خداست و آنروز ايمان آورندگان شاد مي‏گردند به ياري خدا و او هر ***ي را كه بخواهد ياري مي‏كند و اوست غالب و مهربان.33

به گفته مورخان، پس از پيروزي ايرانيان، يهوديان، شمار زيادي از اسراي مسيحي رومي را كه بالغ بر 90 هزار نفر مي

پي‏نوشتها:

1. كتاب دوم، باب 33: 50 - 53.

2. كتاب دوم، باب 1: 38.

3. داوران، باب 3: 13.

4. داوران، باب 4: 2.

5. داوران، باب 1: 8.

6. داوران، باب 13: 1.

7. سوره بقره(2) آيه246.

8. سفر صموئيل، اصحاح 24: 24 و سفر اخبار اول، اصحاح 2822:21.

9. سوره شوري(42) آيه27.

10. سفر اول (فرمانروايان)، اصحاح 11: 1 - 13.

11. سفر (فرمانروايان)، باب 12: 26 - 33.

12. سفر اخبار فرمانروايان، باب 12: 31 و سفر دوم فرمانروايان، باب 11: 13 - 15 و باب 13: 9.

13. سفر اول اخبار فرمانروايان، باب 14: 21 - 24 و سفر دوم، باب 11: 13 - 17 و باب 12.

14. سفر اخبار فرمانروايان، باب 14: 25 - 26.

15. سفر دوم فرمانروايان، باب 13: 3 - 13.

16. كتاب دوم فرمانروايان، باب 21:. 16 - 17.

17. كتاب دوم فرمانروايان، باب 24: 3 و باب 12 - 17 - 18.

18. كتاب دوم فرمانروايان، باب 14: 11 - 14 و باب 25: 21 - 24.

19. كتاب دوم اخبار فرمانروايان، باب 15: 29.

20. اخبار روزها، باب 5: 29.

21. كتاب دوم فرمانروايان، باب 17: 5 و 6 و 18.

22. كتاب اخبار فرمانروايان، باب 18: 13 - 15.

23. كتاب عزرا، باب 4: 10.

24. كتاب دوم فرمانروايان، باب 24: 17 - 20 و 25 و كتاب دوم اخبار، باب 36: 11 - 21 و كتاب ارميا، باب 39: 1 - 4.

25. كتاب دوم فرمانروايان، باب 24: 17 - 20 و 25 و كتاب دوم اخبار، باب 36: 11 - 21 و كتاب ارميا، باب 39: 1 - 4.

26. كتاب عزرا، باب 6: 3 - 7 و باب 1: 7 - 11.

27. كتاب عزرا، باب 6: 1 - 15.

28. كتاب دانيال، باب 11: 5.

29. كتاب مكابيان، باب 1: 41 - 53.

30. انجيل متي، ص 2.

31. انجيل مفرقس، 6: 16 - 28.

32. التنبيه والإشراف ص 110.

33. سوره روم( ) آيه5-1.

34. تاريخ طبري: ج 3 ص 105.

موعود شماره 44

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۳۰:۰۷ | آرشيو نظرات (0)

نقش يهود در دوران ظهور-1 نقش يهود در دوران ظهور-1
 بسمه تعالي
 
علي كوراني

مترجم: مهدي حقي

اگر به‏جز آيات نخستينف سوره »بني اسرائيل«، پيرامون نقش يهوديان در آخر الزمان و عصر ظهور حضرت مهدي(ع)، چيز ديگري هم در اختيار نداشتيم، همان كافي بود؛ زيرا اين آيات در عين كوتاهي، آيات وحي الهي و بسيار رسا و گويا هستند كه خلاصه‏اي از تاريخ را بيان كرده و به شكل معجزه آسا و با دقت تمام، آينده را روشن ساخته است.

در حالي كه علاوه بر اين آيه‏ها و آيات ديگر، روايات بسياري وجود دارد كه بعضي مربوط به تفسير آيات، و برخي ديگر پيرامون وضع يهوديان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدي(ع) است، كه پس از تفسير آيات به بيان آنها نيز خواهيم پرداخت.

وعده الهي نسبت به نابودي يهوديان

خداوند در سوره بني اسرائيل آيات 4 تا 8 مي‏فرمايد:

وقضينا إلي بني‏اسرائيل في الكتاب لتفسدنّ في الأرض مرّتين ولتعلنّ علوّاً كبيراً.

ما در تورات به بني اسرائيل حكم قطعي كرديم كه شما در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برتري طلبي و طغيان بزرگي خواهيد نمود.

يعني ما در توراتي كه بر آنان فرستاديم حكم قطعي كرديم كه شما به‏زودي از راه راست منحرف شده و دو بار در جامعه فساد و تبهكاري مي‏كنيد، همچنانكه به‏زودي بر ديگران برتري‏جويي و طغيان بزرگي خواهيد نمود.

فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد... .

چون وقت مجازات شما بر نخستين فساد و تبهكاريتان رسيد، بندگاني كه منسوب به ما هستند به سويتان مي‏فرستيم، بندگاني با صلابت و سرسخت كه بر سرتان فرود آيند.

فجاسوا خلال الديار وكان وعداً مفعولاً.

كه در ميان خانه‏ها به جست‏وجوي [شما] بپردازند و اين وعده‏اي قطعي و انجام شدني است.

اين جمله كنايه از سهولت فتح نخستين فلسطين به دست مسلمانان است، كه سپاه مسلمانان به جست‏وجوي خانه به خانه بقاياي دشمنان يهودي خود مي‏پردازند و اين وعده‏اي، قطعي است.

ثم رددنا لكم الكرّة عليهم وأمددناكم بأموال وبنين وجعلناكم أكثر نفيراً.

سپس شما را بر مسلماناني كه عليه شما برانگيختيم، پيروز گردانيم و به شما ثروتها و فرزنداني عطا كنيم و از ياوران بيشتري برخوردار نماييم تا به كمك شما عليه آنان بستيزند.

إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها... .

اگر خوبي كرديد، خوبي به خود نموده‏ايد و اگر بدي كرديد به خود بدي كرده‏ايد... .

و آنگاه وضع شما مدتي بدين گونه ادامه پيدا مي‏كند و چنانچه توبه نموده و به‏واسطه نعمتهايي كه از ثروتها و اولاد به شما بخشيديم، نيك عمل نموديد به سود خودتان بوده و اگر به بدي و طغيان و خود بزرگ‏بيني پرداختيد فرجام بد آن، مربوط به خودتان خواهد بود.

فإذا جاء وعد الاخرة ليسؤوا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبّروا ما علواً تتبيراً.

و چون وعده [كيفر طغيان] بار دوم فرا رسد، [مخالفانتان] چهره‏هاي شما را غمبار و سياه گردانند و وارد مسجد [الاقصي] گردند همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و بر آنچه دست يافتند به كلي نابود كنند.

اما شما در آينده نه تنها عمل نيك انجام نمي‏دهيد بلكه به اعمال بد دست مي‏زنند، ما شما را مهلت مي‏دهيم تا روزي كه وقت مجازات و كيفر شما بر دومين فسادتان فرا رسد، آنگاه بندگاني از سوي خراسان را كه به مراتب سخت‏تر از مرحله اول رفتار مي‏نمايند، بر شما مسط مي‏كنيم تا آنچه را از آن بيمناك و گريزانيد بر شما تحميل كنند و چهره‏هايتان را غمبار و افسرده سازند. و فاتحانه وارد مسجد الاقصي گردند، همانطور كه در زمان تعقيب خانه به خانه شما در مرحله اول، وارد گرديده و برتري‏جويي و فسادگرايي شما را به نابودي كشاندند.

عسي ربّكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنّم للكافرين حصيراً.

[اگر توبه كنيد] اميد است كه پروردگارتان بر شما ترحم كند و اگر [به فساد] بازگرديد ما نيز [به كيفر شما] باز مي‏گرديم و جهنم را براي كافران زنداني تنگ قرار داديم.

شايد پروردگارتان شما را بعد از دومين كيفر با هدايت خويش مورد رحمت قرار دهند و چنانچه بعد از آن دوباره به انحراف و فساد روي آورديد، ما نيز مجازات شما را آغاز مي‏كنيم و شما را در تنگناي دنيوي قرار داده و در آخرت دوزخ را زندان و حصار شما خواهيم ساخت.

نخستين نتيجه‏اي كه از اين آيات قرآن گرفته مي‏شود آن است كه تاريخ يهوديان بعد از حضرت موسي تا پايان زندگاني‏شان در ايجاد فتنه و فساد در جامعه خلاصه مي‏شود، تا آنگاه كه مجازاتشان فرا رسد و خداوند افرادي را برانگيزد كه به سهولت بر آنان چيره شوند.

سپس خداوند بنا بر حكمت و مصلحت خود، يهوديان را بر آنان پيروز گرداند، و به آنها مال و اولاد فراوان دهد و ياري‏كنندگان آنها را در دنيا افزايش دهد. اما يهوديان نه تنها از اين اموال و ياران استفاده نمي‏كنند بلكه براي بار دوم در روي زمين به فساد و فتنه روي مي‏آورند، البته اين بار علاوه بر فساد، گرفتار خوي تكبر و برتري‏طلبي شده و خويش را بسيار بهتر و برتر از ساير مردم مي‏پندارند.

و زماني كه لحظه كيفرشان فرا رسد خداوند بار ديگر آن قوم را بر آنان چيره ساخته، و مجازات شديدتري را در سه مرحله بر آنها فرو مي‏فرستد.

نتيجه دوم اين كه، گروهي كه خداوند بار اول بر ضد يهوديان برمي‏انگيزد، به آساني بر آنها چيره مي‏شوند، آنگاه داخل مسجد الاقصي شده و به تعقيب خانه به خانه يهوديان مي‏پردازند، و نيروي نظامي آنها را متلاشي مي‏كنند.

آنگاه خداوند براي بار دوم آنها را به سراغ يهوديان مي‏فرستد و با وجود غلبه يهوديان بر آنها و زيادي ياران و هوادارانشان، ضربات شديدتري را در سه نوبت از مسلمانان دريافت مي‏كنند، كه در اولين نوبت، چهره‏هاي پليد آنان را آشكار و آنها را رسوا ساخته و همانند نبرد سابق، فاتحانه وارد مسجد الاقصي مي‏شوند. و سپس خوي تكبر و برتري‏جوئي آنان بر ملتها را، درهم مي‏شكنند. اين نكته را از نظر ادبيات زبان عرب از حرف »لام« در سه جمله »ليسوؤا وجوهكم« و »ليدخلوا المسجد.... و ليتبّروا« مي‏توان فهميد.

سؤال اساسي كه مفسران مطرح مي‏كنند اين است كه آيا اين دو نوع فساد كه در يكي از آنها حس خودخواهي وجود دارد، تمام شده و آن دو كيفر وعده داده شده بر آنان به وقوع پيوسته يا هنوز چنين حوادثي واقع نشده است ؟

برخي از مفسران بر اين عقيده‏اند كه هر دو پيش‏بيني عملي شده است، بدين ترتيب كه كيفرف فتنه و فسادف نخستين به دست »بنوخذ نصر« (بخت النصر) و مجازاتف دوم به‏دست »تيتوس« رومي عملي شده و بعضي ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است. اما نظريه درست اين است كه: اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام، به‏دست مسلمانان انجام گرفت، اما وقتي مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند، خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، اما يهوديان مجدداً در زمين فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روي آورند زمانف كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد.

براساس همين تفسير، از امامان معصوم(ع) رواياتي رسيده كه در آنها آن قوم كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمي‏انگيزد، به حضرت مهدي(ع) و ياران او و به اينكه آنان اهل قم و ***اني هستند كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت برمي‏انگيزد، تأويل شده است.

در تفسير عيّاشي از امام باقر(ع) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه شريفه »بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد« را قرائت نمود، فرمود:

مراد از اين آيه حضرت قائم(ع) و ياران اويند كه نيرومند و باصلابت هستند.

و در تفسير نورالثقلين از امام صادق(ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير همين آيه شريفه فرمود:

خداوند قومي را قبل از خروج حضرت قائم، برمي‏انگيزاند كه دشمني از دشمنان آل محمد(ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مي‏رسانند.

و در كتاب بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت شده كه وقتي آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم:

فدايت گرديم آنها چه ***اني هستند ؟ امام سه بار فرمودند: به‏خدا سوگند اهل قم هستند، به‏خدا سوگند اهل قم هستند، به‏خدا سوگند اهل قم هستند.1

اين سه روايت از نظر مفهوم ي***ان بوده و تعارضي بين آنها نيست؛ چرا كه اهل قم يعني شيعيان حضرت كه از ايران هستند و روايت شده كه آنها با حضرت قيام كرده و ياري‏اش مي‏كنند.

به نظر مي‏رسد كه مقاومت يهوديان در مقابل پيروان حضرت در چند نوبت انجام مي‏گيرد، تا آنكه امام مهدي(ع) ظهور كند و نابودي نهايي يهوديان به رهبري وي و به دست با كفايت او، ارواحنا فداه، تحقق يابد.

از جمله مطالبي كه دلالت دارد دومين كيفرف وعده داده شده يهوديان به‏دست مسلمانان انجام خواهد گرفت، اين است كه آن قومي كه خداوند وعده فرموده، دو بار عليه يهوديان برمي‏انگيزد، يك امت بوده و صفاتي كه براي آنان ياد شده و ويژگيهايف جنگف آنان با يهوديان جز بر مسلمانان تطبيق نمي‏كند. پس پادشاهان مصر، بابل، يونان، ايران، روم و ديگران كه در طول تاريخ بر يهوديان تسلط يافتند، هيچكدام با صفت »عباداً لنا« (بندگان ما) كه در قرآن آمده، سازگاري ندارند، وانگهي بعد از كيفر اول حادثه‏اي هم پيش نيامده كه يهوديان بر هيچيك از آنان چيره گردند، در حالي كه پس از مجازات اول يهوديان در صدر اسلام، بار ديگر يهوديان بر ما غلبه پيدا نمودند، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان ياري كرد، و طرفداران آنها را نيز با حمايت ابرقدرتها بيش از ما قرار داد.

و هم آنان هستند كه در زمين فساد نموده، و بر ما و ساير ملتها، برتري طلبي مي‏كنند و اين مجاهدان و كفرستيزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پيكر آنها وارد ساخته و چهره آنان را در غم و اندوه فرو مي‏برند.

با بررسي تاريخ يهود بعد از حضرت موسي(ع) روشن مي‏گردد كه فتنه‏گري و فسادانگيزي در گذشته و حالف يهود وجود داشته است، اما برتري وعده داده شده آنها تنها در زمان ما به‏وجود آمده است و البته كيفرف وعده داده شده خداوند نيز در پي آن خواهد آمد.

اين مطلب براي تمام ***اني كه از تاريخ يهود آگاهي دارند، كاملاً واضح و آشكار است.

وعده خداوند نسبت به تسلط دائم بر يهوديان

خداوند متعال در قرآن كريم مي‏فرمايد:

آنگاه كه پروردگارت اعلام نمود كه حتماً تا روز قيامت بر آنان (يهود) ***اني را خواهد انگيخت كه پيوسته عذابي سخت بر آنها روا دارند، همانا پروردگار تو زود كيفر و [در عين حال] بسيار آمرزنده و مهربان است × و آنها (يهود) را روي زمين به صورت گروههايي پراكنده كرديم، برخي از آنان نيكوكارند و برخي فروتر از آنها و آنان را با خوشي و ناخوشي آزموديم، شايد كه [به‏سوي حق] باز گردند.2

معني دو آيه شريفه اين است كه خداوند اعلان و مقدر فرموده كه در آينده، افرادي را بر يهود مسلط مي‏گرداند كه تا روز رستاخيز آنان را به عذابي سخت گرفتار سازد. او خدايي است كه به سرعت كيفر مي‏دهد و بسيار آمرزنده و مهربان است.

و از جلمه مجازاتهاي خداوند درباره يهوديان اين است كه آنها را در زمين پراكنده و دسته دسته مي‏گرداند، گروهي از آنان نيكوكار و گروهي بدكارند و آنها را با خير و شر آزمايش مي‏كند شايد توبه نموده و هدايت شوند.

ما اجراي اين وعده الهي در كيفر يهود را، در تمام دورانهاي تاريخي آنان به استثناي دوران حكومت پيامبراني چون موسي، يوشع، داود و سليمان(ع) مشاهده مي‏كنيم و خداوند همواره اقوام و ملتهاي مختلفي را بر آنها مسلط گردانيده كه آنان را به عذابي دردناك گرفتار نموده‏اند.

ممكن است گفته شود كه پادشاهان مصر، بابل، يونان، فارس، روم و ديگران بودند كه بر يهوديان تسلط يافته و آنان را مجازات سختي نمودند اما مسلمانان چنان رفتاري با آنها نكرده‏اند، بلكه تنها بر نيروهاي نظامي آنها پيروز گشتند و سپس زندگي در سايه دولت اسلامي را از آنان پذيرفتند، تا با برخورداري از آزادي و حفظ حقوق خود در سايه قوانين اسلامي زندگي كرده و جزيه بپردازد.

اما پاسخ اين است كه معني عذاب سخت اين نيست كه پيوسته آنها را كشته يا آواره و زنداني نمايند، آن‏چنانكه بيشتر حكومتهايي كه پيش از اسلام بر آنان تسلط يافتند، اينگونه عمل كردند، بلكه به اين معني است كه آنها از لحاظ نظامي، سياسي، تسليم آن حكومتي مي‏گردند كه خداوند بر آنان مسلط ساخته، اگرچه مسلمانان در كيفر دادن يهوديان، از ديگران ملايم‏تر بودند، اما همان سيطره مسلمانان، مصداق تسلط بر يهوديان، و كيفر نمودن آنان است.

گاهي نيز گفته مي‏شود: تاريخ يهود تطبيق اين وعده خدا را بر آنها گواهي مي‏دهد ولي در يك و يا حداقل نيم قرن اخير، ***ي كه آنان را مجازات و كيفر دهد بر آنان مسلط نشده، بلكه آنان از سال 1936 ميلادي بدترين شكنجه‏ها را در فلسطين و ديگر مناطق به مسلمانان روا مي‏دارند ! اين قضيه را چگونه مي‏توان تحليل نمود ؟

پاسخ اين است كه: اين دوره از تاريخ زندگي يهوديان استثناست؛ زيرا اين همان دوره بازگشت قدرت آنهاست كه خداوند در سوره اسراء به آنان وعده فرموده است:

سپس پيروزي شما را بر ***اني كه آنان را عليه شما برانگيختيم برگردانده و به شما اموال و فرزنداني عطا كرده، و شما را از ياراني بيش از تعداد آنان برخوردار سازيم تا با همكاري شما بر ضد آنها بستيزند.3

بنابراين، اين دوره خارج از وعده كلي تسلط بر آنهاست تا اينكه وقت كيفر و مجازات دوم به‏دست مسلمانان فرا رسد.

در اين زمينه رواياتي از ائمه(ع) رسيده كه وعده الهي در سركوب مجدد يهود نيز بدست مسلمانان انجام مي‏پذيرد، مؤلف مجمع البيان، در ارتباط با سركوب يهود در طغيان دوم آنان، اتفاق نظر مفسران را بيان كرده و فرموده مراد از آن نزد تمام مفسران، امت پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) است، و همين معني از امام باقر(ع) نقل شده، وعلي بن ابراهيم قمي، در تفسير خود آن را از ابي الجارود، از امام باقر(ع) بيان كرده است.

وعده خداوند در فرونشاندن آتش جنگ يهوديان

خداي متعال در قرآن مجيد مي‏فرمايد:

يهوديان گفتند دست خدا بسته است، دستهاي خودشان بسته باد، و به سبب اين گفته از رحمت خدا دور باشند. بلكه دستهاي [قدرت] خدا گشوده است و هرگونه بخواهد انفاق مي‏كند... آنچه از ناحيه پروردگار بر تو فرود آمده، بر سركشي و كفر بسياري از آنان مي‏افزايد و ما ميان آنان تا روز رستاخيز، كينه و دشمني انداختيم، و هر وقت آتش جنگي را برافروختند، خداوند آن را خاموش گردانيد، آنان سعي در ايجاد فساد در زمين دارند و خداوند فساد كنندگان را دوست ندارد.4

اين وعده الهي بر فرو نشاندن آتش جنگهايي است كه يهوديان مي‏افروزند. خواه مستقيماً خود آنان جنگ‏افروزي نمايند و يا اينكه ديگران را به جنگ تحريك كنند و اين وعده الهي به‏دليل لفظ »كلّما أوقدوا« يعني »هر وقت آتش افروزي نمايند« بدون استثناء است.

تاريخ گذشته و حال يهود گواهي مي‏دهد كه آنها همواره در پشت پرده بسياري از آشوبها و جنگها بوده‏اند، اما خداوند با لطف و عنايت خويش وعده خود را نسبت به مسلمانان و بشريت تحقق بخشيده، و مكر و حيله يهود را باطل و نقشه‏هايشان را خنثي و آتش جنگ آنان را فرو نشانده است.

شايد بزرگ‏ترين آتش جنگ و آشوبي كه آنان عليه مسلمانان و جهانيان برافروخته‏اند، همين نبرد فعلي باشد كه جهت دامن زدن به آن، شرق و غرب را تحريك نموده و خودشان در فلسطين به‏طور مستقيم، و در اكثر كشورهاي جهان به‏طور غير مستقيم طرف درگيري‏اند، و آنچه باقي مانده وعده خداوند است كه با فرو نشاندن اين جنگ تحقق مي‏يابد.

از آيه شريفه يادشده چنين استفاده مي‏شود كه دشمني و درگيري داخلي آنها، خود يكي از اسباب لطف الهي جهت فرو نشاندن آتش جنگ آنها خواهد بود.

و ما ميان آنان تا روز قيامت دشمني و كينه‏توزي افكنديم و هرگاه آتش جنگي را برافروختند، خداوند آن را فرو نشاند.

حال به رواياتي مي‏پردازيم كه از نقش يهود در عصر ظهور سخن مي‏گويند:

برخي از روايات عصر ظهور، مربوط به گرد آمدن يهوديان در فلسطين قبل از جنگي‏ست كه نابودي آنها را در پي دارد كه تفسيري بر اين آيه شريفه است:

...به بني اسرائيل گفتيم در زمين ساكن شويد و زماني كه قيامت فرا رسد شما را با همديگر [به صحنه محشر] مي‏آوريم.5

يعني شما را از هر ناحيه‏اي گردهم مي‏آورديم، چنانكه در تفسير نورالثقلين آمده است. حديث ديگر درباره اجتماع و كارزار يهوديان در عكّا است، از پيامبر(ص) روايت شده كه فرمود:

آيا شنيده‏ايد نام شهري را كه بخشي از آن درون درياست ؟ عرض كردند: آري، فرمود: قيامت به پا نمي‏شود مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به اين شهر يورش برند.6

و از امير مؤمنان(ع) روايت شده است كه فرمود:

در مصر منبري را بنا نموده و دمشق را قطعاً تخريب خواهم كرد و يهوديان را از شهرهاي عربي بيرون مي‏رانم و با عصايم عربها را به پيش خواهم راند. راوي اين حديث (عبايه اسدي) مي‏گويد: پرسيدم اي امير مؤمنان، شما به‏گونه‏اي خبر مي‏دهيد كه به يقين پس از مردن زنده خواهيد شد ؟ فرمود: هيهات اي عبايه كه متوجه نشدي ! مردي از تبار من؛ يعني مهدي(ع) اين كارها را انجام مي‏دهد.7

روايت اين نكته را مي‏فهماند كه يهوديان بر بسياري از شهرهاي عرب تسلط و يا در آن حضور مؤثر دارند.

از جمله رواياتي كه در ارتباط با يهوديان است، حديث كشف معبد توسط آنهاست، تعبير »كشف هيكل« (معبد) در شمار نشانه‏هاي ظهور آمده، كه ظاهراً كشف معبد حضرت سليمان(ع) است، از امير مؤمنان(ع) نقل شده كه فرمودند:

ظهور آن حضرت نشانه‏ها و علاماتي دارد: نخست محاصره كوفه با كمين و پرتاب سنگ، و ايجاد شكاف و رخنه در زواياي كوچه‏هاي كوفه و تعطيلي مساجد به مدت چهل شب و كشف معبد و به اهتزاز درآمدن پرچمهايي گرداگرد مسجد بزرگ (مسجد الحرام) است. قاتل و مقتول در اين ماجرا، در آتش‏اند.8

احتمال دارد كه آن معبد، اثر تاريخي غير از معبدف حضرت سليمان بوده و يا در محل ديگري غير از قدس باشد، چون عبارت »كشف معبد« به‏طور كلي ياد شده و نامي از كاشف آن به ميان نيامده است.

بخشهاي اول اين روايت نشانگر حالت جنگف در كوفه است كه در روايات، گاهي از آن به عراق ياد مي‏شود، اما در اين جا به معني همان شهر كوفه و محدوده آن و درهم كوبيدن آن و ايجاد موانع دفاعي در گوشه و كنار آن است.

اما پرچمهاي گوناگون در اطراف مسجد الحرام، اشاره به درگيري و كشمكش قبايل بر سر حكومت دارد كه اندكي پيش از ظهور حضرت پديد خواهد آمد و در اين زمينه روايات فراواني وارد شده است.

دسته‏اي ديگر از احاديث، رواياتي است كه به معرفي افرادي مي‏پردازد كه خداوند بعد از فسادآفريني و تكبرجويي يهوديان بر آنان مسلط مي‏گرداند، كه تعدادي از آنها در تفسير آيات قرآن مجيد گذشت، و برخي ديگر درباره ايران و شخصيتهاي ايراني در زمان ظهور است، مانند حديث »پرچمهاي سياه« كه توسط راويان متعدد نقل شده و در آن چنين آمده است.

درفشهاي سياه، از خراسان ظهور مي‏كنند كه هيچ چيز قادر به بازگرداندن آنها نيست، تا سرانجام در قدس برافراشته شوند.

روايات مربوط به بيرون آوردن تورات اصلي از غاري در انطاكيه و كوهي در شام و فلسطين و درياچه طبريه، توسط حضرت مهدي(ع) و استدلال آن حضرت بر يهوديان، به‏وسيله تورات نيز از جمله همين روايات است.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده كه فرمود:

تورات و انجيل را از سرزميني كه انطاكيه ناميده مي‏شود بيرون مي‏آورد.9

و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه فرمودند:

(صندوق مقدس) را از غاري در انطاكيه و بخشهاي تورات را از كوهي در شام بيرون آورده و به وسيله آن با يهوديان به استدلال مي‏پردازد و سرانجام بسياري از آنها اسلام مي‏آورند.10

همچنين از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود:

صندوق مقدس از درياچه طبريه به وسيله او آشكار مي‏شود و آن را در پيشگاه او در بيت‏المقدس قرار مي‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده مي‏نمايند، به جز اندكي بقيه ايمان مي‏آورند.11

و تابوت سكينه (صندوق مقدس) همان است كه در فرموده خداي متعال آمده است:

پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهي او اين است كه آن تابوت (صندوق عهدي كه موسي را در داخل آن به آب افكندند) به سوي شما مي‏آيد كه در آن سكينه و آرامشي از ناحيه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه آل موسي و آل هارون باقي گذاشته‏اند، كه آنرا فرشتگان حمل مي‏كنند، به راستي در آن نشانه‏اي [از صداقت حاكميت طالوت] براي شماست چنانكه مؤمن باشيد.12

در تفسير آيه آمده است كه اين صندوق كه در آن ميراث پيامبران: وجود دارد، دليل و نشانه‏اي براي بني‏اسرائيل است مبني بر اينكه چه ***ي شايستگي فرمانروايي را دارد، از اين رو فرشتگان آن را آورده و از ميان جمعيت بني اسرائيل عبور داده و آنگاه در پيش روي طالوت(ع) قرار مي‏دهند، سپس طالوت(ع) آن را به داوود و او به سليمان و او به وصي خود آصف بن برخيا تسليم مي‏كند، اما بني اسرائيل بعد از وصي حضرت سليمان چون از ديگري اطاعت مي‏كنند آن صندوق را از دست مي‏دهند.

و مراد از جمله »فيسلم كثير منهم« (بسياري از آنان ايمان مي‏آورند) و يا »أسلمت إلاّ قليلاً منهم« (به‏جز اندكي از آنان بقيه ايمان مي‏آورند) ممكن است ***اني باشند كه صندوق مقدس را مي‏بينند و يا ***اني كه حضرت مهدي(ع) بوسيله تورات اصلي با آنان استدلال مي‏نمايد و يا افرادي كه حضرت آنان را پس از آزاد سازي فلسطين در آنجا باقي مي‏گذارد.

در روايتي ديگر آمده كه تعداد سي هزار نفر از يهوديان به حضرت ايمان مي‏آورند كه نسبت به كل جمعيت آنان، رقم اندكي است.

از جمله روايتهاي مربوط به يهود، روايتهاي درگيري حضرت و يارانش با يهوديان است. همچون حديث بيرون راندن آنان از جزيرة العرب توسط آن حضرت كه گذشت. اين اقدام حضرت با پيروزي بر يهوديان و بيرون راندن آنان از فلسطين به پايان مي‏رسد، علماي شيعه و سني روايات مربوط به نبرد بزرگ حضرت مهدي(ع) با سفياني را نقل كرده‏اند، نبردي كه از پشتيباني يهوديان و روميان برخوردار است. اين نبرد در جبهه‏اي از انطاكيه تا عكّا امتداد دارد؛ يعني در طول ساحل سوريه، لبنان و فلسطين و از آنجا تا طبرستان، دمشق و قدس ادامه مي‏يابد. ش***ت بزرگ وعده داده شده يهود در آنجا اتفاق مي‏افتد به‏گونه‏اي كه سنگ و درخت به سخن مي‏آيند كه اي مسلمان! اين شخص يهودي است، او را بكش.

حديث ديگر مربوط به نبرد »مرج عكّا« است كه شايد جزيي از جنگ بزرگ 0

پي‏نوشتها:

× متن حاضر از ويرايش جديد كتاب »عصر ظهور« كه با ترجمه مجدد و اصلاحات اساسي از سوي مؤلف به زودي منتشر خواهد شد، برگزيده شده است.

1. بحارالانوار، ج60، ص216.

2. سوره اعراف(7) آيه168-167.

3. سوره اسراء(17) آيه6.

4. همان، آيه104.

5. همان.

6. مستدرك حاكم، ج4، ص476.

7. بحارالانوار، ج53، ص60.

8. همان، ج52، ص273.

9. همان، ج51، ص25.

10. منتخب‏الأثر، ص309.

11. الملاحم والفتن، ص57.

12. سوره بقره(2) آيه248.

13. بشارة الاسلام، ص297.

14. الزام‏الناصب، ص224

موعود شماره 43

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۲۰ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۲۸:۱۵ | آرشيو نظرات (0)

تلمود تلمود

بسمه تعالي

خاخامهاي يهودي طي سالهاي متمادي شرحها و تفسيرهاي خود سرانه وگوناگوني بر تورات نوشتند كه همه آنها را خاخام (يوخاس) در سال1500م جمع‏آوري نموده و به اضافه چند كتاب ديگر كه در سالهاي230 و500م نوشته شده بود به نام (تلمود) يعني تعليم ديانت و آداب يهود را جمع آوري كرد.

اين كتاب نزد يهود بسيار مقدّس و در رديف (تورات) (عهد عتيق) قرار داد(1).

براي اينكه بيشتر به خود پرستي و آرمانهاي ضدّ انساني يهود پي ببريم خوب است چند جمله‏اي از اين كتاب را به دقّت مطالعه كنيم:(2).

الف ـ روز دوازده ساعت است:

در سه ساعت اوّل آن خداوند شريعت را مطالعه مي‏كند.

و در سه ساعت دوّم احكام صادر مي‏نمايد.

در سه ساعت سوّم هم جهان را روزي مي‏دهد.

در سه ساعت آخر روز هم با حوت دريا كه پادشاه ماهيها است به بازي مي‏پردازد.

هنگامي كه خداوند امر كرد (هيكل) را خراب كنند خطا كرده بود به خطاي خويش اعتراف كرده و به گريه در آمد و گفت: واي بر من كه امر كردم خانه‏ام را خراب كنند و هيكل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمايند.

خداوند، از آن كه يهود را به چنين حالي گذاشته سخت پشيمان است و هر روز لطمه به صورت خود مي‏زند و زار زار گريه مي‏كند، گاهي از چشمانش دو قطره اشك به دريا مي‏چكد و آن چنان صدا مي‏كند كه تمام اهل جهان صداي گريه آن را مي‏شنوند و آبهاي دريا به تلاطم و زمين به لرزه در مي‏آيد.

هرگز خداوند از كارهاي ابلهانه و غضب و دروغ بركنار نيست.

ب ـ قسمتي از شياطين، از فرزندان آدم هستند، آدم زني داشت از شياطين به نام (ليليث) كه مدّت130 سال همسر آدم بود، شياطين از نسل او متولد شدند!!

(حواء) در اين مدّت130 سال جز شيطان فرزندي نزائيد زيرا او هم همسر يكي از شياطين شده بود.

انسان مي‏تواند شيطان را بكشد به شرط اين كه خمير نان عيد را نيكو به عمل آورد.

ج ـ ارواح يهود، از ارواح ديگران افضل است، زيرا ارواح يهود جزء خداوند است! همچنان كه فرزند جزء پدرش مي‏باشد، روحهاي يهود نزد خدا عزيزتر است زيرا ارواح ديگران شيطاني و مانند ارواح حيوانات است.

نطفه غير يهودي، مثل نطفه بقيه حيوانات است!

د ـ بهشت مخصوص يهود است و هيچ *** به جز آنها داخل آن نمي‏شوند، ولي جهنم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است و جز گريه زاري چيزي عايد آنها نمي‏گردد زيرا زمينش از گل و بسيار تاريك و بدبو است.

پيامبري به نام مسيح نيامده است و تا حكم اشرا يعني (غير يهود) منقرض نشود، ظهور نخواهد كرد و هر وقت كه او بيايد زمين خمير نان و لباس پشمي مي‏روياند، در اين وقت است كه سلطه و پادشاهي يهود باز گشته و تمام ملّتها مسيح را خدمت خواهند كرد!

آن زمان هر يهودي، دو هزار و هشتصد برده و غلام خواهد داشت.

هـ ـ بر يهود لازم است، كه املاك ديگران را خريداري كند تا آنها صاحب ملك نباشند و هميشه سلطه اقتصادي براي يهود باشد.

و چنانچه غير از يهودي بر يهود تسلط پيدا كند، يهود بايد بر خود گريه كند و بگويد: واي بر ما، اين چه ننگي است كه ما زير دست و جيره خوار ديگران شده‏ايم.

پيش از آن كه يهود نفوذ و سلطه كامل خود را بدست آورند لازم است جنگ جهاني برپا و دو ثلث بشر نابود شود، در مدّت هفت سال يهود، اسلحه‏هاي جنگ را خواهد سوزانيد و دندانهاي دشمنان بني اسرائيل به مقدار بيست و دو ذرع كه تقريبا هزار و سيصد و بيست برابر دندانهاي عادي مي‏شود! از دهانشان بيرون خواهد شد.

هنگامي كه مسيح حقيقي پا به عرصه وجود گذارد، يهود آنقدر ثروتمند و مال خواهند داشت كه كليد صندوقهايشان را بر كمتر از سيصد الاغ حمل نتوان كرد!

و كشتن مسيحي از واجبات مذهبي ما است و پيمان بستن با او، يهودي را ملتزم به اداء نمي‏كند.

رؤساي مذهب نصراني و هركه دشمن يهود است بايد در روز سه مرتبه او را لعن كرد.

(يسوع ناصري) كه ادعاي پيامبري كرده و نصاري گولش را خوردند، با مادرش مريم كه او را از مردي به نام (باندار) به زنا آورده بود، در آتش جهنم مي‏سوزند.

كليساهاي نصاري كه در آن سگهاي آدم نما به صدا در مي‏آيند به منزله زباله خانه است.

ز ـ اسرائيلي در نزد خداوند بيش از ملائكه محبوب و معتبر است. اگر غير يهودي، يك يهودي را بزند چنان است كه به عزت الهيه جسارت كرده است و جزاي چنين شخصي جز مرگ چيز ديگري نيست و بايد او را كشت.

اگر يهود نبودند، بركت از روي زمين برداشته مي‏شد و آفتاب ظاهر نشده و باران نمي‏باريد.

همچنان كه انسان بر حيوانات فضيلت دارد، يهود بر اقوام ديگر فضيلت دارند.

نطفه‏اي كه از غير يهودي منعقد مي‏شود، نطفه اسب است.

اجانب مانند سگ هستند و براي آنها عيدي نيست زيرا عيد براي اجنبي و سگ خلق نشده است.

سگ افضل از غير يهودي است، زيرا در اعياد بايد به سگ نان و گوشت داد، ولي نان دادن به اجنبي حرام است.

هيچ قرابت و خويشي بين اجانب نيست، مگر در نسل و خاندان الاغ قرابتي است؟

خانه‏هاي غير يهودي به منزله طويله است.

اجانب دشمن خدا و مثل خنزير و قتلشان مباح است.

اجانب براي خدمت كردن يهود به صورت انسان خلق شده‏اند.

يسوخ مسيح كافر است زيرا از دين مرتد گشت و به عبادت بفت پرداخت و هر مسيحي كه يهودي نشود بفت پرست و دشمن خدا خواهد بود، از عدالت خارج است و انساني كه بر غير يهود كوچكترين ترحمي روا دارد، عادل نيست.

غش و خدعه كردن با غير يهودي منع نشده است.

سلام كردن بر كفار (***اني كه يهودي نيستند) اشكال ندارد به شرط آن كه سفرّا او را مسخره كرده باشد.

ح ـ چون يهود با عزت الهيه مساوي هستند، بنا بر اين تمام دنيا و هرچه در اوست ملك آنها مي‏باشد و حقّ دارند كه بر آن تسلط كامل يابند، دزدي از يهودي حرام است و از غير يهودي جايز مي‏باشد، چون اموال ديگران مانند رملهاي دريا است و هر*** زودتر برآن دست گذاشت او مالك است.

يهود مانند زن شوهردار هستند و همچنان كه زن در منزل به استراحت مي‏پردازد و شوهر، خرجي او را مي‏دهد بي‏آن كه در كارهاي خارج از منزل با او شركت كند، يهود هم به استراحت پرداخته و ديگران بايد آنها را روزي بدهند.

ط ـ هرگاه يهودي و اجنبي شكايت داشته باشند بايد حقّ را بجانب يهودي داد اگرچه بر باطل باشد.

براي شما جايز است كه مأمورين گمرگ را غش بنمائيد و براي او قسم دروغ خوريد... از خاخام (صموئيل) ياد بگيريد، صموئيل از مرد اجنبي كاسه‏اي از طلا به قيمت چهار درهم خريداري كرد، در حالي كه فروشنده نمي‏دانست كه آن طلا است. با اين حال يك درهمش را دزديد!

ربودن اموال ديگران بوسيله ربا مانعي ندارد، زيرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غير يهودي امر مي‏فرمايد.

به ***اني كه يهودي نيستند قرض ندهيد مگر آن كه نزول بگيريد در غير اين صورت، قرض دادن به غير يهودي جايز نيست و ما مأموريم كه به آنها ضرر برسانيم.

حيات و زندگاني ديگران ملك يهود است، چه رسد به اموال آنها! هرگاه غير يهودي احتياج به پول داشته باشد آن قدر بايد از او (ربا) و نزول گرفت كه تمام دارائي خود را از دست بدهد.

ي ـ غير يهودي هرچند صالح و نيكوكار باشد، او را بايد كشت.

حرام است غير يهودي را نجات بدهيد، حتّي اگر در چاهي بيفتد بايد فورا سنگي بر در آن گذاشت!

اگر يكي از اجانب را بكشيم مثل اين است كه در راه خدا قرباني كرده‏ايم.

اگر يك نفر يهودي كمكي به غير يهودي بكند گناهي نابخشودني مرتكب شده است.

و اگر غير يهود در دريا در حال غرق شدن است، نبايد نجاتش بدهي، زيرا آن هفت ملتي كه در زمين (كنعان) بودند و بنا بود يهود آنها را به قتل برساند همه آنها نابود نشدند و ممكن است آن شخصي كه در حال غرق شدن است از آنها باشد.

تا مي‏توانيد از غير يهود بكشيد و اگر دستتان به كشتن او رسيد و او را نكشتيد، مرتكب خلاف شده‏ايد.

هلاك كردن مسيحي ثواب دارد و اگر ***ي نمي‏تواند او را بكشد لااقل سبب هلاكتش را فراهم نمايد.

***اني كه مرتد شوند، اجنبي و اعدامشان لازم است مگر آن كه براي خدعه به ديگران مرتد شده باشند.

ك ـ تعدّي كردن به ناموس غير يهودي مانعي ندارد، زيرا كفار مثل حيوانات هستند و حيوانات را زناشوئي نيست.

يهودي حقّ دارد، زنهاي غير مؤمنه را به غصب بربايد و زنا و لواط به غير يهودي عقاب و كيفري ندارد.

***ي كه در خواب ببيند كه با مادرش زنا مي‏كند حكيم و خردمند خواهد شد و ***ي كه ببيند كه با خواهر خود جمع شده است نور عقل نصيبش مي‏گردد.

براي يهودي مانعي ندارد تسليم اميال و شهوات خويش شود.

هرگاه يهودي در نزد زن خود با زني زنا كند زن او حقّ ندارد مانع او شده يا آن كه بر عليه او شكايت كند.

لواط با زن جايز است، زيرا زن مانند گوشتي است كه آن را از بازار خريداري مي‏كنيد و به هر طور كه بخواهيد آن را تناول مي‏كنيد.

ل ـ قسم خوردن جايز است، خصوصا در معاملات با غير يهود.

اصولاً قسم خوردن براي قطع نزاع تشريع شده است امّا نه براي كفّار، زيرا آنها انسان نيستند.

جايز است انسان شهادت زور بدهد، چنانچه لازم است اگر مي‏توانيد بيست قسم دروغ بخوريد ولي برادر يهودي خويش را در معرض خطر قرار ندهيد.

بر يهود واجب است روزي سه مرتبه مسيحيان را لعن كنند و دعا كنند تا خداوند آنها را نابود سازد.

بر ما لازم است كه با نصاري، مانند حيوانات معامله كنيم.

كليساهاي نصاري، خانه گمراهان است و خراب كردن آنها ضروري و واجب است.

م ـ ملّت برگزيده خداوند مائيم و لذا براي ما حيوانات انساني خلق كرده است زيرا خدا مي‏دانست كه ما احتياج به دو قسم حيوان داريم، يكي حيوانات بي‏شعور مانند بهائم و حيوانات غير ناطقه و ديگري حيوانات ناطقه و با شعور مانند مسيحيان و مسلمانان و بودائيان و براي آنكه بتوانيم از همه آنها به اصطلاح سواري بگيريم، خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است و لهذا ما بايد دخترهاي زيبا و خوشگل خود را به پادشاهان و وزرا و شخصيّتهاي برجسته يهود به تزويج در آوريم، تا بوسيله آنها بر حكومتهاي جهان، تسلط داشته باشيم!

گمان نكنم، آنچه نقل كرديم احتياج به توضيح و تعليق از ما داشته باشد زيرا خود بهترين معرف (يهود) است. چنانچه معلوم شد يهود يك حزب خطرناكي است براي فريب دادن مردم آن هم كه به صورت مذهب و آئين در آمده است(3).

ـ بلكه از تورات هم بالاتر است، چنانچه (گرافت) مي‏گويد: بدانيد كه گفتار خاخام از گفتار پيامبر بالاتر است.

ـ آنچه در اين فصل ذكر مي‏شود از كتاب (خطراليهودية العالمية) تأليف عبدالله التل اقتباس شده كه او نيز از كتاب (الكنزالمرصود في قواعد التلمود) تأليف دكتر رو هلبخ ترجمه يوسف نصرالله، چاپ بغداد1899 م، نقل مي‏نمايد.

ـ تمام اين تعليمات در تجاوز اخير يهود 1967( ميلادي) بر مردم مسلمان عملي گرديد و جهانيان شاهد فجايع آنان بوده و هستند!.

بر گرفته از كتاب دنيا بازيچه يهود، نوشته آيت الله شيرازي

به نقل از سايت : http://mouood.org

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۳:۵۰ | آرشيو نظرات (0)

مهدي هاي جعلي مهدي هاي جعلي
بسمه تعالي
اعتقاد و باور به حضرت مهدي «عليه السلام» از زمان رسول بزرگوار اسلام « صلي الله عليه و آله» و ائمه طاهرين پس از آن بزرگوار ، نزد تمام مسلمانان مسأله اي ثابت و مسلم بوده است .

در ابتدا برخي از آيات قرآن كريم كه به حضرت مهدي «عليه السلام» تأويل گرديده اند ، و نيز بشارت هاي نبوي و احاديث علوي و اخبار ائمه اهل البيت «عليهم السلام» گذشت .

ديديم كه آن آيات و حاديث به ظهور حضرت مهدي «عليه السلام» ناطق بوده و به جلالت قدر و بلندمرتبگي آن بزرگوار تصريح نموده اند ؛ آنگونه كه در تاريخ اسلام از حيث توانائي ها و نفوذ قدرت و تسلّط بر كره زمين و ديگر اموري كه در قسمت هاي مختلف كتاب خوانديم ، شخصيّتي ديگر نتوانيم يافت

اين حقيقت نزد مسلمانان مشهور و معروف بود ؛ چرا كه احاديث وارده در اين مورد بسيارند و احدي را اين جرأت نبود كه چنين حقيقتي را در هيچ زماني تكذيب نمايد .

بر مبناي چنين اعتقاد و حقيقت مسلّمي در طول قرون ، افرادي پديد آمده اند كه مقام مهدويت به آنان نسبت داده شده و يا افرادي كه فريب نفس خورده و ادّعاي مهدويت را به دروغ يدك كشيده اند . مورّخان تعداد اينگونه افراد را حدود 50 نفر ذكر نموده اند . لازم به يادآوري است كه برخي از اينان مجهول النّسب و مجهول الهويّه و فاقد وِجْهِه و دين و مذهب بودند و برخي ديگر چنان اعمال غير عاقلانه اي مرتكب گرديده اند كه به كارهاي ديوانگان شباهت داشته است . عدّه اي از آنان با همراهان و پيروان در همان ابتداي دعوت هلاك و نامشان از صفحه وجود زائل شده اند و اثري از آنان باقي نمانده است . برخي از آنان هم از دنيا رفته اند و فقط نامشان باقي مانده است .

لازم به ذكر است كه مي توانيم اين افراد را به سه دسته تقسيم نمائيم :

- ***اني كه منسوب به مهدويّت اند .

- آنانكه به انگيزه رياست طلبي و مقام ، ادّعاي مهدويّت نموده اند.

- مدعيّان به تحريك استعمار و فرمان استعمارگران .

دسته اوّل

در تاريخ مي توان افرادي را يافت كه پيروان و يارانشان درباره آنان ادعاي مهدويت نموده و اين انگيزه در آن روزها در بين مردم منتشر گرديده است . دقيقاً نمي دانيم كه چرا آنان در برابر اين نسبت ـ كه به آنان داده مي شد ـ ساكت مانده بودند.

ناگفته نماند كه پيروان اين افراد سعي مي كردند تا احاديثي را كه درباره حضرت مهدي «عليه السلام» وارد گرديده بود بر ايشان تطبيق دهند .

در زير نمونه هائي از اين تطبيق ها ذكر مي شود :

- در احاديث وارده از رسول اكرم « صلي الله عليه و آله » آمده است :

« نام مهدي ، نام من است .»

بر اين اساس ياران و پيروان « مختار بن أبي عبيده ثقفي » مهدويت را به محمد فرزند اميرالمؤمنين معروف به « محمد بن حنفيّه » نسبت و حديث مذكور را به وي تطبيق دادند . مناسبت دارد كه گفته شاعر را در اينجا عنوان نمائيم كه گويد :

« به آن*** كه مدّعي رتبه اي در علم است بگو : مطلبي را حفظ كردي ، امّا مطالب فراواني را فراموش كردي .»

- در احاديث نقل شده از رسول خدا «صلي الله عليه و آله» آمده :

«‌ مهدي از فرزندان حسين است . با شمشير خروج مي نمايد . و فرزند سبيّه ـ يا مَسْبيّه ( زن اسير شده ) ـ است .»1

هنگامي كه زيد بن علي بن الحسين «عليه السلام» نهضت كرد ، پيروانش ادّعا نمودند كه وي مهدي است : زيرا فرزندان امام حسين «عليه السلام» بوده و قيام به شمشير نموده است . مادرش نيز سبيّه است .

ولي پيروان زيد احاديث فراوان ديگري را كه از رسول خدا « صلي الله عليه و آله» وارد شده به دست فراموشي سپرده بودند ؛ از جمله :

«ائمه پس از من دوازده نفرند ؛ نه نفر از صلب حسينند و نهمين آنان قائم آنان است .»

مي دانيم كه زيد نهم از صلب امام حسين «عليه السلام» نبود ولي پيروان زيد اين ادّعا را نمودند تا دلها را جلب نموده به اغراض نفساني خود جامه عمل بپوشانند . وقتي كه زيد شهيد شد و سالياني بر سردار ماند ، حكم بن عيّاش شاعر اموي در ضمن ابياتي در باره او چنين سرود :

«‌ ما زيد را بر تنه درخت خرما به دار كشيديم . نديده ايم كه مهدي اي بر تنه درخت به دار رود .»

ببينيد اين كينه توز بدگو چگونه از به دار كشيدن زيد بن علي بن الحسين بدگوئي كرده مهدويّت را به باد تمسخر مي گيرد؟!

- سالياني پس از قيام «‌زيد بن علي» ، محمد بن عبدالله ـ معروف به محض ـ فرزند حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي «عليه السلام» متولّد گرديد . فرصت طلبان و هوي پرستان اين فرصت را غنيمت شمرده نسبت مهدويّت را طبق اين حديث ضعيف ساختگي منسوب به رسول اكرم «صلي الله عليه و آله» بر وي تطبيق دادند :

«‌ مهدي ... اسم پدرش اسم پدر من است .»

در اوائل كتاب گفتيم كه اين حديث مخالف صدها حديثي است كه درباره نام پدر حضرت مهدي «عليه السلام» وارد شده كه نام پدر ايشان امام حسن عسكري «عليه السلام» است ؛ جز آنكه فرصت طلبان اين حديث ساختگي را بر « محمد بن عبدالله محض » منطبق نموده وي را نفس زكيّه ناميدند . برخي از مردم نيز با وي بيعت نمودند و خنده آور آنكه پدر وي عبدالله نيز با وي ـ به عنوان اينكه مهدي است ـ بيعت نمود

دسته دوم

***اني كه ادعاي مهدويت را به انگيزه حبّ رياست و عوام فريبي و جلب دلها و ***ب قدرت و عظمت علم كردند ، افراد زيادي هستند ؛ از آن جمله مهدي عباسي است كه پدرش منصور دوانيقي ادعا كرد پسرش همان مهدي است ؛ با علم به آنكه منصور قبل از اين ادعا با « محمد بن عبدالله محض » ـ كه وي را به مهدويّت منسوب نموده بودند ـ به عنوان مهدي بيعت نموده بود!

اين رسوائيها و بازيهاي با عقائد را ـ كه بر اساس هواهاي شخصي و شرايط زماني انجام مي پذيرد ـ بنگريد !

به همين ترتيب و در فواصل زماني اين تفكّر ظاهر مي گرديد و بر اساس آراء و خواهشها و هواهاي نفساني در اين و آن تجسم مي يافت . شگفتي من هرگز از بي شرمي و بي خردي اين مدعيان مهدويت پيايان نمي پذيرد ! چگونه آنان به چنين دروغ رسواكننده و پستي تن مي دادند ؟! حال آنكه خود مي دانستند كه در ادّعاي خويش دروغگويند ؛ زيرا حضرت مهدي «عليه السلام» يعني آن *** كه رسول خدا و ائمه طاهرين «عليهم السلام» به وي بشارت داده اند ـ داراي صفاتي خاص و خصوصيات و امتيازاتي كه فقط براي شخص آن بزرگوار معيّن و تصريح گرديده است .

مشهور ترين اين صفات آن است وي زمين را از داد و عدل آكنده مي سازد ؛ پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد . آيا هيچ *** از مدّعيان را اين توان بود كه ذرّه اي از ظلم و جور منتشر شده در اجتماعات بشري را رفع نمايد؟!

عجيب تر از اين دروغگويان ، ***اني هستند كه ادّعاي اين دروغگويان را پذيرفته به آنان ايمان آورند و خرافه هاي آنان را پذيرفتند ؛ با علم به آنكه احاديث شريفه بر آنان منطبق نمي شود و اگر آن احاديث بر مطلبي دلالت نمايند ، بيخردي و بي اعتقادي اين پيروان كژانديش دلالت مي كند ؛ يعني پيرواني كه با صداي هر آوا گري جذب شده با هر بادي اين سو و آن سو مي روند.

دسته سوم

آنان اند كه ادّعاي مهدويت را ، با نقشه چيني هاي استعمار و برنامه ريزي هاي استعمارگران ، ظاهر ساختند . در زير به تعدادي از آنان اشاره مي شود :

استعمار نقشه هاي فراواني را براي ضربه زدن به اسلام و وحدت كلمه آنان طراحي نمود تا به اهداف استعماري خود جامه تحقّق بپوشاند . اين هدف عبارت بود از :

« تفرقه بيفكن و حكومت كن .»

از اين نقشه هاي جهنّمي ـ كه در اين زمينه مي توان ذكر نمود ـ ساختن مذاهب فراوان در ميان مسلمانان و بازي كردن با اعتقادات ديني بود براي آنكه در آنها ايجاد سستي نموده دلها و فكرها را مشكوك و مردّد سازند. از جمله تمهيدات استعمار ، استفاده از انديشه مهدويت بود . برخي از افراد را نيز براي اين منظور تربيت نمود و به آنان فرمان داد كه ادّعاي مهدويت نمايند و در اين مسير آنان را با مال و ديگر امور ياري نمود .

در اينجا بر اساس تنها به ذكر يك نمونه از مدّعيان مهدويت به فرمان و نقشه چيني هاي استعمارگران اكتفا مي نمائيم .

علي محمد باب ، مؤسس فرقه بهائيّت :

در سال 1834 ميلادي جاسوسي روسي به ايران آمد . او نقشه اي شيطاني و پليد براي اسلام و مسلمانان به همراه آورده بود. اين جاسوس روسي توانست نقش بزرگي در سياست ايران آن روز بازي كند .

پس از مدتي به سوي عراق رفت و خويشتن را شيخ عيسي لنكراني ناميد ؛ حال آنكه نام واقعيش كينياز دالگوركي بود . وي لباس روحانيّت به تن كرد . در درس سيّد كاظم رشتي در شهر مقدس كربلا حاضر مي شد . در آنجا با مردي كه نامش علي محمّد بود ـ و بعدها به باب معروف گرديد ـ برخورد كرد . او نزد سيّد كاظم رشتي درس مي خواند .

علي محمّد ، حشيش استفاده مي كرد . جاسوس روسي توانست بين خود و بين علي محم رابطه دوستي محكمي به وجود آورد . در يكي از شبها و در همان وقتي كه علي محمد برحسب عادت حشيش استعمال نموده بود ، جاسوس روسي فرصت را غنيمت شمرد و وي را با كمال خضوع و احترام مخاطب قرارداد چنين گفت :

« اي صاحب الزمان ، بر من رحم كن ... تو قطعاً صاحب الزماني .»

با وجود آنكه به خاطر استفاده از حشيش مشاعر خويش را نسبتاً از دست داده بود ولي اين خطاب را از خود رد كرده و تلاش كرد كه اين نسبت را نفي نمايد ؛ اما جاسوس روسي بر اين معني و نسبت اصرار ورزيد و سخن خود را تكرار نمود و با تلقينات فراوان به وي القاء نمود كه او مهدي صاحب الزمان است . هر هنگام كه علي محمد حشيش استعمال مي نمود جاسوس روسي فرصت را براي تلقين و القاء در وي غنيمت مي شمرد و از وي سؤالات ساده اي مي كرد و علي محمد نيز به وي پاسخ هاي كودكانه مي داد و جاسوس روسي نيز شگفتي و خوش وقتي خود را از اين پاسخها آشكار مي ساخت .

در روزي از روزها جاسوس روسي شيشه شرابي براي وي از بغداد خريد و به او تعارف كرد . باب از نوشيدن آن خودداري ننمود . وقتي كه نوشيد و عقلو خردش ذائل شد ، جاسوس شروع به تلقين به وي نمود كه او امام مهدي صاحب الزمان است .

علي محمد نيز سخن جاسوس روسي را پذيرفته معتقد گرديد كه حضرت مهدي «عليه السلام» است ولي از اينكه اين امر را اظهار نمايد مي ترسيد و بر اين ادعا نيز تصريح مي نمود .. جز آنكه جاسوس روسي وي را بر اظهار اين ادعا ، تشجيع نموده مال فراواني به او وعده مي داد.

سرانجام علي محمد از شهر مقدس كربلا به بصره سفر كرد و از آنجا به بوشهر . در آنجا مدّعي بابيّت حضرت مهدي «عليه السلام» شد ؛ يعني ادعا نمود كه نايب خاص امام مهدي «عليه السلام» است ؛ ولي جاسوس روسي به اين ادّعا راضي نشد ؛ بلكه به وي نوشت :

« تو صاحب الامر و امام عصر هستي .»

سپس جاسوس روسي در كربلا انتشار داد كه علي محمد همان صاحب الزمان است كه در بوشهر آشكار گرديده است . مردم نيز گروهي تصديق و عده اي وي را تكذيب نمودند . ***اني كه علي محمد حشيشي و شرابخوار را مي شناختند ، از اين شايعات مي خنديدند . برخي افراد احمق وساده اين خبر را تصديق نمودند.

پس از آنكه جاسوس روسي به اين اعمال شيطاني دست يازيد ، به عنوان سفير روسيه در تهران تعيين گرديد. آنگاه شوكت وي تقويت شد و امكاناتش زيادتر گرديد و ميدان عمل در برابرش وسيع تر ؛ لذا فرصت را بيپ از گذشته غنيمت شمرد .

اين جاسوس در تهران افرادي از همفكرانش را تحت تعليم جاسوسي قرار داد تا وجدان و اعتقاد خويش را به وي فروخته در اختيار او قرار گرفتند و سرسپرده وي گرديدند ؛ از جمله دو برادر به نام هاي حسينعلي معروف به بهاء و ميرزا يحيي معروف به صبح ازل بودند . اين دو برادر ، نقش بزرگي در پياده كردن نقشه هاي اين جاسوس خبيث بازي كردند .

پس از دو ماه علي محمد از شهر بوشهر خارج گرديد و به سوي شيراز رفت . از هرجا كه گذشت و در طول مسير ، خود را نائب خاص حضرت مهدي «عليه السلام» معرفي نمود.

در شيراز ادعا كرد كه او حضرت مهدي صاحب الزمان است لذا برخي از افراد فرومايه ـ كه اعتقادي به مبدأ و دين نداشتند ـ گردش جمع گرديدند .

وقتي كه علماء شيراز از ورود اين شيطان رانده شده آگاه گرديدند برخي از افراد مورد اعتماد را به مجلس وي فرستادند تا يان خبر را تحقيق نمايند . آن معتمدان توانستند كه در برابر وي به محبت و بزرگداشتش تظاهر نمايند تا آنكه علي محمد از آنان كاملاً مطمئن گرديد و صراحتاً عنوان كرد كه وي حضرت مهدي «عليه السلام» است و برخي از خرافات و امور باطلي را كه معتقد بود براي آنان آشكار ساخت . لذا دانشمندان از آنچه كه اين منحرف گمراه در اندرون خويش داشت آگاهي يافتند .

در اينجا بود كه علماء در براب او بپاخاستند و نزديكان و خانواده او نيز اقدام كرده وي را از منزلش بيرون كردند و دستگيرش نموده براي محاكمه اش بردند . پس وي را به كتك خوردن و زندان محكوم نمودند . مدتي طولاني در زندان باقي ماند . سپس آزادش كردند. از شيراز به سوي اصفهان آمد .

در اين هنگام جاسوس روسي نامه اي به والي اصفهان نوشت و در آن نامه وي را به احترام و تكريم علي محمد باب و حفظ حيات وي سفارش نمود2 اما والي اصفهان همان روزها از دنيا رفت . پس از وي امام ساختگي دستگير و تحت الحفظ به تهران فرستاده شد .

جاسوس روسي به دوستان خود ـ كه ذكرشان در سابق گذشت ـ اشاره كرد كه بين مردم سر و صدا به راه انداخته به مردم بگويند : حضرت مهدي را در بند انداخته اند!

سپس حكومت وقت علي محمد را تحت الحفظ به قزوين و سپس به تبريز و بعد به ماكو فرستاد ولي دوستان جاسوس روسي شروع به تحريكات بر ضد حكومت آن زمان نمودند و خبر را در برخي از شهرهاي ايران منتشر ساختند . پس از آن برخي مزدوران ـ كه جاسوس روسي آنان را به وسيله پول خريده بود ـ شروع به بانگ و فرياد در برابر حكومت نمودند.

سرانجام شاه 3 به احضار علي محمد و محاكمه او با حضور عالمان و فقيهان فرمان داد . مجلسي منعقد شد و بين آنان و علي محمد بحث و مناقشه درگرفت كه نهايتاً به توبه علي محمد باب بر دست علماء و استغفار وي از گناهانش انجاميد .

جاسوس روس ترسيد كه نقشه اش كشف شود ؛ لذا تلاش نمود تا با كشتن علي محمد بر اقدامات نادرست روسي خود كه انجام داده بود سرپوش نهد .

در آن روزها شاه به قتل رسيد و پس از او ناصرالدين شاه ، جانشينش شد . او به كشتن علي محمد و دارزدن وي فرمان داد و حكم اعدام در مورد وي جاري گرديد.

اما ميرزا حسينعلي و دوستانش به امر جاسوس روس به بغداد رفتند ؛ چرا كه حكومت در صدد بود كه آنان را نيز جزا دهد و اگر تلاشهاي فراوان جاسوس و كارمندان سفارت روسيه نبود آنان را گرفته مجازات مي نمودند .

تعليمات جاسوس روسي پس از قتل علي محمد به ميرزا حسينعلي مأموريت داد كه برادر خود ميرزا يحيي را اينگونه معرفي كند :

« او ***ي است كه خداوند در آخرالزمان ظاهرش مي فرمايد .»

جاسوس روس در راه انتشار اين دعوت پول فراواني به آنان پرداخت . آنان نيز شروع به دعوت اين فرقه ساختگي نمودند و برخي از نادانان نيز ادعاي آنان را پاسخ مثبت دادند ؛ ***اني كه در زندگي هدف و مسير مشخصي ندارند.

در اين هنگام امپراطوري عثماني فرمان داد اين گروه فاسد را از بغداد به اسلامبول تركيه و سپس به آدرنه تبعيد نمايند .

تعليمات بهائيت در سفارت روسيه در تهران تنظيم گرديده به سوي حسينعلي فرستاده مي شد و بين پيروان وي پخش مي گرديد.

سرانجام اختلاف و نزاع بين حسينعلي و برادرش يحيي واقع گرديد . لذا يحيي به قبرس رفت . در آنجا ازدواج كرد و خود را « صبح ازل » ناميد .

امّا حسينعلي و يارانش به شهر عكّا ـ در فلسطين ـ تبعيد گرديدند و با بخشش مال فراوان تلاش و سيعي را براي انتشار اين فرقه خرافي در ايران و فلسطين انجام دادند .

حسينعلي براي خويشتن لقب « بهاء » را برگزيد ؛ لذا ياران و پيروانش به نام « بهائيان » معروف شدند . لازم به ذكر است كه بهائيت از نظر اصول و فروع از اسلام جدا است . بهائيان خود را مسلمان نمي شمرند بلكه خويش را پيروان آيين ديگري به نام « بهائيت » مي دانند .

اين حزب سياسي ـ كه به لباس دين درآمده است ـ در برخي از كشورهاي اسلامي و غربي منتشر گرديد و آمريكا و روسيه در نشر و ترويج اين دين خرافي به زيان اسلام و مسلمانان متحد گرديدند. لذا مي بينيم كه بهائيت و بهائيان در هر نقطه اي از جهان كه امريكا نفوذ دارد ديده مي شود و در هر نقطه از كشورهاي اسلامي كه نفوذ امريكا كم مي شود بهائيت نيز كم مي شود .

آنچه گذشت خلاصه اي از تاريخ باب و بهائيت و بهائيان بود كه ما به مناسبت نقل كرديم . تاريخ آنان اين مقدار خلاصه نمي شود ؛ چرا كه تاريخ اين حزب ، آكنده از پستي ها و زشتي هايي است كه از شنيدن آن بر چهره انسانيت عرق شرم مي نشيند .4

مدعيان دروغين ديگر نيز ادّعاي مهدويّت داشته اند كه نمي دانيم از كداميك از اقسام سه گانه اي كه نام برديم مي باشند . اينك نام برخي از آنان :

- عبيدالله المهدي بن محمد حبيب بن الامام جعفرالصّادق «عليه السلام»:

او مؤسس دولت فاطمي در كشور مغرب بود كه از مصر شروع مي شد و به مغرب دور ختم مي شد .

- محمد بن عبدالله بن تومرت علوي حسني :

او به مهدي هَرَعي معروف بود . اصل وي از كوه سوس در دورترين شهرهاي مراكش بود . دولتي عظيم را در اوائل قرن ششم هجري تأسيس نمود. به هنگام وفات فردي به نام عبدالمؤمن را جانشين خود معرّفي نمود . او نيز به جاي محمدبن عبدالله نشست و دولتي را ـ كه به نام دولت عبدالمؤمن معروف شد ـ پايه گذاري نمود .

- عباس فاطمي :

در مغربِ دور در آخر سدة هفت قمري ظاهر گرديد و ادّعاي مهدويّت نمود.

- سيّد احمد :

در يكي از شهرهاي هند در سال 1243 ق ظاهر گرديد .

- محمد بن علي بن محمد سنوسي :

در الجزائر در كوه سنوس در حدود سال 1211 متولد شد . مذهبي را تأسيس نمود و در ليبي سكني گزيد . پسرش جانشين وي شد.

- غلام احمد قادياني :

در حدود سال 1249 ه‍ .ق . در قاديان از شهرهاي پنجاب پا***تان متولّد گرديد . پيروانش در شهر وي و منطقه پنجاب و كشمير و بمبئي و ديگر شهرهاي هند و شهرهاي عربي و زنگبار زياد شدند .

- محمد احمد مهدي سوداني :

به وي متمهدي گفته مي شود . او ادّعا نمود كه امام دوازدهم است كه قبلاً يكبار ديگر هم ظهور نموده است . وي اهالي تحت ستم سودان را به ظهور مهدي منتظر بشارت مي داد كه آنان را از پرداخت مالياتي كه دولت آن روز سودان از آنان مي گرفت نجات مي بخشد. لذا اسم حضرت مهدي منتظر «عليه السلام» را در اجتماعات پخش مي نمود . روزي از وي پرسيدند :

شايد تو خود مهدي منتظر باشي؟

وي پاسخ داد :

آري ... من همون هستم .

سپس شروع به پخش تعاليم خود نمود . خبر وي در خارطوم و اطرافش پخش شد ، قبائل بقّاره وي را پذيرفتند. با انگليس جنگيد و پيروز گرديد. وي در اثر تب حدود سال 1308 هجري قمري از دنيا رفت.

آري... هر كدام از اينان شرح حال مفصّلي دارد و ما به خاطر رعايت اختصار به همين اندك اكتفا نموديم.

خلاصه كلام آنكه ، ادعاي مهدويت بازيچه اي در دست فرصت طلبان گرديد كه تلاش مي كردند به هر وسيله ممكن به اهداف شخصي خود و يا اهداف استعماري دست بيابند . درست است كه بگوئيم اين ***اني كه ادّعاي مهدويّت نمودند ، مرتكب گناهي غير قابل بخشايش گرديدند چرا كه آنان با اعتقادات مردم بازي كرده خواستند كه باطل را زنده كنند و حق را بميرانند و آبروي شيعه و تشيع را نيز لكه دار كنند و بين پيروان ائمه اهل البيت «عليهم السلام» جدائي ايجاد نموده راه را براي هر مخالف و ريشخند كننده و دشمني بازنمايند تا آنچه را كه مي خواهند بنويسند و بگويند . گمراه نمودن مردم و از طريق مستقيم منحرف كردن و به مذهبهاي ساختگي رسوا كشاندن ايشان را به همه اينها بيفزاييد.

مدعيان دروغين نيابت يا وكالت

از عجائب‌ روزگار انكه‌ تعدادي‌ از ياران‌ حضرت‌ هادي‌ و حضرت‌ عسكري‌ عليهماالسلام‌ براي‌ خويشتن‌ سرنوشت‌بدي‌ را انتخاب‌ نموده‌ از راه‌ مستقيم‌ منحرف‌ گرديند، با آنكه‌ سوابق‌ درخشاني‌ داشتند و مكرر به‌ ملاقات‌ و زيارت‌حضرات‌ عسكريين‌ عليهما السلام‌ مشرف‌ گرديند بودند و ازتباطشان‌ با آن‌ دو بزرگوار شديد بود و احاديث‌ زيادي‌ از ان‌دو امام‌ مي‌شنيدند، حتي‌ برخي‌ از آنان‌ كتابهائي‌ تاليف‌ نموده‌ در آن‌ كتابها احاديثي‌ را كه‌ از آن‌ دو امام‌ و يا از يكي‌ از آنان‌شنيده‌ بودند ثبت‌ كرده‌اند.

ما انگيزه‌ و علتي‌ براي ا نحراف‌ آنان‌ جز تأمين‌ منافع‌ شخصي‌ نمي‌شناسيم‌ و جز طمع‌ در اموال‌ - همان‌ حقوق‌ شرعيه‌اي‌كه‌ شيعه‌ آنهارا به‌ نواب‌ اربعه‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ مي‌داد - و نيز رياست‌ دوستي‌ و شهرت‌طلبي‌ و آنگاه‌، بااستفاده‌ از آن‌ مقام‌، تسلط‌ بر تمام‌ منافع‌ شيعه‌ و تبعيت‌ از هواي‌ نفس‌ كه‌ انسان‌ را از حق‌ باز مي‌دارد. سرانجام‌ كار آنان‌اين‌ شد كه‌ لعنت‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ شامل‌ حال‌ آنان‌ گرديد، لعنتي‌ كه‌ اندام‌ از شدتش‌ به‌ رعشه‌ در مي‌ايد وقلب‌ از غلظتش‌ مي‌لرزد.

طبيعي‌ است‌ كه‌ آن‌ دروغگويان‌، مشكلات‌ فراوان‌ عقيدتي‌ و اجتماعي‌ را در جامعة‌ شيعه‌ ايجاد نموده‌ بودند، مضافاً بر انكه‌ افكار نواب‌ حقيقتي‌ را به‌ خود مشغول‌ مي‌داشتند، چرا كه‌ وقتي‌ يك‌ فرد منحرف‌ العقيده‌ دعوي‌ وكالت‌ و يا نيابت‌ از طرف‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ نمايد، اين‌ ادعا اولا باعث‌ زشت‌ جلوه‌ دادن‌ مسير امام‌ مي‌گردد، و ثانياًموجب‌ رقابت‌ او با نائب‌ واقعي‌ خواهد شد.

اين‌ مشكلي‌ است‌ كه‌ سكوت‌ كردن‌ در برابرش‌ صحيح‌ نمي‌بود و مي‌بايست‌ در تدارك‌ مطلب‌ و كشف‌ حقيقت‌ وبرداشتن‌ نقاب‌ از چهره‌ حق‌ و رسوا كردن‌ مدعي‌ دروغگو بود. اكنون‌ بخشي‌ از اين‌ داستان‌:

- حسن‌ شريعي‌

ابو محمد سريعي‌ از ياران‌ امام‌ هادي‌ و امام‌ عسكر عليهماالسلام‌ بود و به‌ دروغ‌ ادعا نمود كه‌ نائب‌ حضرت‌ حجت‌ عليه‌السلام‌ مي‌باشد، در حالي‌ كه‌ هيچگونه‌ صلاحيتي‌ براي‌ اين‌ منصب‌ نداشت‌ و بر خداي‌ تعالي‌ دروغ‌ بست‌. او اموري‌ رابه‌ ائمه‌ نسبت‌ مي‌داد كه‌ در شأن‌ آنان‌ نبود و آن‌ بزرگواران‌ از آن‌ امور و نسبت ها بيزار بودند. آنگاه‌ از وي‌ كفر و الحادي‌ ظاهرگرديد‌ و از حضرت‌ ولي‌ عصر ارواحنا فداه‌ توقيعي‌ بر دست‌ نائب‌ سوم‌ جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌ نوبختي‌ شرف‌ صدوريافت‌ كه‌ در آن‌ وي‌ را لعنت‌ فرمود و از او بيزاري‌ جسته‌ بودند. شيعيان‌ نيز وي‌ را لعنت‌ كرده‌ از او بيزاري‌ جستند.

- محمد بن‌ نُصَير نُمَيري‌

از ياران‌ حضرت امام‌ حسن‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ بود. هنگامي‌ كه‌ حضرتش‌ ازدنيا رفتند به‌ دروغ‌ و تزوير ادعا كرد كه‌نائب‌ امام‌ عصر عليه‌ السلام‌ است‌، ولي‌ خداي‌ تعالي‌ - آنگاه‌ كه‌ از او عقيده‌ الحاد ظاهر گرديد‌ - رسوايش‌ ساخت‌.نائب‌ دوم‌، جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ او را لعن‌ نموده‌ از وي‌ بيزاري‌ جستند.

اين‌ ملعون‌ مدعي‌ خدايي‌ حضرات‌ امامان‌ هادي‌ و عسكري‌ عليهماالسلام‌ بود و ادعا مي‌نمود كه‌ پيامبري‌ است‌ كه‌ ازسوي‌ حضرت‌ هادي‌ عليه‌ السلام‌ برگزيده‌ و فرستاده‌ شده‌ است‌!

وي‌ تناسخ‌ را معتقد بود و به‌ مباح‌ بودن‌ زناشوئي با محارم‌ و همچنيني‌ لواط‌ فتوي‌ ميد اد. مي‌گفت‌ كه‌ اين‌ عمل‌ براي‌فاعل‌ از جمله‌ لذات‌ و شهوت‌ها محسوب‌ شده‌ براي‌ مفعول‌ نيز وسيله‌ تواضع‌ و فروتني‌ است‌.

يكبار ديدند كه‌ غلامش‌ بر پشت‌ او بود. وقتي‌ وي‌ را در اين‌ عمل‌ شنيع‌ مورد سرزنش‌ قرار دادند، اظهار داشت‌ كه‌ اين‌عمل‌ از لذات‌ است‌ و از سوئي‌ ديگر نشانة‌ تواضع‌ و از بين‌ رفتن‌ تكبر و خودخواهي‌ است‌.

ما به‌ ذكر همين‌ مقدار از اعمال‌ شرم‌ آور - كه‌ صحنة‌ زندگي‌ اين‌ مرد را سياه‌ نموده‌ از خبث‌ باطن‌ وي‌ و انحراف‌ و سوءعاقبتش‌ حكايت‌ مي‌كند - بسنده‌ مي‌نمائيم‌.
بقيه مقاله در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۲:۳۹ | آرشيو نظرات (0)

مهدويت دراديان و ملل ديگر مهدويت دراديان و ملل ديگر
بسمه تعالي
همانطور كه در مباحث ديگر ذكر شد، اعتقاد به منجي از سرشت الهي انسانها نشأت مي‌گيرد و همين اعتقاد است كه اميد را در قلبها زنده مي‌كند. ولي بصورت عام اين اعتقاد در كتب اقوام باستان انعكاس پيدا كرده است, با اينكه روايت منجي, روايتي است اختلاف برانگيز, ولي جلوه آن در تمامي ملل خود نمائي مي‌كند، كه البته زائيده اين اعتقاد بسياري از مذاهب است. ولي پيشگوئي‌هاي كه در ميان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطي انكار ناپذير با منبعي فرا مادي (وحي) دارد زيرا كه در تمامي ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پيامبري را فرستاده است كه اين نويد را تبيين نموده يا ثبت در كتابهايشان بوده است و اين اختلافاتي كه بعضاً در ابعاد وجود منجي به چشم مي‌خورد, سرچشمه از تجربيات و گرد و غبار تاريخ دارد و قبل از بيان اين عقايد در اقوام و اديان گذشته, يادآوري مي‌شود كه شيعه مطمئناً با همه اين عقايد موافق نيست ولي اشاره به آنها تذكري است براي اثبات وجود منجي.

پس در اين بخش به بشارات كتب آسماني گذشته و عقايد موجود در ملل گذشته نسبت به منجي مي‌پردازيم:

مهدي (عليه السلام) در عهد عتيق:

در 35 بخش از مزامير 150 گانه نيز ظهور منجي موجود است (زبور وداوود): زيرا كه شـريران مـنقطع خواهنـد شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود و ...(كتاب فرامير, فرمور, بعد 37, 90, 12) در كـتاب اشعيا, نبي: و نهالي از تنه ليي بيرون آمده, شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد كرد. (فصل 11- بندهاي 1- 10). و در اين كتاب شرح مختصري است بر احولات ظهور: گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند... و در تمام كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد، زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر اين انتظار الهي تاكيد مي‌كند: اثر چه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهند آمد و درنگ نخواهد كرد (كتاب مقوي نبي فصل 2 بندهاي 1-10).

مهدي (عليه السلام) در عهد جديد (اناجيل و ملحقات ):

در اناجيل مختلف سخن درباره او آمده است: همچنانكه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد. و در آن وقت جميع طوائف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببنيد كه بر ابرهاي آسمان با قوت و جلال مي آيد... (انجيل متي فصل 24 بندهاي 27 و 30).

و همين انجيل درباره انتظار سخن مي‌راند: لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان مي‌آيد (فصل 24 بند 37 و 45).

و انجيل مرقس درباره وظايف منتظران مي‌گويد: ولي آن روز و ساعت را غير از پدر، هيچ*** اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بيدار شده، دعا كنيد، زيرا نمي ‌دانيد كه آن وقت كي‌ مي‌ شود (انجيل مرقس, فصل 14 بندهاي 26, 27، 31 و 33).

نكته جالب درباره اناجيل: كلمه پسر انسان مطابق نوشته‌ ما*** آمريكائي در كتاب قاموس كتاب مقدس، 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با عيسي (عليه السلام) مسيح قابل تطبيق است و 50 مورد ديگر توضيحاتي درباره منجي است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عيسي (عليه السلام) با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار ***ي اطلاعي ندارد.

مهدي (عليه السلام) در كتب مقدسه هنديان:

تذكر نكته‌اي ضروري به نظر مي‌رسد: از منظر تشيع اين كتب، كتابهاي آسماني به حساب نمي‌آيند بلكه اقتباساتي از كتب آسماني گذشته, هستند و بر پا خواسته از سرشت انسانهاي پاك مي‌باشند و اين پيشگوئيها بايد منحصراً از منابع وحي باشند.

در كتاب باسك از كتب مقدسه هنديان چنين آمده: دو دنيا تمام شود به پادشاهي عادلي در آخر زمان كه پيشواي ملائك و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در درياها و زمين‌ها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و...

در كتاب شاكموني از كتب معتبر و مقدس چينيان آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق و در دو جهان كشن (در لغت هندي اسم پيامبر اسلام است) تمام شود و ***ي باشد كه بركوههاي مشرق و مغرب عالم حكم براند و فرمان كند و بر ابرها سوار شود و...

در كتاب وشن حوك درباره عاقبت جهان مي‌خوانيم: سرانجام دنيا به ***ي برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد. در كتب ديگر هنديان از جمله دارتك ديده با تكيل شابو سرگان جلوهايي از اين موعود جهاني را مي‌بينيم.

مهدي (عليه السلام) در منابع زردشتيان:

در كتاب زند از كتب مقدسه زردشتيان درباره عاقبت جهان به اين صورت بحث شده است: آنگاه از طرف اهورا افراد به ايزدان ياري‌ مي‌رسد, پيروزي بزرگ از آن ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند. بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان, به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيكبختي خواهند نشست...

در كتاب جاماسب نامه از تحريرات جاماست (از بزرگان دين زردشت) اين چنين خصوصيات را شرح مي‌دهد: مردي بيرون آيد از زمين تا زمان، از فرزندان هاشم, مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جد خويش باشد، با سپاه بسيار روي به ايران مهد آبادني و زمين را پر از عدل و داد كند.

و جاي ديگر گويد: از فرزندان پيامبر (آخرين) شخصي در مكه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جد خود مي‌ باشد از عدل او گرگ با ميش آب مي‌خورد و همه جهان به آئين مهرآزماي (محمد) خواهند گرويد. قسمتهاي ديگري از پيشگوئيهاي زردشت از بهمن پشت به تفصيل آمده است.

در كتاب زند و هوهومن ليسن از ظهور سوشيانس (نجات دهنده بزرگ جهان) خبر داده است: نشانه‌هاي شگفت انگيزي در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجي دلالت مي‌كند و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مي‌شوند و به همه دنيا پيام مي‌فرستد.

اعتقاد به ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران، باستان آن قدر ريشه‌دار است كه در جنگ قادسيه پس از ش***ت‌هاي پي ‌درپي ايرنيان يزدگرد سوم, رو به كاخ پرشكوه مدائن مي‌كند و مي‌گويد: درود بر تو باد من اكنون از تو روي بر مي‌تابم تا آنگاه كه با يكي از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور آن فرا نرسيده است بسوي تو باز گردم (جاماسب نامه صفحه 121 و 122) كه البته در عقيده تشيع مهدي (عليه السلام) موعود فرزند دختري يزگرد سوم هم به حساب مي‌آيد. زيرا كه دختر يزدگرد سوم همسر امام سوم شيعيان (امام حسين(عليه السلام)) و حسين (عليه السلام) نيز جد نهم مهدي(عليه السلام) موعود است.

مهدي (عليه السلام) در ملل مختلف:

در اين بخش سعي بر آن رفته است كه با مختصر‌ترين عبارات گوشه‌اي از اين اعتقادات در ملت‌هاي مختلف را بيان كنيم.

- ايرانيان باستان معتقد بودند كه گرزا سپه قهرمان تاريخي آنان زنده است و صد هزار فرشته او را پاسباني مي‌كنند تا روزي قيام كند و جهان را اصلاح كند.

- نژاد اسلام بر اين عقيده است كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبائل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط سازد.

- نژاد ژرمن معتقد بود كه يك نفر فاتح از طرف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم كند.

- اهالي سربستان انتظار ظهور ماركوكراليويچ را داشتند. 5- يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان ماشيع (مهدي بزرگ) ظهور مي‌كند و ابد الابد در جهان حكومت مي‌كند ولي او را از اولاد اسحاق مي‌دانند در صورتيكه به وضوح بيان مي‌دارد كه او از اولاد اسماعيل است.

- مردم اسكانديناوي معتقدند كه براي مردم بلاهائي مي‌رسد. جنگهاي جهاني اقوام را نابود مي‌سازند. آنگاه اودين يا نيروي الهي ظهور كرده و بر همه چيره مي‌شود.

- يونانيان گويند كايوبرگ نجات دهنده بزرگ ظهور كرده و جهان را نجات خواهد داد.

- اقوام آمريكاي مركزي معتقدند كه كوتزلكومل نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي در جهان پيروز خواهد شد.

- چيني‌ها نجات جهان را بدست فردي به نام كرشنا مي‌دانند.

- اقوام اروپاي مركزي در انتظار ظهور بوخس مي‌باشند.

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۹:۰۱ | آرشيو نظرات (0)

مهدويت در مسيحيت مهدويت در مسيحيت
بسمه تعالي
در اين آيين و كتابهاي مقدس ، اين آيين نيز بشارتهاي روشني دربار ه موعود آخرالزمان رسيده است. از جمله كتب مسيحيت مي‌توان به انجيل متي، ‌لوقاء ، مرقس، برنابا و مكاشفات يوحنا اشاره كرد. مسيحيان معتقدند حضرت مسيح موعود يهود مي باشد. يهوديان ناكامي آن حضرت را در تشكيل حكومت جهاني، دستاويز رد آن مدعا نموده اند. انجيل در انجيل برنابا نويدهاي مهدي ـ عليه السلام ـ به صراحت آمده است، ولي نظر به اينكه مسيحيان آنرا معتبر نمي دانند، در اينجا فقط نويدهاي موجود در اناجيل معتبر از نظر آنان را مي آوريم.

ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي شود،‌ ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان، با قوت و جلال مي آيد … آسمان و زمين زايل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هيچ*** اطلاع ندارد و حتي ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي آيد. "

ـ " … اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خود آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، ‌و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي كنند به قسمتي كه شبان، ميشها را از بزها جدا مي كند‌. "

ـ " … آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها مي آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد … ولي آن روز و ساعت غير از پدر هيچ*** اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود … "

ـ " … كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند ***اني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي‌درنگ براي او باز كنند. خوشا بحال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد … پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد پسر انسان مي آيد. "

لازم به تذكر است كه: كلمه " پسر انسان " مطابق نوشته " مستر ها*** آمريكايي " در كتاب خود " قاموس كتاب مقدس " 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي قابل تطبيق مي باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر ، صفحه 219) و 50 مورد ديگر از نجات دهنده اي سخن مي گويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، عيسي نيز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا ***ي اطلاع ندارد و او ***ي جز حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ نمي باشد.

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۷:۴۷ | آرشيو نظرات (0)

مهدويت در يهود مهدويت در يهود
بسمه تعالي
يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان منجي و رهاننده اي به نام "ماشيح" ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي شمارند. لازم به تذكر است كه موعود مسلمانان، حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ نيز از طرف مادرشان به حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي رسند! زبور در زبور حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ كه تحت عنوان " مزامير " در كتاب عهد عتيق آمده است، نويدهايي در مورد ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ داده شده است. تا جايي كه مي توان گفت ، در هر بخش زبور اشاره اي به ظهور آن حضرت و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران، و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين مستقيم موجود است. جالب توجه اينكه مطالبي كه قرآن كريم پيرامون ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از زبور نقل كرده، در زبور فعلي عيناً موجود است، و از تحريف مصون مانده است. قرآن كريم چنين مي فرمايد:‌ " و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ." ‌ " همانا بعد از ذكر در زبور نوشتيم: زمين به صالحان به ارث خواهد رسيد. " طبق روايات متواتر اسلامي، اين آيه مربوط به ظهور حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ مي باشد.

ـ " … زيرا شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، ‌وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. و اما حليمان وارث زمين خواهند شد … زيرا كه بازوان شرير ش***ته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأييد مي كند،‌ خداوند روزهاي كاملان را مي داند و ميراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد‌. "

ـ " … قومها را به انصاف داوري خواهد كرد. آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد … صحرا و هرچه در آن است به وجد آيد. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود، به حضور خداوند، زيرا كه مي آيد. زيرا كه براي داوري جهان مي آيد. ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد و قومها را به امانت خود‌. " تورات در سفر پيدايش چنين مي خوانيم: " نام تو ابراهيم خواهد بود … اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم ، اينك او را بركت داده بارور گردانم،‌ و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي بوجود آورم … از ابراهيم امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد و جمع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت. " نكته: از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ تنها يك پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به رسالت برگزيده شدند. به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي باشند.

ـ " نهالي از تن ه " يسي " بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت … مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود … گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند … و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند ." " يسي " (در بعضي نسخ " يشي " آمده است) به معني " قوي " نام پدر حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ است و چنانكه ذكر شد موعود ما حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از طرف مادر به او مي رسند .

ـ " … و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده اند، بيدار خواهند شد … و آنان كه بسياري را به عدالت رهبري مي نمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن … خوشا به حال آنان كه انتظار كشند‌. "

ـ " اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد … بلكه جميع امتها را در نزد خود جمع مي كند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم مي آورد‌ ."

ـ " … و در ايام آخر واقع خواهد شد … جميع امتها به سوي او روان خواهند شد … او امتها را داوري خواهد نمود … امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند افرو خت. "

ـ " … آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد،‌ و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت ، سلامتي و نتيجه عدالت ، آرامي و اطمينان خواهد بود تا ا ب دالآباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد. " براي توضيح بيشتر مي توان در " عهد عتيق " به كتابهاي اشعيا نبي (فصل 1 و 45) ، ذكريا نبي (فصل 14) ، صفنياء نبي (فصل 3) ، سليمان نبي (فصل 2) ، حجي نبي (فصل 2) ، اول سموئيل (فصل 2) ، دوم سموئيل (ف ص ل 12 و 23) و حزقيال نبي (فصل 21) مراجعه نمود.

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۶:۰۵ | آرشيو نظرات (0)

مهدويت دراهل سنت مهدويت دراهل سنت
بسمه تعالي
مهدي (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوي آمده است، منظور از احاديث نبوي، احاديثي است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .

وليكن چون در اين بخش سعي بر بيان احوالات مهدي (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثي اشاره مي‌شود كه از كتب معتبر و روائي اهل سنت استخراج شده است.

-"ابوداوود" در صحيح خود از "ابيطفيل" و او از علي (عليه السلام) نقل مي‌كند: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم): "لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتي، يملاءها كما ملئت جورا " : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقي باشد، خداوند مردي را از اهل بيت من بر مي‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مي‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).

- ابوداوود ترمذي در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) نقل مي‌كند كه فرمودند : "لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث رجلاً مني او من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا". هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدري طولاني مي‌كند، تا اينكه در اين روز فردي كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مي‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مي‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).

- احمد در مسند خود از "ابوسعيد خدري" نقل مي‌كند: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتي يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامي فرا مي‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردي از خاندان من قيام مي‌كند، هفت يا نه سال در روي زمين حكومت مي‌كند و زمين را از عدل و داد پر مي‌كند. (جلد 3- صفحة 28).

- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبراني كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: "رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدي من عترتي من ولد فاطمه" : مهدي از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).

- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدري نقل مي‌كند: "قال رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم): المهدي مني اجلي الجبهه، اقني الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين" مهدي از ماست، او پيشاني بلند و وسط بيني اش كمي برآمدگي دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)

- و نيز احمد در كتاب "مسند" از پيغمبر (صلي الله عليه و آله وسلم) نقل مي‌كند كه فرمودند: "ابشكركم بالمهدي يبعث في امتي علي اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غني و يسعهم عدله" : بشارت مي‌دهم شما را به مهدي، برانگيخته مي‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مي‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مي‌كند. شخصي از آن حضرت پرسيد: معناي تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوي در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مي‌كند قلبهاي امت محمد را از بي‌نيازي ،و عدل او (مهدي) همگان را فرا مي‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).

- حمويني در كتاب "فرائد المسمطين" به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) بيان مي‌كند: همانا علي بن ابي طالب پيشواي امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مي‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مي‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن ***ي كه مرا به حق به پيامبري برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مي‌باشد. (انتهاي جلد 2)

- عبدالرحمن سيوطي عالم بزرگ اهل سنت در كتاب "عرف الوردي في اخبار المهدي" از پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) نقل مي‌كند كه فرمودند: "من انكر خروج المهدي فقد كفر" : هر كه خروج مهدي را انكار كند كافر شده است.

- ابن هجرهيثمي شافعي دركتاب صواعق المحرقه گويد: "ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت رباني اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدي از اين امت است و عيسي از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدي نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).

سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسياري از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبي را آورده‌اند. تعدادي از اين كتابهايي كه از علماي اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مي‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاي زير اكتفا مي‌كنيم:

البرهان في اخبار صاحب الزمان (علامه گنجي شافعي، متوفي 658)

البرهان في علامات مهدي آخر الزمان (عالم شهير ملا متقي، متوفي 975)

القول المختصر في العلامات المهدي المنتظر (ابن حجر،متوفي 974)

مهدي آل الرسول (علي بن سلطان محمد الهروي الحنفي)

عقد الدر في الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفي الدمشقي، متوفي قرن 7)

مناقب المهدي (عليه السلام) (حافظ ابي نعيم اصفهاني، متوفي قرن 5)

العرف الوردي في اخبار المهدي (سيوطي، متوفي 911)كتاب المهدي (ابي داوود)

كتاب المهدي (ابي داوود)

 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۴:۳۷ | آرشيو نظرات (0)

آيا نام حضرت مهدي در قران ذكر شده است آيا نام حضرت مهدي در قران ذكر شده است

يكي از خوانندگان گرامي موعود، اين سؤال را پرسيده‌اند كه، آيا نام مبارك حضرت مهدي(ع) در قرآن كريم ذكر شده است؟ و در ادامه خواسته‌اند بدانند كه چه آياتي مربوط به آن امام(ع) مي‌باشد؟ در پاسخ اين دوست عزيزمان بايد بگوييم كه، اولاً: صرف وجود نام مبارك آن بزرگوار در متن آيات شريفة قرآن، دلالت بر امامت يا ديگر ويژگي‌هاي والاي امام(ع) نمي‌باشد، زيرا تمام نام‌هايي كه در اين كتاب شريف ذكر شده است، در يك مرتبه از علو و منزلت قدر صاحبان آنها نيست، بلكه همانطور كه واقفيد، دايرة اين نام‌ها از دورترين موجودات نسبت به خداي تعالي (يعني شيطان رانده و لعنت شده) تا مقرب‌ترين و نزديك‌ترين بندگان او را كه همان اسماء حسناي پروردگار (مانند: رسول گرامي‌اش(ص)) باشند، دربرگرفته است.

دربارة وجود با عظمت امام غايب(ع)، هرچند به نام ايشان به شكل لفظي تصريح نشده است، اما آيات مختلفي از كلام الله مجيد حول امامت و ولايت (به طور كلي) و نيز حول منجي موعود بشريت و قيام ايشان، تفسير و تأويل گرديده است كه از ميان آنها بعضي با صراحت بيشتري در اين باره سخن گفته است.

مطابق روايات اهل بيت(ع)، تاكنون بيش از 140 آيه از ايات نوراني قرآن، بنا به نقل تشيع و تسنن، به وجود شريف امام زمان(ع) تأويل گرديده است، كه از آن جمله، علامه مجلسي بيش از 70 آية كريمه را با استناد به روايات دربارة ظهور آخرين حجت حيّ پروردگار، نقل نموده است. همچنين علماي ديگري نظير: علامه بحراني، سيد صادق شيرازي، علي‌اكبر مهدي‌پور، خادمي شيرازي و ... در آثار ارزشمندي مانند: تفسير البرهان و المحجّة في ما نزل في القائم الحجّة (كه توسط سيد مهدي حائري قزويني با عنوان: سيماي حضرت مهدي(ع) در قرآن، به فارسي برگردانده شده است.)؛ المهديّ في القرآن (كه با عنوان: موعود قرآن به فارسي ترجمه شده ست)؛ سيماي امام زمان(ع) در قرآن و ... به بررسي اين آيات اقدام نموده‌اند.

دسته بندي آيات موعود در قرآن

. اين آيات را مي‌توان به چند دسته تقسيم بندي كرد؛ دسته‌اي از آياتي كه به وجود امام مهدي(ع) تأويل گرديده است، به وصف آن بزرگوار و بيان جايگاه تكويني و تشريعي‌شان در عالم هستي اشاره دارند: مانند اينكه امام مهدي(ع)، «غيب» عالم است كه ايمان به آن، شرط ورود در حلقة اهل ايمان مي‌باشد.1 از جمله اوصاف ديگري كه در آيات قرآن، در خصوص معرفي امام عصر(ع) آمده است، عبارتند از : ماء معين2 (آب گوارا)، رفيق نيكو،3 حق،4 غيب مورد انتظار خداوند كه مؤمنان نيز به انتظار براي اوامر شده‌اند،5 قرآن عظيم،6 وليّ ***ي كه مظلومانه شهيد شد،7 صراط السّويّ (راه ميانه)،8 ***ي كه خود و يارانش أولي بأس شديد (داراي قوت رزم‌آوري) باشند،9 نور خداوند كه هركه را بخواهد به وسيله آن هدايت مي‌نمايد10 و نور پروردگار كه زمين را به وسيلة آن نوراني خواهدكرد،11 انسان مضطرّي كه هنگامي‌كه دعا نمايد مستجاب گردد،12 ستارة پنهان شده (الخنّس)13، برخي از آسمان،14 تجلي‌بخش روز،15 مطلع فجر (سپيدة پگاه)،16 داراي دين قيمّه (استوار)،17 باطل كنندة باطل،18 فتح و نصرت پروردگار،19 آيت و نشانة خداوند،20 ***ي كه يارانش را بندگان شايستة پروردگار تشكيل مي‌دهند،21 آنكه به سبقت گرفتن براي پيروي و اطاعتش امر شده است22 و... .

. بخش ديگري از آيات موعود در قرآن، به حتمي بودن ظهور امام(ع) و قطعي بودن انتقام از ظالمان و ستم‌پيشگان و استقرار حاكميت صالحان و شايستگان بر عرصة گيتي اختصاص دارد. هرچند، بيان تفصيلي و دلالات آنها بر طبق روايات نقل شده، مجال مبسوطي را طلب مي‌كند و از حوصلة اين نوشتار، خارج است، اما مناسب است كه براي نمونه به چند آية معروف از اين دسته عنايت داشته باشيم. در آيات شريفة زير؛

وعد الله الذّين آمنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنهّم في الأرض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الذّي ارتضي لهم و ليبدلنهّم من بعد خوفهم أمناً يعبدوني لايشركون بي شيئاً.23

خداوند به ***اني از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، وعده فرموده كه در زمين خلافت دهد، چنانكه امم صالح پيامبران گذشته را جانشين پيشينيان خود ساخت و دين پسنديدة آنان را بر همه جا مسلّط و نافذ گرداند، و بر همة مؤمنان پس از ترس و هراس از دشمنان، ايمني حاصل عطا فرمايد كه مرا عبادت كرده، هيچ به من شرك نورزند.

و امام صادق(ع) فرمودند: [بخش نخست آيه] دربارة علي بن ابي‌طالب و امامان از فرزندان ايشان نازل گشته است و منظور از [بخش پاياني آيه] ظهور قائم(ع) مي‌باشد.24

همچنين خداوند متعال در آية ديگري حتميت ظهور كامل و جامع دين خويش بر تمام اديان و فرق بر سراسر عالم را بيان فرموده است:

هو الذّين أرسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الدّين كلّه و لوكره المشركون.25

او [خدايي] است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه دين [ها] آشكار سازد، هرچند كه مشركان اين امر را اكراه دارند.

حضرت امام صادق(ع) دربارة اين آيه فرمودند: به خدا سوگند تأويل آن هنوز نازل نشده و تأويل آن نازل نخواهد شد تا اينكه قائم(ع) خروج نمايد، پس چون قائم(ع) خروج نمايد، هيچ كافري به خداوند عظيم، و هيچ مشركي به امامت باقي نماند مگر اينكه خروج او را اكراه دارد، تا اينكه اگر كافر يا مشركي در دل سنگي [مخفي] باشد، آن سنگ [به زبان آمده] خواهد گفت: اي مؤمن، در شكم من كافري هست، مرا بشكن و او را به قتل برسان.26

اين آيه27 و نظير اين روايت در تأويل آن در سورة ديگري از قرآن كريم نيز بنا به مقتضي آمده است.28

همچنين فرموده است:

و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمّةً و نجعلهم الوارثين و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ماكانوا يحذرون.29

و ما اراده كرديم بر آنانكه در زمين مستضعف شدند منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان، آنچه را از آن بيمناك‌اند نشان دهيم.

از حضرات امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:

فرعون و هامان در اينجا، دو شخص از جباران قريش مي‌باشند، خداوند تعالي آن‌دو را هنگام قيام قائم آل محمد(ع) در آخر الزمان زنده خواهد ساخت و به خاطر آنچه در گذشته مرتكب شده‌اند از آنها انتقام خواهدگرفت. روايات بسياري علاوه بر اين روايت، بر نزول اين ايه در شأن امام مهدي و حكومت امامان اهل بيت(ع) پس از رجعت به دنيا، دلالت دارند.30

سلمان(ره) نيز در روايتي بلند از رسول گرامي خدا(ص) نقل كرده است كه فرمودند:

... سوگند به خداوندي كه مرا به حق فرستاد، من و علي و فاطمه و حسن و حسين و آن نُه تن [معصومين](ع) و هر***ي كه از ما [و باما] است و در راه ما ستم ديده [حضور خواهد داشت] به خدا قسم كه ابليس [براي مقابله با حضرت قائم(ع)] لشكريانش را جمع مي‌سازد و تمامي آنانكه ايمانشان خالص بوده و نيز همة كافران حقيقي جمع مي‌گردند تا از يكديگر قصاص كشند و خونخواهي كنند، و پروردگار تو بر احدي ظلم نمي‌كند، و تأويل اين آيه تحقق مي‌يابد.31

و آيات ديگري كه با عباراتي نظير: «وعده‌اي كه به حق، برگردن خداوند است»،32 «همانا آن برحق است»،33 «آنرا پس از مصحف، در زبور نيز ثبت كرده‌ايم»،34 «آن زمان آمدني است»35 و نظاير اين تعابير از حتمي بودن ظهور امام زمان(ع) ياد شده است.

. سومين بخش از آيات موعود در قرآن، آياتي مي‌باشند كه طي آنها، خداوند متعال به بيان شرايط دشوار روز ميعاد و قيام موعود براي منكران و ***اني‌كه تا آن هنگام ايمان نياورده‌اند پرداخته است و اهل كفر را انذاري شديد داده است.

از جمله، با اين تعابير و الفاظ، لحظات آن روز وصف شده است:

ـ1. روز خدا: خداوند متعال مي‌فرمايد: «پس آنان را به روزهاي خدا يادآور باش».36

حضرت امام باقر(ع) فرمودند: «ايام الله سه تاست: روزي كه حضرت قائم(ع) بپاخيزد، و روز رجعت، و روز قيامت».37

ـ2. روز هنگام معين شده: خداوند به شيطان مي‌فرمايد: «البته تو از مهلت شدگاني، تا روز وقت معين شده.».38

اسحاق بن عمار مي‌گويد: از حضرت امام صادق(ع) دربارة گفتة ابليس پرسيدم، كه آن چه روزي خواهد بود، آن حضرت فرمودند: «وقت معلوم، روز قيام قائم آل محمد(ع) است، هرگاه خداوند او را برانگيزد در مسجد كوفه كه ابليس مي‌آيد در حالي كه بر زانوهايش راه مي‌رود و مي‌گويد: اي واي از اين روزگار، آنگاه از پيشانيش گرفته شده، گردنش زده مي‌شود. آن هنگام، روز وقت معلوم است.»39

روايت ديگري نيز دربارة تفسير اين آيه ذكر شده است كه در آن هنگام، رسول خدا(ص) او را گردن خواهند زد.40

ـ3. روزي بزرگ: خداوند مي‌فرمايد: «خوب‌ها از ميان خود اختلاف كنند، پس واي بر كافران از مشاهدة روزي بزرگ.»41

حضرت امام باقر(ع) طي حديثي طولاني ذيل اين آيه شريفه، دربارة علايم ظهور و جنگ‌هايي كه واقع خواهد شد، در پايان آن با اشاره به شورش سفياني عليه حضرت قائم(ع)، مي‌فرمايند:

... پس هرگاه ديدي ترك‌ها از آن (دمشق) گذشتند و تر‌ك‌ها پيش‌روي كردند تا اينكه در جزيره فرود آمدند، و روميان پيش آمدند تا اينكه در رمله فرود آيند، و آن سالي است كه در هريك از سرزمين‌هاي عرب اختلاف خواهد بود، و به راستي كه اهل شام بر سر پرچم اختلاف پيدا مي‌كنند: اصهب و ابقع و سفياني با بني ذنب الحمار از قبيلة مضر اختلاف كنند و ... پس مردي از بني ذنب الحمار به دمشق آيد و با همراهانش چنان كشته شوند كه ***ي را آنطور نكشته باشند، و اين است [معناي] آيه‌اي كه خداوند تبارك و تعالي فرمود.42

ـ4. روزي كه صيحة (آسماني) را بشنوند: خداوند متعال مي‌فرمايد: «و روزي كه آن صيحه را به حق بشنوند، آن هنگام، روز خروج است.»43

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «به نام قائم(ع) از سوي آسمان [صيحه‌اي داده شود] و آن، روز خروج است.»44

ـ5. روزي كه منادي حق، از جاي نزديكي ندا كند:45

حضرت امام صادق(ع) دربارة اين آيه و آية قبل مي‌فرمايند: «منادي صيحة حضرت قائم و نام پدرش(ع) را ندا مي‌دهد.»46

ـ6. روز پيروزي: خداوند متعال مي‌فرمايد: «بگو در روز پيروزي، ايمان ***اني كه كفر ورزيدند، سودي به حالشان نخواهد داشت، و مهلت داده نخواهند شد.»47

حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «آن (روز پيروزي) روزي است كه دنيا بر روي حضرت قائم(ع) گشوده مي‌شود، و ***ي كه پيش از آن هنگام، مؤمن نبوده و بعداز اين فتح يقين پيدا كند، ايمانش نفعي به حالش نخواهد داشت، ولي هركه پيش از آن ايمان داشته و منتظر ظهورش بوده، ايمانش برايش سودمند خواهد بود و خداوند مقام و شأنش را نزد امام قائم(ع) بزرگ خواهد ساخت و ...».48

ـ7. روزي كه بعضي از نشانه‌هاي پروردگارت فرا رسد: خداوند متعال مي‌فرمايد: «روزي كه بعضي از نشانه‌هاي پروردگارت فرارسد، هيچ *** را ايمان نفع نبخشد، در صورتي كه از پيش ايمان نياورده و يا در ايمان خود ***ب خير و سعادت نكرده باشد، بگو شما منتظر باشيد، ما نيز منتظر هستيم.»49

از امام صادق(ع) روايت شده است كه: «(آيات) همان امامان هستند، و آيه‌اي كه مورد انتظار است، قائم(ع) مي‌باشد، پس در آن روز ***اني كه پيش از قيام او به وسيلة شمشير ايمان نداشته‌اند را ايمان سودي نبخشد، هرچند به امامان ديگر از پدران او(ع) ايمان داشته باشد.»50

ـ8. روزي كه تأويل آن (قرآن) فرا رسد: خداوند مي‌فرمايد: «آيا [كافران منكران آيات خداوند چه چيزي را انتظار مي‌كشند؟] جز رسيدن روز تأويل آن [قرآن] را؟51

حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «اين از آياتي است كه تأويل آنها، بعداز تنزيلشان مي‌باشد. آن [روز تأويل] در حضرت قائم(ع) است».52

علاوه بر موارد ذكر شده با تعبيرهاي: «روز يأس كافران»53 و «روزي كه بر كافران سخت خواهد بود»54 نيز از آن روز نام برده شده است. همچنين از آن حادثة موعود، يعني ظهور امام عصر(ع)، با تعابير زير نيز ياد شده است:

ـ9. ساعت: خداوند متعال در سورة زخرف فرموده است: «آيا [كافران] ساعت مرا انتظار مي‌كشند كه به ناگاه براي ايشان فرا رسد، در حالي كه بي‌خبر و غافل باشند.»55

و در سورة محمد(ص) نيز مي‌فرمايد: «آيا جز اين انتظار دارند كه آن ساعت، به ناگاه براي آنان فرارسد [درحالي] كه شرايط و نشانه‌هاي آن آمده، و پس از آمدن آن، ديگر تذكر دادن چه سودي به حالشان دارد.»56

همچنين در آيات ديگري، اين لحظة شناخته شده ذكر شده است.

حضرت امام صادق(ع) در خصوص آن مي‌فرمايند:

حاشا كه خداوند، براي آن [ظهور قائم(ع)] وقتي تعيين فرمايد؛ زيرا كه او همان «ساعت» است كه خداوند متعال فرموده است: «از تو مي‌پرسند هنگام ساعت را كه چه وقت خواهد بود، بگو البته علم آن نزد پروردگار من است. ***ي جز او، آن ساعت را روشن و ظاهر نتواند كرد. آن ساعت در آسمان‌ها و زمين، بسي سنگين است؛ جز به طور ناگهاني براي شما نيايد. از تو مي‌پرسند، گويي كه تو كاملاً بدان آگاهي، بگو علم آن ساعت فقط نزد خداوند است ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.»57

و فرموده است: «علم آن ساعت نزد اوست.» نه نزد *** ديگري غير او... و باز فرموده: «آن ساعت نزديك آمد و ماه شكافته شد.»58 و فرموده: «و توچه داني، شايد كه آن ساعت نزديك باشد، آنانكه به ساعت ايمان ندارند [از روي تمسخر] تقاضاي زودتر شدن آن‌را دارند و آنانكه ايمان آورده‌اند، از آن ساعت سخت بيمناكند و مي‌دانند كه آن روز برحق است، توجه كنيد آنانكه دربارة ساعت جدال كنند، در گمراهي دوري هستند.»59

راوي از آن حضرت(ع) دربارة معني «يُمارون: جدال مي‌كنند» مي‌پرسد و امام(ع) پاسخ مي‌فرمايند:

[يعني] مي‌گويند: قائم كي متولد شده است و چه ***ي او را ديده و در كجاست و كي ظاهر مي‌شود؟ تمام اينها از جهت عجله كردن در امر خداوند و شك در قضاي الهي است، آنان دنيا و آخرت را زيان كرده‌اند و پايان بد از آن كافران است.60

ـ10. امر خداوند: خداوند مي‌فرمايد: «امرالهي آمد، پس در آن تعجيل نكنيد.»61

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند: «هرگاه بخواهد كه قائم(ع) قيام كند، جبرييل را به شكل پرندة سفيدي مي‌فرستد، تا يك پاي بر خانة كعبه و پاي ديگر بر بيت المقدس گذارد، سپس با صداي بلندي بانگ زند: امرالهي آمد، پس آن را زود مشماريد».62

همچنين، «فرو بردن كافران در زمين»،63 «عقاب به مثل»،64 «اعادة عذاب نسبت به ارتكاب كنندگان مجدد ظلم»،65 «برگشتن چند صورت به پشت»،66 «فوت نشدن عذاب از اهل كفر»،67 «تسليم شدن هر آنكه و هر آنچه در آسمان‌ها و زمين هستند»،68 و ... از جملة مضاميني است كه به هنگامة ظهور آخرين و قيام حجت حضرت حقّ تأويل شده است.

دربارة نشانه‌هاي پيدايش ظهور، در آيات قرآن، مواردي ذكر شده است كه به برخي از آنها مانند: صيحة آسماني، فرو رفتن سپاه اهل كفر (سفياني) در زمين (بيداء)، برگشتن چهرة چند نفر از سپاه سفياني به پشت ضمن بخش‌هاي گذشته و همين بخش، اشاره شد. براي تكميل اين بحث، لازم است به آياتي ديگر نيز اشاره كنيم.

خداوند متعال، مي‌فرمايد:

و لنبلونّكم بشيءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرين.69

و هرآينه شما را به وسيلة ترس و گرسنگي و نقص در مال‌ها و جان‌ها و ميوه‌ها مي‌آزماييم، و صبركنندگان را بشارت ده.
 
 
بقيه در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۴۰:۲۷ | آرشيو نظرات (0)

بررسي نشانه‏هاي ظهور(2) بررسي نشانه‏هاي ظهور(2)

مكاتبه وانديشه شماره 19

قسمت دوم‏

اسماعيل اسماعيلي‏

اشاره: آنچه تحت عنوان نشانه‏هاي ظهور در پي مي‏آيد قسمت دوم مقاله‏اي است كه به صورت كامل از نشريه حوزه، شماره 71-70، صفحات 253 - 223 برگزيده شده است. قسمت اول اين مقاله در مكاتبه شماره 18 تقديم گرديد.

. خسف در بيداء

واژه «خسف» به معناي فرو رفتن و پنهان شدن است(1) و «بيداء» نام سرزميني است بين مكه و مدينه. ظاهراً منظور از «خسف در بيداء» آن است كه سفياني با لشكري عظيم به قصد جنگ با مهدي‏عليه السلام عازم مكه مي‏شود، و در بينِ مكه و مدينه و در محلي كه به سرزمين «بيداء» معروف است به گونه معجزه‏آسا به امر خداوند در دل زمين فرو مي‏روند.(2)

اين حادثه در روايات بسياري از عامه و خاصه به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در شماري از آنها بر حتمي بودن آن نيز تأكيد شده است .(3) صاحب منتخب الأثر پس از ذكر اين نشانه تصريح مي‏كند كه روايات آن به حد تواتر مي‏رسد.(4) اينك دو نمونه از آن روايات:

علي‏عليه السلام در تفسير آيه شريفه «وَ لَوْ تَري‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ»(5)

«قبيل قائمنا المهدي يخرج السفياني... ويأتي المدينه جيشه حتي اذا انتهي الي البيداء خسف الله. به»(6)

در آستانه ظهور قائم ما مهدي‏عليه السلام سفياني خروج مي‏كند... سپاه وي به سوي مدينه حركت مي‏كند و چون به سرزمين بيداء مي‏رسند خداوند آنها را در كام زمين فرو مي‏برد.

يا مي‏فرمايد:

«ويخرج رجل من اهل بيتي في الحرم فيبلغ السفياني فيبعث اليه جنداً من جنده فيهزمهم فيسير اليه السفياني بمن معه حتي اذا جاوزوا ببيداء من الأرض خسف بهم فلاينجوا منهم الا المخبر عنهم».(7)

مردي از خاندان من در سرزمين حرم قيام مي‏كند، چون خبر ظهور وي به سفياني مي‏رسد وي سپاهي از لشكريان خود را براي جنگ به سوي او مي‏فرستد، ولي [سپاه مهدي ]آنان را ش***ت مي‏دهد. آن گاه خود سفياني با لشكريان همراه به جنگ وي مي‏روند و چون از سرزمين بيداء مي‏گذرند در زمين فرو مي‏روند و جز يك نفر كه خبر آنان را مي‏آورد همگي هلاك مي‏شوند.

گرچه حادثه «خسف» در منطقه «بيداء» و در مورد لشكر سفياني واقع مي‏شود ولي در برخي روايات، غير از خسف در بيداء از خسف در مشرق و خسف در مغرب نيز ياد شده است.(8) و اين نشانگر آن است كه در ساير نقاط زمين نيز چنين حوادثي رخ مي‏دهد و به امر خداوند دشمنان مهدي(عج) بدين وسيله نابود مي‏گردند.

. خروج يماني‏

سرداري از يمن قيام مي‏كند و مردم را به حق و عدل دعوت مي‏كند. اين نشانه در منابع عامّه (اهل سنت) نيست ولي در مصادر شيعه روايات فراوان در اين باره وجود دارد. به گونه اي كه برخي آنها را مستفيض دانسته‏اند.(9) و همان گونه كه قبلاً اشاره كرديم خروج يماني از نشانه ‏هاي حتمي و متصل به ظهور است.

امام صادق عليه السلام مي‏فرمايد:

«خروج الثلاثة الخراساني والسفياني واليماني في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها راية بأهدي من راية اليماني يهدي الي الحق.»(10)

قيام خراساني و سفياني و يماني در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمي به اندازه پرچم يماني دعوت به حق و هدايت نمي‏كند.

و در روايت ديگري مي‏خوانيم:

«واليماني من المحتوم.»(11)

در برخي روايات افزون بر قيام يماني و خراساني، از قيام مصري همزمان با قيام آنان خبر داده شده است.(12) گرچه تصريح نشده كه پرچمدار مصري نيز همچون يماني و خراساني دعوت به حق مي‏كند ولي به نظر مي‏رسد كه وي نيز همزمان با آنان در آن سوي دنياي اسلام به حمايت از امام برمي‏خيزد.

بنابراين خروج يماني اجمالاً از نشانه‏هاي حتمي ظهور است، هر چند جزئيات و چگونگي قيام وي روشن نيست. خروج خراساني و مصري نيز گرچه در برخي روايات در كنار يماني آمده ولي حتمي بودن آنها مسلم نيست.

. قتل نفس زكيه‏

نفس زكيه يعني فرد بي گناه، ***ي كه قتلي انجام نداده است و جرمي ندارد.

حضرت موسي در اعتراض به كار خضر مي‏فرمايد:

«أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ»(13)

آيا جان پاكي را بي آن كه قتلي انجام داده باشد مي‏كشي؟

گويا در آستانه ظهور مهدي(عج) درگير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدي‏عليه السلام فردي پاكباخته، مخلصانه در راه امام‏عليه السلام مي‏كوشد و مظلومانه به قتل مي‏رسد. فرد ياد شده از اولاد امام حسن مجتبي‏عليه السلام است كه در روايات، گاهي از او به عنوان «نفس زكيه» يا «سيد حسني» ياد شده است.

قتل نفس زكيه چنانكه قبلاً ياد كرديم از نشانه‏هاي حتمي ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه نامي از آن برده نشده ولي در منابع شيعه روايات آن فراوان و بلكه متواتر است(14) از اين روي در اصل تحقق چنين حادثه‏اي به عنوان علامت ظهور شكي نيست، هر چند اثبات جزئيات آن و نيز زمان و مكان تحقق آن و ويژگيهاي مقتول مشكل است.

برخي(15) احتمال داده‏اند كه مراد از نفس زكيه محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زكيه است كه در زمان امام صادق‏عليه السلام در منطقه «احجار زيت» در نزديكي مدينه كشته شد.

اين احتمال درست نيست به چند دليل:

.لازمه اش اين است كه پيش از تولد مهدي‏عليه السلام بلكه پيش از آن كه امامان‏عليه السلام از آن خبر دهند اين نشانه رخ داده باشد.

. در روايات تصريح شده كه نفس زكيه بين ركن و مقام كشته مي‏شود، و حال آن كه محمدبن عبداللّه بن حسن در منطقه «احجار زيت» در نزديكي مدينه كشته شده است.

. همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم برابر روايات، قتل نفس زكيه از نشانه‏هاي حتمي و متصل به ظهور است، حال آن كه محمدبن عبداللّه سالها پيش از تولد مهدي‏عليه السلام به قتل رسيده است.

امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد:

«ليس بين قيام القائم‏عليه السلام و قتل النفس الزكيه اكثر من خمس عشر ليلة.»(16)

بين ظهور مهدي‏عليه السلام و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه روز فاصله نيست.

محمدبن عبداللّه بن حسن معروف به نفس زكيه در زمان امام صادق‏عليه السلام و در سال 145ه.ق. به قتل رسيده و از آن هنگام تا به حال بيش از ده قرن مي‏گذرد و نمي تواند علامت متصل به ظهور باشد.

به نظر مي‏رسد اموري چون همنامي وي و پدرش با پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله و پدر گرامي ايشان، شباهت ظاهري، بودن وي از خاندان شريف و بزرگوار امام حسن مجتبي‏عليه السلام، وجود برخي نشانه‏ها چون داشتن خالي سياه بر روي كتف راست، قيام وي در شرايط سخت و در اوج خشونت بني اميه و از همه مهم تر شيطنتها و تحريفهاي بني عباس سبب گشته بود كه مردم به اشتباه بيفتند و گروهي او را مهدي تصور كنند.

علاوه بر اين از برخي قرائن استفاده مي‏شود كه «نفس زكيه» و پدرش عبداللّه محض كه شيخ بني هاشم در آن عصر به شمار مي‏رفت و نيز برادرش ابراهيم به ايجاد و تقويت اين شبهه در بين مردم دامن مي‏زدند و چنين وانمود مي‏كردند كه گويا مهدي ايشان همان مهدي موعود است. آنان مي‏خواستند از اين راه در رسيدن به قدرت و پيروزي انقلاب خويش و در هم ش***تن بني اميه كمك بگيرند. امام صادق‏عليه السلام در همان هنگام آنان را از اين كار بازداشت.(17)

. صيحه آسماني‏

منظور از صيحه آسماني ظاهراً صدايي است كه درآستانه ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام از آسمان شنيده مي‏شود(18) و همه مردم آن را مي‏شنوند.

در روايات تعبيرهاي «نداء» و «فزعه» و «صوت» نيز به كار رفته كه ظاهر آنها نشان مي‏دهد كه هر يك از آنها نشانه جداگانه‏اي است كه پيش از ظهور واقع مي‏شود:(19) لكن به نظر مي‏رسد كه اينها تعبيرهاي گوناگون از يك حادثه و يا دست كم اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آنها همان بلند شدن صدايي در آسمان است، ولي به اعتبار اين كه صداي عظيم بيدارباشي است كه همه را متوجه خود مي‏كند و نيز موجب وحشت عمومي و ايجاد دلهره و اضطراب مي‏گردد به آن صيحه، فزعه، صوت و ندا كه هر يك بيانگر يك ويژگيِ از آن حادثه‏اند اطلاق شده است.

اين احتمال نيز وجود دارد كه آنها سه رخداد جداي از هم باشند كه در يك زمان رخ مي‏دهند، به اين گونه كه ابتدا صدايي عظيم و هولناك به گوش جهانيان مي‏رسد كه همه را متوجه خود مي‏كند «صيحه»، و به دنبال آن صداي مهيب و هولناكي شنيده مي‏شود كه دلهاي مردم را به وحشت مي‏اندازد «فزعه»، و آن گاه از آسمان صدايي شنيده مي‏شود كه مردم را به سوي مهدي‏عليه السلام فرا مي‏خواند «نداء».

رواياتي كه در مورد اين نشانه‏ها از طريق شيعه و سني رسيده فراوان هستند بلكه متواتر.(20)

امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد:

«... ينادي مناد من السماء باسم القائم‏عليه السلام فيسمع من بالمشرق ومن المغرب لايبقي راقد الاّ استيقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام علي رجليه فَزَعاً من ذلك الصوت فرَحم الله من اعتبر بذلك الصوت فاجاب فان الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين. ثم قال: يكون الصوت في شهر رمضان في ليلة جمعه ليلة ثلاث وعشرين فلاتشكوا في ذلك واسمعوا واطيعوا. وفي آخر النهار صوت ابليس ينادي اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً ليشكك الناس ويفتنهم.»(21)

ندا كننده‏اي از آسمان نام قائم را ندا مي‏كند. پس هر كه در شرق و غرب است آن را مي‏شنود. از وحشت اين صدا خوابيده‏ها بيدار، ايستادگان نشسته و نشتگان بر دو پاي خويش ايستند. رحمت خدا بر ***ي كه از اين صدا عبرت گيرد و نداي وي را اجابت كند زيرا صداي نخست صداي جبرئيل روح الأمين است.

آن گاه مي‏فرمايد: اين صدا در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شك نكنيد و بشنويد و فرمان بريد. در آخر روز شيطان فرياد مي‏زند كه «فلاني مظلومانه كشته شد» تا مردم را بفريبد و به شك اندازد.

يا امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد:

«ينادي مناد من السماء اول النهار يسمعه كل قوم بالسنتهم اَلا ان الحق في عليّ وشيعته ثم ينادي ابليس لعنه اللّه في آخر النّهار من الأرض اَلا ان الحق في عثمان و شيعته فعند ذلك يرتاب المبطلون.»(22)

در ابتداي روز گوينده‏اي در آسمان ندا مي‏دهد كه آگاه باشيد كه حق با علي و شيعيان اوست. پس از آن در پايان روز شيطان كه لعنت خدا بر او باد از روي زمين فرياد مي‏كند كه حق با عثمان و پيروان اوست. پس در اين هنگام باطل گرايان به شك مي‏افتند.

«اذا نادي مناد من السماء انّ الحق في آل محمدصلي الله عليه وآله فعند ذلك يظهر المهدي علي افواه الناس ويشربون حبه ولايكون لهم ذكر غيره.»(23)

هرگاه گوينده‏اي از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمدصلي الله عليه وآله است، در آن هنگام ظهور مهدي‏عليه السلام به سر زبانها مي‏افتد به گونه‏اي كه غير از او ياد نمي‏كنند.

افزون بر اينها روايات ديگري نيز به همين مضمون(24) وجود دارد كه از مجموع آنها چند نكته را مي‏توان استفاده كرد:

. «صيحه» از نشانه‏هاي حتمي ظهور شمرده شده است و شيخ طوسي، شيخ مفيد، صدوق، نعماني و... به حتمي بودن آن اشاره كرده‏اند.( 25)

. اين صدا از آسمان شنيده مي‏شود به گونه‏اي كه همه مردم روي كره زمين در شرق و غرب آن را مي‏شنوند و به خود مي‏آيند.

. محتواي اين پيام آسماني دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدي‏عليه السلام است با تعبيرهاي: «ان الحق لعلّيٌ وشيعته» «ان الحق في آل محمد.»

. همزمان با شنيده شدن اين صدا از آسمان و يا كمي پس از آن در روي زمين نيز، صدايي شنيده مي‏شود. ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهي فرا مي‏خواند و تلاش مي‏كند با ايجاد ترديد در مردم، آنان را از حمايت مهدي‏عليه السلام و اجابت دعوت آسماني باز دارند.

. جبرئيل مردم را به حق فرا مي‏خواند و شيطان و نيروهاي شيطاني و پيروان سفياني به باطل. ظاهر شدن اين نشانه همزمان با خروج سفياني و صيحه آسماني است.

. در برخي روايات زمان آن، شب جمعه 23 ماه رمضان معين شده است. با توجه به اين كه در روايات ديگري خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا داده شده مي‏توان نتيجه گرفت كه واقع شدن نداي آسماني در همان رمضان پيش از محرم است كه فاصله آن تا ظهور 3 ماه و 17 روز بيشتر نخواهد بود. ناگفته نماند كه تعيين وقت مشخص براي ظهور باظاهر رواياتي كه به روشني از تعيين هرگونه وقتي براي ظهور منع مي‏كند ناسازگار است.

افزون بر اين، اسناد بيشتر آنها ضعيف است؛ از اين روي بيشترين چيزي كه مي‏توان گفت آن است كه: صيحه و يانداي آسماني از نشانه‏ هاي ظهور است. اكنون بايد ديد كه صيحه آسماني طبيعي خواهد بود يا غير طبيعي.

از ظاهر روايات با توجه به ويژگيهايي كه براي آن بيان شده فهميده مي‏شود كه تحقق آن طبيعي نخواهد بود. خداوند براي آن كه شروع اين انقلاب جهاني را اعلان كند، و به همگان برساند كه انقلابي بزرگ در حال شكل گيري است و حق بودن مهدي(عج) را بنماياند و به ياران و دوستان و علاقه مندان چنين رستاخيزي خبر دهد تا به ياري وي بشتابند، صيحه آسماني را معجزه آسا به گوش همگان مي‏رساند. اشكال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است.

يادآوري چند نكته:

. گرچه پديدار شدن نداي آسماني به گونه معجزه مانعي ندارد ولي تحقق آن به طور طبيعي هم امكان دارد و لزومي ندارد كه آن را پيچيده و حمل بر معجزه كنيم. در عصر صدور اين روايات پيش بيني چنين حوادثي فوق العاده عجيب و تحقق عادي آن غير ممكن مي‏نموده ولي در جهان امروز واقع شدن چنين پديده‏اي امري بسيار طبيعي و عادي است. با استفاده از ماهواره‏ها و ابزارهاي پيشرفته صوتي و تصويري، فرستنده‏هاي قوي و مدرن تلويزيوني - راديويي و وسايل و ابزار پيشرفته تري كه امكان دارد در آينده به كار گرفته شود. به آساني و همزمان مي‏توان فرياد حق را به گوش همه جهانيان رساند.

بر اين اساس منظور از جبرئيل كه در برخي از روايات آمده سخن گوي حق و مراد از شيطان سخن گوي باطل است. امروز استكبار جهاني با استفاده از همين ابزار در گمراهي مردم و ادامه سلطه خويش بهره مي‏برد و سرسختانه مردم را به حمايت از باطل دعوت مي‏كند.

اين كه در روايات از دعوت به حق تعبير به «صداي آسماني» و از دعوت به باطل تعبير به «صداي زميني» شده است، ظاهراً كنايه از بزرگي و عظمت و سيادت جبهه حق است در مقابل جبهه باطل كه حقير و پست و زميني است. در هر صورت وقوع چنين پديده‏اي در زمان ما چه رسد به زمانهاي آينده امري بسيار عادي و طبيعي است و نيازي به توجيه آن و حمل كردن آن بر معجزه نيست.

. بر فرض كه پديدار شدن اين نشانه را به گونه معجزه بدانيم، مسلّم محدود به همان نداي حق و دعوت به حمايت از امام‏عليه السلام است نه صداي شيطان كه مردم را به باطل فرا مي‏خواند. زيرا اگر صداي شيطان معجزه آسا به گوش جهانيان برسد با هدف اصلي معجزه كه اقامه حجت براي تأييد و تقويت حق است، سازگاري ندارد و امكان ندارد معجزه براي تقويت باطل صورت گيرد. اين كه در برخي روايات آمده « نداي به باطل» براي ماثابت نيست و دليلي بر آن نداريم.

. در برخي روايات سخن از «نداء» در كنار كعبه به ميان آمده است، از جمله امام صادق مي‏فرمايد:

«كاني بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائماً بين الركن والمقام بين يديه جبرئيل‏عليه السلام ينادي البيعة للّه....»(26)

گويا مي‏بينيم كه حضرت قائم‏عليه السلام در روز شنبه، عاشورا هنگام ظهر بين ركن و مقام در كنار كعبه ايستاده است و در پيش او جبرئيل صدا مي‏زند: بيعت براي خداست....

گويا اين «نداء» غير از نداي آسماني و صيحه است كه به عنوان نشانه ظهور بيان شده؛ زيرا اين «نداء» در زمين و پس از ظهور است و « نداء» در آسمان و در آغاز روز صورت مي‏گيرد ولي احتمال هم دارد كه همان صداي آسماني كه به گوش همه جهانيان مي‏رسد توسط سخن گوي حق از كنار كعبه بلند شود و با وسايل پيشرفته در همه جهان شنيده شود. و «هنگام ظهر» نيز منافاتي با روايات قبل ندارد؛ زيرا امكان دارد در وقت‏هاي مختلف اين دعوت تكرار شود.

. خروج دجّال‏

اين نشانه در كتابهاي اهل سنت از نشانه بر پايي قيامت دانسته شده است(27) ولي در منابع روايي شيعه از نشانه‏هاي ظهور.(28) برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم هيچ اشكالي ندارد كه رخدادهايي چون خروج دجال، هم نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت. بدين معني كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مي‏شود، دجال فردي است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدي‏عليه السلام خروج مي‏كند و غير عادي است و با انجام كارهاي شگفت انگيز، جمع زيادي از مردم را مي‏فريبد و سرانجام به دست عيسي مسيح‏عليه السلام در كنار دروازه «لد» در منطقه شام به هلاكت مي‏رسد.

آيا دجال داراي ويژگيها و صفات غيرعادي است؟

آيا دجال شخص است يا جريان الحادي؟

بر فرض كه دجال داراي چنان ويژگيهايي باشد، تحقق آن را چگونه مي‏توان تصور كرد؟ معجزه يا غير معجزه؟ اينها پرسشهايي است كه در اين بخش به بررسي آن مي‏پردازيم.

در مورد اصل دجال صرف نظر از ويژگيهاي او چند احتمال وجود دارد:

الف. دجال نام شخص معيّني نيست. هر ***ي كه با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با توسل به حيله گري و نيرنگ، در صدد فريبِ مردم باشد دجال است. بر اين اساس «دجال»ها خواهند بود. اين كه در روايات از «دجال»هاي فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مي‏كند.

پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:

«لاتقوم الساعة حتي يخرج المهدي من ولدي ولايخرج المهدي حتي يخرج ستّون كذّاباً كلهم يقول: انا نبي....»(29)

قيامت بر پا نمي‏شود تا وقتي كه مهدي‏عليه السلام از فرزندانم قيام كند و مهدي‏عليه السلام قيام نمي‏كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم...

«دجال» از ريشه «دجل» به معناي دروغگوي حيله گر است. در روايات از اين «دجال»ها و دروغگويان، فراوان نام برده شده است. در برخي دوازده و در برخي سي، شصت و هفتاد دجال آمده است.(30) از ميان اين «دجال»ها، فردي كه در دروغگويي و حيله گري و مردم فريبي سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدي‏عليه السلام و يا بر پائي قيامت است. بر اين اساس بايد گفت: ما دو نوع دجال داريم: يكي همان دجال حقيقي و واقعي است كه پس از همه «دجال» ها مي‏آيد. و ديگري گروهي شياد و دروغگويند كه دست به فريبكاري و تحميق و گمراهي مردم مي‏زنند.

پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:

«يكون قبل خروج الدجال نيف علي سبعين دجلاً.»(31)

پيش از خروج دجال بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.

يا مي‏فرمايد:

«ان بين يدي الساعة الدجال وبين يد الدجال كذّابون ثلاثون او اكثر.»(32)

پيش از برپائي قيامت خروج دجال است و پيش از دجال سي درغگو يا بيشتر خواهند بود.

يا مي‏فرمايد:

«تكون امام الدجال ستون خداعة...»(33)

پيش از خروج دجال شصت نيرنگ خواهد بود.

با توجه به معناي لغوي دجال و نيز فراواني آنان در روايات، فرد خاصي منظور نيست بلكه هر آدم حُقّه باز دروغگويي كه با فريفتن مردم به فتنه انگيزي بپردازد، دجال است. منتهي ممكن است يكي از آنان كه تبلور اين صفات در وي از همه بيشتر است نشانه ظهور باشد.

در حقيقت داستان دجال بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابي، افراد فريبكار و منافق كه معتقد به نظامهاي پوشالي گذشته و پاسدار سنتها و ضدارزشهايند، براي نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلي گذشته، همه تلاش خود را به كار مي‏گيرند و با سوء استفاده از زمينه‏ هاي فكري و اجتماعي و احساسات مردم، دست به تزوير و حيله‏گري مي‏زنند تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواري رهبران آن دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت آنان را به كژ راهه برند.

پس حركت مزوّرانه «دجال»ها همواره بزرگترين خطري است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مي‏كند و تنها هوشياري مردم و شناخت بموقع است كه مي‏تواند توطئه‏ها را خنثي كند.

در انقلاب جهاني حضرت مهدي‏عليه السلام نيز چنين خطري پيش بيني شده است. چون انقلاب مهدي‏عليه السلام از همه انقلابهاي تاريخ بزرگ تر و گسترده‏تر است؛ خطر فريبكاران دجال صفت نيز به مراتب بيشتر و گسترده تر است. در آستانه ظهور مهدي‏عليه السلام و انقلاب بزرگ آن حضرت، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره از پيروزي حتمي آن جلوگيري كنند.

امامان‏عليه السلام از پيش، اين خطر را گوشزد كرده‏اند و پيدايش حركتهاي انحرافي را پيش بيني كرده‏اند تا مردم با هوشياري كامل به استقبال چنين حوادثي بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تأكيد شده است: «هر پيامبري امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته» به خوبي نشان مي‏دهد كه در برابر نهضت همه انبيا «دجال»هايي خروج كرده‏اند و گاهي تا سر حد انحراف امتهاي آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسماني پيش رفته‏اند ولي در نهايت به خاك مذلت افتاده‏اند و با رسوايي تمام ش***ت خورده‏اند.

ب. احتمال دوّم آن است كه فردي معين و مشخص به عنوان «دجال» در دوره غيبت با همان ويژگيهايي كه براي وي بيان شده خروج مي‏كند و مردم را به انحراف مي‏كشاند.

ظاهر بسياري از روايات بيانگر اين احتمال است ولي تقريباً هيچ كدام از اين روايات سند معتبري كه بشود بر آن اعتماد كرد ندارند. مستند اين نشانه در منابع شيعه دو روايت است كه شيخ صدوق آنها را در «كمال الدين» آورده است و سند هر دوي آنها ضعيف است و در محتواي آنها نيز ناهماهنگي و ضعفهاي فراواني ديده مي‏شود، چنانكه شيخ صدوق بدان اشاره كرده است.

با توجه به روايات زياد در منابع عامه، اصل قضيه دجال بعيد نيست صحيح باشد ولي تعريف و توضيحاتي كه درباره اش گفته‏اند نمي‏ تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال با اوصافي كه بدانها اشاره كرديم به صورت طبيعي تقريباً غيرممكن است و بيشتر به افسانه شباهت دارد تا واقعيّت، و به صورت معجزه نيز با توجه به توضيحي كه پيش از اين در مورد قانون معجزه آورديم نمي‏تواند واقع شود؛ زيرا معجزه بودن چنين پديده‏هايي مستقيماً در جهت تقويت و تأييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مي‏گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال به رسوايي وي منجر مي شود كه بعيد است.

نكته در خور يادآوري اين كه: اصل داستان «دجال» در كتابهاي مقدس مسيحيان آمده است. در انجيل واژه «دجال» بارها به كار رفته و از ***اني كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر را» انكار كنند به عنوان دجال ياد شده است:

«دروغگو كيست؟ جز آن كه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند.»(34)

كلمه دجال در كتابهاي مقدس و منابع ديني مسيحيان به زبان انگليسي آنتي كريست )Anti christ(آمده است يعني دروغگو و حيله گر.

بنابراين خروج دجال به اين گونه كه بيان كرديم مشكل است، مگر اين كه بگوييم خروج دجال كنايه است.

ج. اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از «دجّال» همان سفياني باشد كه در كتابهاي عامه بيشتر به عنوان «دجال» و در كتابهاي خاصه به عنوان «سفياني» آمده است.(35)

گرچه از بعضي جهات، خروج دجال و سفياني ي***انند و هر دو دعوت به باطل مي‏كنند و با توسل به حيله گري و تزوير، مردم را مي‏فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مي‏خيزند و سرانجام به هلاكت مي‏رسند و... ولي با دقت در روايات خروج سفياني و روايات مربوط به خروج دجّال در مي‏يابيم كه بين اين دو فرقهاي زيادي وجود دارد. و اگر اصل خروج دجّال را امري مسلّم بدانيم ناچار بايد فردي غير از سفياني باشد. مثلاً دجّال ادعاي ربوبيّت مي‏كند و كافر است ولي دليلي بر كفر سفياني نداريم. فقط در روايتي اشاره شده كه وي صليبي بر گردن دارد كه اگر درست باشد مسيحي است ولي روايت از معصوم‏عليه السلام نيست(36) و ارزشي ندارد.

افزون بر اين در روايات آمده كه سفياني رياكارانه تظاهر به دينداري و تقدس مي‏كند و مدام ذكر «يا رب يارب» بر زبان وي جاري است.

خروج سفياني همزمان است با قيام سرداراني از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مي‏خوانند و زمينه را براي انقلاب بزرگ مهدي مهيا مي‏سازند.

خروج سفياني منطقه نسبتاً محدودي را فرامي گيرد در حالي كه دجّال به جز مكه و مدينه به همه جاي زمين مي‏رود و فتنه وي همه جا را مي ‏گيرد. در شكل و قيافه هم با يكديگر فرق دارند. پس دجال نمي‏تواند همان سفياني باشد.

ه. دجال كنايه از كفر جهاني و سيطره فرهنگ مادي بر همه جهان است.

استكبار با ظاهري فريبنده مردم را بويژه مسلمانان را مي‏فريبد و با قدرت مادي و صنعتي و فني عظيمي كه در اختيار دارد آنان را به شدت مرعوب خويش مي‏سازد، به گونه‏اي كه مسلمانان احساس خود باختگي مي‏كنند. قدرت مادي استكبار بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مي‏كند تا آن جا كه مي‏پندارند آب و نان آنها به دست اوست.

پيامبران امتهاي خويش را از فتنه دجّال بيم داده‏اند. در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهاني برحذر داشته‏اند:

«ما بعث اللّه نبياً الاّ وقد أنذر قومه الدجال....»(37)

پس بعيد نيست كه منظور از دجال با آن شرايط و اوصاف، قدرتهاي بزرگ و اهريمني باشند.

برخي از اهل نظر اين احتمال را تقويت كرده‏اند و همه ويژگي‏هايي كه براي دجال بيان شده با ويژگيهاي استكبار برابر دانسته‏اند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: «كوهي از طعام و شهري از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گسترده‏اي است كه استكبار در اختيار دارد.

گفته شده: دجال به همه جاي زمين سفر مي‏كند و... مي‏تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتي و مخابراتي و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره‏اي و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاي مافوق صوت براي مسافرت از جايي به جاي ديگر باشد.

سيطره استكبار جهاني بر جهان سوّم در واقع با استفاده از شگرد ويژه است: طرفداري از حقوق بشر، صلح، امنيت، كمكهاي بشر دوستانه و...

استكبار به معناي واقعي دجال است. استكبار خود را قيم ملتها مي‏داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمي كه در اختيار دارد در همه جاي زمين دخالت مي‏كند و همه را به زير سلطه خويش مي‏آورد.

. درآمدن پرچمهاي سياه از خراسان‏

اين حادثه نيز در منابع ديني به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در مورد آن رواياتي از معصومان‏عليه السلام رسيده است. مضمون اين روايات آن است كه پيش از ظهور مهدي‏عليه السلام در منطقه خراسان [خراسان قديم: قسمتهاي زيادي از ايران، افغانستان، تركمنستان تاجي***تان و ازب***تان ]انقلابي بر پا مي‏شود و مردم در حالي كه پرچمهاي سياه را به اهتزاز در آورده‏اند به حركت در مي‏آيند.»(38)

ظاهراً پديدار شدن اين نشانه در آستانه ظهور و يا اندكي پيش از آن است به گونه‏اي كه در زمان ظهور، آنان هستند و حضرت مهدي‏عليه السلام آنان را به سوي خويش فرا مي‏خواند.

امام باقر مي‏فرمايد:

«تنزل الرايات السود التي تخرج من خراسان الي الكوفة فاذا ظهر المهدي‏عليه السلام بعث اليه بالبيعة.»(39)

بيرقهاي سياهي از خراسان بيرون مي‏آيد و به جانب كوفه به حركت در مي‏آيند. پس چون مهدي‏عليه السلام ظاهر شود، اينان وي را دعوت به بيعت مي‏كنند.

غير از روايت فوق روايات ديگري نيز وجود دارد كه نشان مي‏دهد خروج پرچمهاي سياه از خراسان، قيامي است كه در آينده و در آستان ظهور بر پا مي‏شود. در حقيقت آن پرچمهاي سياه را ياران مهدي‏عليه السلام به همراه خواهند آورد.(40)

برخي احتمال داده‏اند كه منظور از خروج پرچمهاي سياه از خراسان، همان قيام ابومسلم خراساني در سال 140ه.ق. عليه حاكميت هزار ماهه بني اميه است(41) كه به از هم گسستن حكومت بني اميه و روي كار آمدن بني عباس انجاميد.

مستند اينان روايت زكّار از امام صادق‏عليه السلام و برخي قرائن و مؤيدات تاريخي است. در اين روايت با اشاره به نام و مشخّصات ابومسلم خراساني از وي به عنوان صاحب پرچمهاي سياه ياد شده است.(42)

ولي اين احتمال درست نيست؛ زيرا روايتِ زكّار كه مهم ترين مستند و دليل آن به شمار مي‏رود از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است. افزون بر اين، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراساني در پيش از يك قرن قبل از تولد مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور دانستن آن بسيار بعيد است.

به نظر مي‏رسد تبيين حوادث و وقايع دوران بني اميه و بني عباس در برخي روايات به منظور هوشيار ساختن مسلمانان و آگاهي دادن به آنها نسبت به وظايف حساس خويش در آن دوران است نه تبيين علائم ظهور. پيش گويي اين حوادث به خاطر اهميّت فوق العاده آن براي مسلمانان آن زمان و نسلهاي آينده بود.

اين نكته نيز در خور توجه است كه حاكمان بني عباس تلاش مي‏كردند قدرت را از دست بني اميه بگيرند، از اين روي «نفس زكيه» را مهدي معرفي مي‏كردند و از جانب ديگر سعي‏كردند شورش ابومسلم خراساني را در راستاي قيام مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور وي قلمداد كنند. بر اين اساس همان گونه كه پيش از اين هم يادآور شديم، بعيد نيست حاكمان بني‏عباس به دلخواه خويش در اين روايات دست برده باشند و آنها را با خود تطبيق كرده باشند.

. خسوف و ***وف‏

از نشانه‏هاي ظهور، ***وف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است.

***وف در روزهاي نخست و روزهاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه طبيعي و عادي است و در طول تاريخ بارها و بارها رخ داده و از نظر علمي خسوف و ***وف در روزهاي ياد شد پديده عادي به حساب مي‏آيد. و از ديرباز منجمان براساس محاسبه‏هاي دقيق رياضي و نجومي زمان گرفتن خورشيد يا ماه را در طول سال پيش بيني مي‏كرده‏اند ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن، ظاهراً امري غيرعادي و رؤيت آن امكان ندارد. البته در خود روايات هم به غير عادي بودن تحقق اين نشانه تصريح شده است:

امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد:

«آيتان تكون قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدم‏عليه السلام الي الأرض تن***ف الشمس في النصف من شهر رمضان والقمر في آخره فقال رجل يابن رسول اللّه تن***ف الشمس في آخر الشهر والقمر في النصف؟ فقال ابوجعفرعليه السلام: انّي لأعلم بما تقول ولكنّها آيتان لم تكونا منذ هبط آدم‏عليه السلام.(43)

دو نشانه پيش از قيام مهدي‏عليه السلام پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم‏عليه السلام در زمين بي‏سابقه است: گرفتن خورشيد نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن.

مردي به امام عرض كرد:اي پسر رسول خدا! ***وف در وسط و خسوف در آخر ماه؟

حضرت فرمود: [آري ]من به آنچه مي‏گويي داناترم ولي آن دو نشانه‏اند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم‏عليه السلام سابقه ندارد.

اين كه سؤال كننده از سخن امام‏عليه السلام در شگفت مي‏شود و نيز تاكيد و تصريح امام‏عليه السلام

به اين كه وقوع اين دو نشانه به گونه‏اي است كه از ابتداي خلقت سابقه ندارد ولي با اين حال واقع خواهند شد، به روشني گوياي اين نكته است كه تحقق خسوف و***وف به گونه‏اي كه ياد شد خارج از چهارچوب امور عادي به صورت معجزه خواهد بود.

يا مي‏فرمود:

«ان لمهدينا آيتين لم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض ين***ف القمر الأوّل ليلة من رمضان و تن***ف الشمس في النصف منه ولم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض.»(44)

براي مهدي ما دو نشانه است كه از هنگامي كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و ***وف در نيمه همان ماه.

در اين روايت زمان ***وف به جاي آخر ماه اوّل ماه و به جاي هبوط آدم، خلقت زمين و آسمانها آمده است. در برخي روايات ***وف در سيزدهم و چهاردهم ماه نيز آمده است.(45) ***وف، افزون بر اول و آخر ماه رمضان كه در دو روايت گذشته بود در 5 و 25 ماه نيز پيش گويي شده است.(46) اين اختلاف اندك اثر چنداني در مسأله ندارد؛ زيرا گرفتن ماه در شبهايي كه ماه در محاق است ديده نمي‏شود حالا چه اوّل ماه و چه آخر ماه و چه شبهاي نزديك به آخر، هر چند در شب پنجم و بيست وپنجم احتمال وقوع آن بعيد نيست.

به نظر مي‏رسد كه وقوع اين دو پديده به صورت غيرعادي به خاطر آن است كه اهميت مسأله ظهور نمايانده شود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهياي مشاركت در آن نهضت عظيم سازند.

به عبارت ديگر خداوند در آستانه ظهور، براي اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن ياران حضرت مهدي‏عليه السلام به ظهور آن حضرت چنين پديده‏هايي را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق مي‏گرداند.

برخي بر اين باورند كه خسوف و ***وف به گونه‏اي كه ياد شده در چهارچوب حوادث طبيعي و عادي نيز قابل بررسي و تبيين است و براي آن احتمالها و توجيه‏هايي را ياد كرده‏اند، ولي نيازي به اين توجيه‏ها نيست؛ زيرا هيچ اشكالي ندارد كه پديدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، چون در جهت اقامه حجت و تقويت حق و هدايت مردم است و با قانون معجزه ناسازگاري ندارد. البته يادآوري اين نكته لازم است كه اگر چه در روايات فراواني در منابع شيعه و سني به پديد آمدن اين نشانه در آستانه ظهور تصريح شده است(47) ولي اين نشانه از نشانه ‏هاي حتمي ظهور نيست و در روايات به ناگزير بودن آن اشاره نشده است، از اين روي خسوف و ***وف را از نشانه‏هاي قطعي و مسلم ظهور نمي‏توان به حساب آورد.

. فراگير شدن جهان از ظلم و جور

فراگير شدن ظلم وجور از نشانه‏هاي معروف ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام به شمار رفته است. اين نشانه در روايات بسيار به چشم مي‏ خورد. در بعضي به همين عنوان كلي مورد اشاره قرار گرفته، چنانكه در روايت معروفي كه با سندهاي گوناگون نقل شده آمده است:

«يملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً.»(48)

خداوند به وسيله ظهور مهدي‏عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مي‏سازد پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.

يا از حضرت مهدي(عج) نقل شده:

«علامة ظهوري كثرة الهرج والمرج والفتن....»(49)

نشانه آشكار شدن من زياد شدن هرج و مرج و فتنه‏ها و آشوبهاست.

گاهي نيز زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقي و اجتماعي در ميان مسلمانان به عنوان نشانه‏هاي نزديك شدن ظهور پيش گويي شده است.

بقيه در ادامه مطلب 

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط ميثم عليقارداشي | ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۳۸:۰۰ | آرشيو نظرات (0)

صفحات وبلاگ
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ]

 


معرفي وبلاگ


اين وبلاگ با ياري امام زمان تصميم به شناخت آن حضرت هر چند اندك گرفته است و اگر مورد رضايت شما قرار بگيرد به كار خود ادامه خواهد داد. حقيقتا نميتوانم ادعا كنم تمام مسائل امام مهدي رابراي شما بيان ميكنم و از بنده حقير بر نمي آيد ولي قول ميدهم در قسمت آرشيو مقالات بسيار بسيار گسترده اي در اختيارتان بگذارم.انشا الله

 
فهرست اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
گروه اينترنتي پادينا

 
آرشيو مقاله ها

بررسي ادله عقلي اثبات وجود امام زمان(عج)
ولادت موعود
نيمه شعبان
كودك و معجزات
حكومت امام مهدي(عج)
آثار و فوايد وجودي امام عصر(عج) در زمان غيبت
باورداشت مهدويت
نواب اربعه
انقلاب مهدي و دگرگوني روابط اجتماعي
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
حيات فرهنگي در عصر امام مهدي(ع)
آخرين دولت
درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
پيروزي نهايي حق بر باطل
ظهور حضرت مسيح در عصر حضرت مهدي(ع)
آشنايي با ملانصيرا باني مسجد محدثين (جمكران ثاني)
اصحاب حضرت مهدي(ع) برادران پيامبر(ص)
آيا ما خود را براي آن روزگار آماده ساخته ايم؟
اين‌ ماييم‌ كه‌ غايبيم‌
حافظ و مهدويت-1
حافظ و مهدويت-2
دينداري در دوره غيبت
راه بهره مند شدن از امام عصر(ع) در زمان غيبت
سرداب سامرا
غيبت‌ صغري‌ و وضعيت‌ علمي‌، فرهنگي‌ شيعه‌-5
غيبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از ديدگاه اميرمؤمنان(ع)
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه-2
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه -3
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه-4
غيبت صغري و وضعيت علمي و فرهنگي شيعه-1
مسئله غيبت درآينه قران
مسجد امام حسن مجتبي (ع)
مسجد جامع كوفه
مسجد سهله
مسجد مقدس جمكران
مسجد مقدس جمكران از ديدگاه بزرگان
نشانه هاي ياران مهدي (ع )
منافع وجودي امام عصر(ع) در عصر غيبت
نگاهي به عصر غيبت صغرا
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-2
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-3
نگرشي بر دوران غيبت صغري و نقش نواب خاص-1
... و غيبت آغاز شد
وظايف كلي شيعيان در دوره غيبت امام معصوم،عليه السلام
سيماي ياران حضرت مهدي(ع)
بررسي افسانه‏ جزيره خضراء -1
بررسي افسانه جزيره خضراء -2
بررسي افسانه جزيره خضراء -3
بررسي افسانه جزيره خضراء - 4
آثار و بركات حضرت بقية الله
احاديث از پيامبر اكرم(ص)درباره منجي
احاديث از امير المومنين علي(ع) درباره منجي
احاديث از حضرت زهرا(عليها السلام)درباره منجي
حديثي از امام حسن(ع)درباره منجي
حديثي از امام حسين(ع)درباره منجي
احاديثي از امام سجاد(ع)درباره منجي
احاديثي از امام باقر(ع)درباره منجي
احاديثي از امام صادق(ع)درباره منجي
احاديثي از امام موسي كاظم(ع)درباره منجي
احاديثي از امام رضا(ع)درباره منجي
حديثي از امام جواد(ع)درباره منجي
حديثي از امام هادي (ع)درباره منجي
احاديثي از امام حسن عسگري(ع)درباره منجي
آيات درباره امام زمان(عج)1
آيات درباره امام زمان(عج)2
آيات درباره امام زمان(عج)3
آيات درباره امام زمان(عج)4
آيات درباره امام زمان(عج)5
آيات درباره امام زمان(عج)6
آيات درباره امام زمان(عج)7
آيات درباره امام زمان(عج)8
آيات درباره امام زمان(عج)9
معجزات امام زمان(ع) -1
معجزات امام زمان(ع) -2
معجزات امام زمان(ع)-3
معجزات امام زمان(ع)-4
معجزات امام زمان(ع)-5
طاوس بهشتيان
رازطول عمر
فوايد ذكر و تشرف خدمت امام زمان(ع)
دانستنيهايي درباره حضرت مهدي، عليه السلام
موعود در قرآن-1
موعود در قرآن-2
موعود در قرآن-3
موعود در قرآن-4
موعود در قرآن-5
موعود در قرآن-6
منتقم دادگر
حكومت علوي، الگوي حكومت مهدوي-1
حكومت علوي، الگوي حكومت مهدوي-2
زنان در حكومت امام زمان ، عجل الله
چهره امام مهدي عليه السلام درآيينه القاب-1
چهره امام مهدي عليه السلام در آيينه القاب-2
چهره امام مهدي عليه السلام در آيينه القاب-3
امام‌ مهدي‌(ع‌) و سنت‌هاي‌ الهي-1
امام‌ مهدي‌(ع‌) و سنت‌هاي‌ الهي-2
او سليمان‌ وجود است‌...
الوتر الموتور والمنتقم الموعود-1
الوتر الموتور والمنتقم الموعود-2
خانه مهدي(ع) كجاست؟
ذكر نام امام زمان(ع)
جهاني شدن موعود اسلامي
امامت حضرت مهدي(ع) در خردسالي
برگ‏هايي ازتاريخ روم مادر امام زمان عليه السلام
سيره قضايي حضرت مهدي (عج)
از بابي گري تا بهايي گري
حذف و تحريف آثار مهدويت در منابع اسلامي
حكم تسميه و ذكر نام شريف
تنها راه (1) - مروري بر زيارت حضرت صاحب الامر (عج)
تنها راه (2) - مروري بر زيارت حضرت صاحب الامر (عج)
تنها راه (3) - مروري بر زيارت حضرت صاحب الامر (عج)
تنها راه (4) - مروري بر زيارت حضرت صاحب الامر (عج)
ايرانيان و آغاز زمينه سازي براي ظهور حضرت مهدي، عليه? السلام (روايات مربوط به قم و مرد موعود اين شهر)
با چهار نايب حضرت مهدي(عج) آشنا شويم
مسجد مقدس جمكران(1)
ياوران مهدي
شخصيت و كمالات امام زمان‏عليه السلام‏
طول عمر امام زمان(عج)
وظايف شيعه در عصر غيبت‏
اهل بيت مشتاق ديدار مهدي (ع)
سيماي حضرت مهدي(ع) در كلام نبوي
آثار و بركات حضرت بقية الله
روز نخستين حكومت الله
نگراني هاي حضرت مهدي (ع)
جمع خاتميت با امامت و مهدويت
امام مهدى و دنياى استكبار
سايه معشوق
آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستي‏
كساني كه در همنگام تشرف آن حضرت ا شناخته اند
كساني كه بعد از تشرف آن حضرت را شناختند1
كساني كه بعد از تشرف آن حضرت را شناختند2
كساني كه بعد از تشرف آن حضرت را شناختند3
كساني كه بعد از تشرف آن حضرت را شناختند4
امام مهدي عجّل اللَّه تعالي‏ فرجه الشريف در قرآن كريم
مهدويت از ديدگاه مذاهب اسلامي
مهدويت و انتظار در انديشة شهيد مطهري
نقد ديدگاه ابن خلدون دربارة احاديث مهدويت
مهدويت در اسلام
مهدويت در شيعه
حكومت جهاني حضرت مهدي «عج» از ديدگاه رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلّم
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه امام حسن مجتبي عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت امام حسين عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت سجّاد عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت باقر عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه حضرت صادق عليه السلام
حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت كاظم عليه السلام
زنان در حكومت مهدي عج
قيام و انقلاب مهدي عج (قسمت1)متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
قيام و انقلاب مهدي عج (قسمت2)متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
قيام و انقلاب مهدي عج (قسمت3)متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
قيام و انقلاب مهدي عج (قسمت4)متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
بررسي اعتقاد به مصلح در كتاب زبور حضرت داوود
معرفت امام زمان (ع) از ديدگاه شيخ صدوق
رابطة شب قدر با حجت زمان و امام عصر، ارواحنافداه
امام زمان و سيد بن طاووس -1
امام زمان و سيدبن طاووس -2
مهدي موعود(عج ) در نظرات اهل سنت-2
مهدويت از منظر امام باقر(ع)
بررسي نشانه هاي ظهور(1)
بررسي نشانه‏هاي ظهور(2)
آيا نام حضرت مهدي در قران ذكر شده است
مهدويت دراهل سنت
مهدويت در يهود
مهدويت در مسيحيت
مهدويت دراديان و ملل ديگر
مهدي هاي جعلي
تلمود
نقش يهود در دوران ظهور-1
نقش يهود در دوران ظهور-2

 
آرشيو ارسال ها

آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸

 
پيوند ها

سايت پرسمان
سايت رهپويان
مركز مجازي مهدويت
سايت ظهور
سايت يوسف
سايت شبستان
سايت جمكران
سايت اجلاس بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي(عج)
پايگاه اطلاع رساني مهدويت
سايت مرحوم ابوالحسن مديسه اي
مركز تحقيقات قائميه اصفهان
موعود
موعود
حضرت مهدي
امام مهدي
موسسه آينده روشن
مركز اطلاع رساني امام مهدي
راهنماي پايگاه هاي امام مهدي

 
لوگوي دوستان



 
كد هاي كاربر

نام :
ایمیل:

سوال :وبلاگ ما تا چه حد در مقالات تخصصی موفق بوده است؟

گزینه 1 : عالی

گزینه 2 : خوب

گزینه 3 : متوسط

گزینه 4 : ضعیف



 

 


تمام حقوق متعلق به فارس بلاگ ميباشد


Kakapo | Security System